Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
To experience great hardships.
سختیها ومشقات بسیاری را تجربه کردن (متحمل شدن )
Other Matches
disclaimers
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimer
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
difficulties
سختیها
to poreone's eyes out
چشم را از بسیاری مطالعه خسته کردن
relives
دوباره تجربه کردن
reliving
دوباره تجربه کردن
relived
دوباره تجربه کردن
relive
دوباره تجربه کردن
experiencing
تجربه کردن کشیدن
experience
تجربه کردن کشیدن
experiences
تجربه کردن کشیدن
We all learn by experience.
ما همه از روی تجربه ( کردن ) می آموزیم
experiments
تجربه کردن ازمایش کردن
experimented
تجربه کردن ازمایش کردن
experiment
تجربه کردن ازمایش کردن
experimenting
تجربه کردن ازمایش کردن
numeric
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced.
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
sufferer
متحمل
sustainer
متحمل
sufferers
متحمل
exuberance
بسیاری
deepness
بسیاری ته
not a few
بسیاری
multeity
بسیاری
multitudes
بسیاری
multitude
بسیاری
multiplicity
بسیاری
many
بسیاری
muchness
بسیاری
plentifulness
بسیاری
profuseness
بسیاری
tolerant
شخص متحمل
pass through
متحمل شدن
stick out
متحمل شدن
sustained
متحمل شدن
defray
متحمل شدن
bolsterup
متحمل شده
defrays
متحمل شدن
defraying
متحمل شدن
defrayed
متحمل شدن
obtrude
متحمل شدن بر
tolerantly
شخص متحمل
obtruding
متحمل شدن بر
obtrudes
متحمل شدن بر
obtruded
متحمل شدن بر
sustains
متحمل شدن
sustain
متحمل شدن
manifoldness
چندتایی بسیاری
many of them
بسیاری از انها
many people
بسیاری از مردم
there are numbers who
بسیاری هستند که
plenty
فراوانی بسیاری
multiplicity of creeds
بسیاری کیش ها
widely
در بسیاری موارد
undergo
متحمل چیزی شدن
probable error
خطای متحمل
[ریاضی]
put up
متحمل شدن برگزیدن
ultimate bearing capacity
حداکثر فشار متحمل پی
put-up
متحمل شدن برگزیدن
undergone
متحمل چیزی شدن
to sustain a loss
متحمل خسارت شدن
undergoes
متحمل چیزی شدن
undergoing
متحمل چیزی شدن
many d. of hunger
بسیاری از گرسنگی می میرند
Many explanations were proffered.
توضیحات بسیاری پیشنهاد شد.
incurring
متحمل شدن وارد امدن
incurs
متحمل شدن وارد امدن
incur
متحمل شدن وارد امدن
incurred
متحمل شدن وارد امدن
To go to great expenses .
خرج زیادی را متحمل شدن
bearing support
تکیه گاه متحمل بار
hack
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
hacked
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
hacks
تجربه کردن نرم افزار و سخت افزار کامپیوتری
To incur some heavy expenses.
مبلغی غلتیدن (متحمل یا متضرر شدن )
She has had many privations in her youth .
درجوانی از بسیاری چیزها محروم مانده
to smoke oneself sick
از بسیاری استعمال دخانیات ناخوش شدن
we had a heavy p to day
امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
micros
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
micro
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
microcomputer
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند
working lead
بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
spillage
وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
spillages
وضعیتی که داده بسیاری پردازش شوند و در بافر جا نشوند
accumulate
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulating
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulates
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
common
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
commonest
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
commoners
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
landing wires
سیمهایی برای متحمل شدن نیروهای وارد بر سازه هواپیما در حال فرود
Most home helps prefer to live out.
