Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
strain age harden
سخت کردن کرنشی زمانی
Other Matches
strain age hardening
سخت گردانی کرنشی زمانی
strain harden
سخت کردن کرنشی
strain hadening
سخت گردانی کرنشی
slices
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slice
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime
پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm
Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
assembly
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
baud
وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
baud rate
وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
synchronization
هم زمانی
onetime
یک زمانی
synchrony
هم زمانی
whilom
یک زمانی
time limit
حد زمانی
sometime
یک زمانی
eternities
بی زمانی
temporal
زمانی
time limits
حد زمانی
monomial
یک زمانی
timeline
خط زمانی
on
<prep.>
در
[زمانی]
eternity
بی زمانی
time sense
حس زمانی
simultaneeity
هم زمانی
contemporaneousness
هم زمانی
time series
سریهای زمانی
time division multiplexing
تسهیم زمانی
time schedule
برنامه زمانی
time error
خطای زمانی
time fuse
ماسوره زمانی
timetable
برنامه زمانی
time jitter
اختلال زمانی
time score
نمره زمانی
time estimation
براورد زمانی
time slice
برش زمانی
time flutter
اختلال زمانی
time preference
رجحان زمانی
schedule
برنامه زمانی
time priority
اولویت زمانی
time horizon
افق زمانی
schedules
برنامه زمانی
time priority
تقدم زمانی
time preference
ترجیح زمانی
time path
مسیر زمانی
time interval
فاصله زمانی
time preference
ارجحیت زمانی
time quantum
ذره زمانی
time pressure
فشار زمانی
scheduled
برنامه زمانی
pressure of time
فشار زمانی
time fire
تیر زمانی
time division multiplex
تسهیم زمانی
time disorientation
گم گشتگی زمانی
discrete time
با گسستگی زمانی
unit of time
واحد زمانی
continuous time
با پیوستگی زمانی
spatiotemporal
فضایی و زمانی
times
زمانی موقعی
lags
تاخیر زمانی
lagged
تاخیر زمانی
lag
تاخیر زمانی
temporal maze
ماز زمانی
timed
زمانی موقعی
time
زمانی موقعی
no longer
نه بیشتر
[زمانی]
no longer
نه دیگر
[زمانی]
flashbacks
وقفه زمانی
flashback
وقفه زمانی
vintage model
الگوی زمانی
time dilation
پارادوکس زمانی
time constant
ثابت زمانی
time base
مبدا زمانی
time bar
محدودیت زمانی
throughput time
اشتراک زمانی
temporal sign
علامت زمانی
timeline
تسلسل زمانی
clock paradox
پارادکس زمانی
yore
در زمانی بسیاردور
time lag
تاخیر زمانی
time limits
محدودیت زمانی
timetabled
برنامه زمانی
time frames
چارچوب زمانی
timetables
برنامه زمانی
time frame
چارچوب زمانی
timetabling
برنامه زمانی
lapse
فاصله زمانی
lapses
فاصله زمانی
lapsing
فاصله زمانی
temporal
جسمانی زمانی
mechanical time fuze
ماسوره زمانی
time lag
فاصله زمانی
time lags
تاخیر زمانی
time sharing
اشتراک زمانی
time scales
مقیاس زمانی
time scale
مقیاس زمانی
time limits
محدوده زمانی
in a short time
در اندک زمانی
time lags
فاصله زمانی
time limit
محدودیت زمانی
time limit
محدوده زمانی
When I came in
زمانی که من تو آمدم
time yield limit
حد تسلیم زمانی
time table
جدول زمانی
interval
فاصله زمانی
timer switch
کلید زمانی
timetrend
روند زمانی
time study
بررسی زمانی
time yield
تسلیم زمانی
time lags
فاصله زمانی مرده
capacitive time constant
ثابت زمانی فرفیت
time average symmetry
تقارن میانگین زمانی
age hardening
سخت گردانی زمانی
distributed lag
توزیع فاصله زمانی
chronological
ترتیب زمانی وقوع
tdm
تسهیم زمانی ultiplexing
cotidal
دارای هم زمانی در طغیان اب
since he was in petticoats
از زمانی که بچه بود
time sampling
نمونه گیری زمانی
high burst
تیر زمانی بالا
monsoons
باد وباران زمانی
vintage model
الگوی مقطع زمانی
