Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to lobby against
[for]
somebody
سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف
[طرفداری از]
کسی
Other Matches
lobby
سخنرانی وتبلیغات کردن
lobbies
سخنرانی وتبلیغات کردن
lobbied
سخنرانی وتبلیغات کردن
lobbied
سخنرانی کردن
speaks
سخنرانی کردن
lobbies
سخنرانی کردن
orate
سخنرانی کردن
lobby
سخنرانی کردن
make a speech
سخنرانی کردن
speak
سخنرانی کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
lectures
سخنرانی کردن خطابه گفتن
praelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
lectured
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecture
سخنرانی کردن خطابه گفتن
prelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
lecturing
سخنرانی کردن خطابه گفتن
philippize
بارشوه سخنرانی کردن درسخنرانی تحت نفوذقرارگرفتن
antisocial
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
hold forth
مطرح کردن سخنرانی کردن
discourses
سخنرانی کردن ادا کردن
homily
سخنرانی کردن موعظه کردن
speechify
نطاقی کردن سخنرانی کردن
homilies
سخنرانی کردن موعظه کردن
discourse
سخنرانی کردن ادا کردن
antagonising
مخالف کردن
antagonises
مخالف کردن
antagonised
مخالف کردن
disaccord
مخالف کردن
antagonized
مخالف کردن
dis-
مخالف کردن
antagonize
مخالف کردن
antagonizing
مخالف کردن
antagonizes
مخالف کردن
reluctate
مخالف کردن
negative voice
رای مخالف رد کردن
to set at variance
با هم بد کردن باهم مخالف ت
to hatch a conspiracy against somebody
مخالف کسی دسیسه کردن
leg attack and waist control
زیر یک خم با عوض کردن دست با مایه سر و ته یکی مخالف
double leg and inside turnover
دوخم با عوض کردن دست شبیه سر و ته یکی مخالف یایک پا رو کار
conferences
سخنرانی
lecture
سخنرانی
lectured
سخنرانی
conference
سخنرانی
orations
سخنرانی
oration
سخنرانی
lectures
سخنرانی
lecturing
سخنرانی
to hear any ones speech
سخنرانی
speaking
سخنرانی
prelection
سخنرانی
theater
تالار سخنرانی
notes
یادداشت سخنرانی
pep talks
سخنرانی انگیزگر
conference call
دعوت به سخنرانی
lecture method
روش سخنرانی
auditoria
تالار سخنرانی
inaugural
سخنرانی افتتاحی
oratorical
وابسته به سخنرانی
auditorium
تالار سخنرانی
record
یادداشت سخنرانی
theatres
تالار سخنرانی
theatre
تالار سخنرانی
oratory
شیوه سخنرانی
auditoriums
تالار سخنرانی
pep talk
سخنرانی انگیزگر
theaters
تالار سخنرانی
traversabel
سخنرانی درباره مسافرت
travelogue
سخنرانی درباره مسافرت
voicing
صدای سخنرانی انسان
travelogues
سخنرانی درباره مسافرت
tirades
سخنرانی دراز وشدیداللحن
speech
قوه ناطقه سخنرانی
tirade
سخنرانی دراز وشدیداللحن
travelogs
سخنرانی درباره مسافرت
voices
صدای سخنرانی انسان
proem
مقدمه سخنرانی شروع
speeches
قوه ناطقه سخنرانی
voice
صدای سخنرانی انسان
forensic
قانونی مربوط به سخنرانی
lyceum
سالن سخنرانی عمومی
philippic
سخنرانی تند وانتقادی
oratorically
ادیبانه از روی ایین سخنرانی
stenotypisht
متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
character guidance
راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
teach-ins
جلسهی بحث و سخنرانی غیر رسمی
stenotype
دستگاه ضبط مکالمات سخنرانی وغیره
His speech was in the nature of an apology.
ماهیت سخنرانی او
[مرد]
عذرخواهی بود.
teach-in
جلسهی بحث و سخنرانی غیر رسمی
tribune
سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
His speech gripped the television viewers ( audience ).
سخنرانی اش بینندگان تلویزیون را قبضه کرد
soliloquy
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
soliloquies
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
to set by the ears
باهم بدکردن باهم مخالف کردن
to set at loggerheads
باهم بد کردن باهم مخالف کردن
contradiction
مخالف
dissidence
مخالف
antagonists
مخالف
antagonist
مخالف
adversaries
مخالف
adversary
مخالف
unfavorable
مخالف
contradictions
مخالف
inadvisable
مخالف
conflicting
مخالف
resistent
مخالف
opponent
مخالف
opposit
مخالف
oppositive
مخالف
oppugner
مخالف
out of keeping
مخالف
repugnant
مخالف
contra
مخالف
contradictive
مخالف
contrariant
مخالف
non content
مخالف
contrary to
مخالف
with
مخالف
controvertist
مخالف
dissenting
مخالف
opponents
مخالف
conversing
مخالف
antipodal
مخالف
contrary
مخالف
irreconcilable
مخالف
foe
مخالف
foes
مخالف
oppugnant
مخالف
at outs
مخالف
at d.
مخالف
converse
مخالف
oppositionist
ضد مخالف
converses
مخالف
conversed
مخالف
anie
مخالف
averse
مخالف
alien
مخالف
contradictory
مخالف
by the ears
مخالف
gainsayer
مخالف
aliens
مخالف
gainst
مخالف
adverse
مخالف
against
مخالف
dissident
مخالف
dissidents
مخالف
gyaku
مخالف
hostile
مخالف
aversely
بطور مخالف
dissented
رای مخالف
dissenting opinion
نظر مخالف
vetoes
رای مخالف
antagonists
عضله مخالف
antagonist
عضله مخالف
prevailing wind
باد مخالف
dissents
رای مخالف
ill humored
مخالف ترشرو
antipathy
احساس مخالف
counterview
عقیده مخالف
In the opposite direction .
درجهت مخالف
at odds
<idiom>
مخالف بودن
divert action
عملیات مخالف
The opposition parties .
احزاب مخالف
countersuggestion
تلقین مخالف
opponent
طرف مخالف
dissent
رای مخالف
impolitic
مخالف مصلحت
clashing
برخوردکننده مخالف
reverses
شکستنی مخالف
dissentient
مخالف معاند
reversed
شکستنی مخالف
illegal
مخالف قانون
vetoing
رای مخالف
veto
رای مخالف
reverse
شکستنی مخالف
take a dim view of
<idiom>
مخالف بودن
reluctancy
بیزاری مخالف
anti-
به معنای "مخالف "
anti semitism
مخالف با یهودیان
vetoed
رای مخالف
head wind
باد مخالف
against nature
مخالف طبیعت
upstream
<adj.>
<adv.>
مخالف جریان
against the current
<adv.>
مخالف جریان
adversely
بطور مخالف
against the stream
<adv.>
مخالف جریان
crosscurrent
جریان مخالف
reversing
شکستنی مخالف
counter ion
یون مخالف
defier
مخالف کننده
vice versa
در جهت مخالف
defiant
معاند مخالف
crosswinds
باد مخالف
crosswind
باد مخالف
anti-Semitism
مخالف با یهودیان
antitrust
مخالف تشکیل
dissenters
مخالف ناراضی
antislavery
مخالف بردگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com