بسیاری از کارگران خانگی ترجیح می دهند بیرون از خانه زندگی کنند .
lift strut
پایه هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
lift wire
سیم هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
synchronous
سیستم پنهان ثانویه سریع در بسیاری از کامپیوترها که از نقط ه پردازنده pentium استفاده میکند
Ouroboros
نمادی باستانی که در بسیاری از فرهنگها موجود میباشد و بصورت اژدها یا ماریست که دم خود را می جود.
the tule of thumb
تجربه
background
تجربه
greenest
بی تجربه
green
بی تجربه
experience
تجربه
backgrounds
تجربه
naive
بی تجربه
experiences
تجربه
beardless
بی تجربه
inexpert
بی تجربه
practice
تجربه
inexperienced
بی تجربه
experiencing
تجربه
experienced
با تجربه
experimented
تجربه
raw
بی تجربه
experiments
تجربه
half baked
بی تجربه
experiment
تجربه
immature
بی تجربه
unskilled
بی تجربه
experimenting
تجربه
naif
بی تجربه
unskilled
<adj.>
کم تجربه
unskillful
بی تجربه
vital necessity
پدیدهای که دولتها با توسل به ان بسیاری از اعمال غیر منطقی یا نامشروع یا تجاوزکارانه خود را توجیه می کنند
experiencing
تجربه ازمایش
reenactment
بازافرینی تجربه
scientific experiment
تجربه علمی
gunshy
ترسو بی تجربه
ah ah ecperience
تجربه اهان
he knows a thing or two
بی تجربه نیست
aha experience
تجربه اهان
aposteriori
موخر بر تجربه
gremie
بی تجربه و ناشی
empiricism
تجربه گرائی
immediate experience
تجربه بیواسطه
as green as grass
<idiom>
کم تجربه و ناشی
experimentalist
اهل تجربه
driving experience
تجربه رانندگی
empircism
تجربه گرایی
seat of the pants
استفاده از تجربه
empiric
مبنی بر تجربه
apriori
مقدم بر تجربه
experientially
ازروی تجربه
sour dough
[مکتشف با تجربه]
shorthorn
ادم بی تجربه
empiricism
اصالت تجربه
traumatic experience
تجربه اسیب زا
experiences
تجربه ازمایش
without experience
بی تجربه ناازموده
to put to proof
به تجربه رساندن
veteran
بازیگر با تجربه
to bring to the proof
به تجربه رساندن
have been around
<idiom>
تجربه داشتن
veterans
بازیگر با تجربه
experience
تجربه ازمایش
distributing
سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
distributes
سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
distribute
سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
day residues
ماندههای تجربه روز
verdant
پوشیده از سبزه بی تجربه
a posteriori
مبنی بر تجربه و مشاهده
callow
شخص بی تجربه وناشی
school of hard knocks
<idiom>
تجربه عادی از زندگی
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
I wasn't born yesterday.
<idiom>
من بی تجربه نیستم !
[اصطلاح]
His failure was a bitter experience.
شکستن تجربه تلخی شد
empirically
از روی مشاهده و تجربه
She is experienced nurse.
پرستار پر تجربه ای است
stumblebum
مشت زن بی تجربه وناشی
Experience has shown (proved) that …
تجربه نشان داده است که …
To apply ones experience.
تجربه خود رابکار گرفتن
Hypnagogia
تجربه حالت انتقالی از بیداری تا خواب
Scientic experiments show that …
تجربه های علمی نشان می دهد که
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
tike
ادم خام دست وبی تجربه
cup of coffeen
شرکت کوتاه بازیگر کم تجربه در مسابقه
advanced
برنامهای با الگوهای پیچیده برای کاربر با تجربه
Roman law
مجموعهی قوانین رومی که پایهی قوانین امروزی در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپا است
Netscape Navigator
یکی از جستجوگران معروف www که هنوز هم در بازار مط رح است شامل خصوصیات بسیاری از قبیل خوانندگان جدید و نیز تامین برنامههای java است
qwerty keyboard
ترتیب صفحه کلید که روی بسیاری از صفحه کلیدهای موجود در ماشین تحریر وکامپیوتر و کلمه پردازهااستاندارد میباشد صفحه کلید کورتی
artspeak
یک زبان برنامه نویسی است برای کمک به استفاده کنندگان کم تجربه طراحی شده است
naive user
شخصی که می خواهد کاری را با کامپیوتر انجام دهد امافاقد تجربه لازم برای برنامه نویسی با کامپیوتر میباشد
MIDI Mapper
برنامه پشتیبانی شده با windows که به کاربران MIDI با تجربه امکان تغییر نحوه ارسال نت موسیقی به دستگاههای موسیقی به PC را بیان میکند
restoration
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
n-key rollover
[این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com