English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
English Persian
cross block سد کردن خط دفاعی از کنار
Other Matches
strong point پایگاه دفاعی سنگر مستحکم دفاعی
sandbags ایجاداستحکامات دفاعی کردن
sandbagging ایجاداستحکامات دفاعی کردن
sandbag ایجاداستحکامات دفاعی کردن
sandbagged ایجاداستحکامات دفاعی کردن
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
lay-by کنار گذاردن متروک کردن
lay-bys کنار گذاردن متروک کردن
lay by کنار گذاردن متروک کردن
put by قطع کردن کنار گذاردن
juxtaposition مرتب کردن موضوعات در کنار هم
angle block سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
tile مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tiles مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
backfield خط دفاعی
apologetic دفاعی
vindicative دفاعی
defensive line خط دفاعی
defensive دفاعی
defense information اطلاعات دفاعی
rejoinder پاسخ دفاعی
blue line خط دفاعی هاکی
defensive league اتحادیه دفاعی
rejoinders پاسخ دفاعی
odd front خط دفاعی 4 نفره
backcourt نیمه دفاعی
cover بازی دفاعی
covers بازی دفاعی
mixers نوعی خط دفاعی
defence mechanisms مکانیزم دفاعی
defence mechanism مکانیزم دفاعی
defense base پایگاه دفاعی
five man line خط دفاعی 5 نفره
defense position موضع دفاعی
agger پشته ی دفاعی
defensive war جنگ دفاعی
defensive league اتحاد دفاعی
zone منطقه دفاعی
zones منطقه دفاعی
mixer نوعی خط دفاعی
coverings بازی دفاعی
defensive fire اتش دفاعی
stack the defence ارایش دفاعی
defensively حالت دفاعی
defense mechanism مکانیسم دفاعی
preventive war نبرد دفاعی
palest حصار دفاعی دفاع
paler حصار دفاعی دفاع
bump and go نوعی مانور دفاعی
presses تاکتیک دفاعی فشرده
defense articles اماد و تجهیزات دفاعی
bump and run نوعی مانور دفاعی
defensive player شطرنج باز دفاعی
pale حصار دفاعی دفاع
defensive wrestler کشتی گیر دفاعی
defensiveness حالت دفاعی داشتن
decompensation فروپاشی مکانیسمهای دفاعی
press تاکتیک دفاعی فشرده
rejoin پاسخ دفاعی دادن
guards حالت دفاعی شمشیرباز
first defense gun جلوترین تیربار دفاعی
switch position موضع دفاعی بینابین
protective cover جان پناه دفاعی
ante-mural [e] جان پناه دفاعی
Cashel [استحکامات دفاعی ایرلندی]
switch position موضع رابط دفاعی
rejoins پاسخ دفاعی دادن
rejoining پاسخ دفاعی دادن
rejoined پاسخ دفاعی دادن
apologist نویسندهء رسالهء دفاعی
apologists نویسندهء رسالهء دفاعی
cover up در لاک دفاعی فرورفتن
rejoinders پاسخ دفاعی دادن
back judge داور در محوطه دفاعی
cover-ups در لاک دفاعی فرورفتن
cover-up در لاک دفاعی فرورفتن
guard حالت دفاعی شمشیرباز
guarding حالت دفاعی شمشیرباز
rejoinder پاسخ دفاعی دادن
bangoe gei تکنیک دفاعی تکواندو
parry حرکت دفاعی در جنگ باسرنیزه
corral دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
corralling دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
parried حرکت دفاعی در جنگ باسرنیزه
parries حرکت دفاعی در جنگ باسرنیزه
special pleader متخصص تهیه لوایح دفاعی
parrying حرکت دفاعی در جنگ باسرنیزه
corrals دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
corralled دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
broken field محوطه دفاعی فراسوی خط تجمع
integrated defense پدافند ازمناطق توام دفاعی
prevent defence جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
defensive منطقه دفاعی شامل دروازه
seams نقطه باز بین دو منطقه دفاعی
seam نقطه باز بین دو منطقه دفاعی
chevaux de fries [ترتیب دفاعی مانع های تیز]
redoubt موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
defenceman مدافع منطقه دفاعی غیر ازدروازه بان
formation برنامه سازمان دفاعی یاتهاجمی در اغاز هر مسابقه
audible تعویض مانور حمله یا دفاعی در مقابل حریف
take guard وضع دفاعی توپزن جلو میلههای کریکت
peace dividend ازبین رفتن بودجه دفاعی دراواخر سال ۱۹۸۰
declare پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declares پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declaring پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
special pleading علم تهیه لوایح دفاعی و طرح ریزی دفاع در محکمه
plene administrative preter دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
defense emergency مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
plea in abatement دفاعی که باعث معلق ماندن یابه تعویق افتادن دعوی خواهان شود
safety بازی بیلیارد دفاعی که گویها را در جای نامناسبی برای حریف باقی می گذاردضامن تفنگ
lotus کنار
lotuses کنار
verges کنار
on shore بر کنار
brim کنار
border line خط کنار
waterfronts اب کنار
lip کنار
brimmed کنار
away کنار
ex کنار
besides کنار
banks کنار
side aisle کنار
marginate کنار
waterfront اب کنار
lotos کنار
ex- کنار
margins کنار
rand کنار
margin کنار
verge کنار
brimming کنار
brims کنار
lote کنار
bank کنار
off از کنار
edges : کنار
bordering کنار
recess کنار
list کنار
rims کنار
bordered کنار
recesses کنار
along side تا کنار
limit کنار
rim کنار
brink کنار
abutment کنار
along side در کنار
marge کنار
bourne کنار
edge : کنار
border کنار
apart کنار
recedes کنار کشیدن
reserving کنار گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
pull away کنار گرفتن
pt down کنار گذاردن
receded کنار کشیدن
Joking aside. <idiom> شوخی به کنار.
reserves کنار گذاشتن
shipboard کنار کشتی
bypassing کنار گذار
bypasses کنار گذار
next جنب کنار
bypassed کنار گذار
off از روی از کنار
bypass کنار گذار
put away کنار گذاردن
withdrawal کنار کشیدن
withdrawals کنار کشیدن
put in کنار امدن با
coping کنار امدن
foreshore کنار دریا
riparian رود کنار
shipside کنار کشتی
to set by کنار گذاشتن
recede کنار کشیدن
receding کنار کشیدن
Joking apart. <idiom> شوخی به کنار.
roadsides کنار جاده
roadside کنار جاده
bedside کنار بستر
touchline خط کنار زمین
overrule کنار گذاشتن
overrules کنار گذاشتن
coast کنار دریا
coasts کنار دریا
strand کنار دریا
strand کنار رود
strands کنار دریا
strands کنار رود
to put by کنار گذاشتن
sideline خط کنار زمین
sidelines خط کنار زمین
foreshores کنار دریا
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com