rate of time preference
نرخ برتری زمانی
time slicing
برش زمانی زدن
low time constant
ثابت زمانی کوچک
time slicing
تقسیم بندی زمانی
chronologic
دارای ربط زمانی
time lag
فاصله زمانی مرده
time series data
امار سریهای زمانی
magnetic time relay
رله زمانی مغناطیسی
time series analysis
تحلیل سریهای زمانی
time division multiplexing
انتقال چندتایی زمانی
timing
برنامه ریزی زمانی
aging
سخت گردانی زمانی
synchronizes
انطباق زمانی داشتن
serve time
<idiom>
زمانی رادرزندان بودن
monsoon
باد وباران زمانی
cross sectional data
داده ها در یک مقطع زمانی
inductive time constant
ثابت زمانی القا
chronological
دارای ربط زمانی
time fire
تیراندازی با گلوله زمانی
o technique
تحلیل عوامل زمانی
input time constant
ثابت زمانی اولیه
synchronize
انطباق زمانی داشتن
synchronising
انطباق زمانی داشتن
asynchronous time division multiplexing
تسهیم زمانی ناهمگام
synchronises
انطباق زمانی داشتن
synchronised
انطباق زمانی داشتن
synchronous time division multiplexing
تسهیم زمانی همگام یاهمزمان
finals
رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
phased
دوره زمانی اجرای برنامه
time constant of an exponential quantity
ثابت زمانی یک کمیت نمایی
decision lag
تاخیر زمانی در تصمیم گیری
social rate of time preference
نرخ ترجیح زمانی اجتماعی
lap chart
جدول زمانی برای هر دور
time out of minds
زمانی که کسی یاد ندارد
airburst ranging
تنظیم تیر زمانی بالا
marginal rate of time preference
نرخ نهائی ترجیح زمانی
age hardening susceptibility
تقبل سخت گردانی زمانی
time table
جدول زمانی ورود و عزیمت
chronograph
الت سنجش فواصل زمانی
valve duration
مدت زمانی که سوپاپ بازمیماند
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
phase
دوره زمانی اجرای برنامه
phases
دوره زمانی اجرای برنامه
greatuncle
زمانی برابر 00852 سال
final
رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
run duration
مدت زمانی که برنامه اجرا میشود
times
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
productive
مدت زمانی که یک محصولی ساخته میشود
outage
مدت زمانی که سیستم کار نمیکند
variable time fuse
ماسوره زمانی متغیر VTF:abb
timed
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time lags
زمان تلف شده سکته زمانی
outages
مدت زمانی که سیستم کار نمیکند
transient
خطای موقت که درمدت زمانی رخ میدهد
mechanical time fuze
ماسوره زمانی خودکار یا زمان مکانیکی
lease
استفاده از قطعه در زمانی و پرداخت قیمت
He was quite a fellow in his day.
زمانی برای خودش آدمی بود
phase
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
transients
خطای موقت که درمدت زمانی رخ میدهد
peaks
زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
time preference theory of interest
نظریه بهره بر مبنای رجحان زمانی
peaking
زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
phased
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
peak
زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
cripple
پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
crippled
پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
cripples
پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
phases
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
crippling
پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
leases
استفاده از قطعه در زمانی و پرداخت قیمت
duration
مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
air hardening
سخت گردانی زمانی در دمای معمولی
time lag
زمان تلف شده سکته زمانی
available
دوره زمانی ای که در آن سیستم استفاده میشود
stdm
SynchronousTime-Devision تسهیم زمانی همگام ultiplexing
targets
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com