Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
recruit
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruited
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruiting
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruits
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
Other Matches
union shop
یکی از اصول سیستم سندیکایی که به موجب ان کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند می توانند استخدام شوند ولی پس از استخدام باید به عضویت اتحادیه درایند
chargeable accessions
استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
to retain
استخدام کردن
employs
استخدام کردن
engages
استخدام کردن
take into service
استخدام کردن
employing
استخدام کردن
employed
استخدام کردن
enroll
استخدام کردن
engage
استخدام کردن
employ
استخدام کردن
reengage
دوباره استخدام کردن
reemploy
دوباره استخدام کردن
recruiting
نواموز استخدام کردن
recruits
نواموز استخدام کردن
recruited
نواموز استخدام کردن
engages
گرفتن استخدام کردن
recruit
نواموز استخدام کردن
engage
گرفتن استخدام کردن
conscripting
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripted
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripts
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscript
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
to retain a freelancer
استخدام کردن پیشه ور آزاد
employing
بکار گماشتن استخدام کردن
employs
بکار گماشتن استخدام کردن
employ
بکار گماشتن استخدام کردن
take on
<idiom>
استخدام کردن،اجازه دادن
employed
بکار گماشتن استخدام کردن
to hire
برگزیدن برای کار
[استخدام کردن]
to engage somebody as somebody
کسی را به عنوان کسی
[در پیشه ای]
استخدام کردن
application
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
applications
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
enlists
اسم نویسی کردن سربازگیری کردن سربازگیری
enlist
اسم نویسی کردن سربازگیری کردن سربازگیری
enlisting
اسم نویسی کردن سربازگیری کردن سربازگیری
employment
استخدام
recruitment
استخدام
serviced
استخدام
service
استخدام
sorb
استخدام
reenagement
استخدام دوباره
public service
استخدام دولتی
employer
استخدام کننده
employable
قابل استخدام
featherbed
استخدام کارمنداضافی
employers
استخدام کننده
personnel management
مدیریت استخدام
personnel manager
مدیر استخدام
retd
مخفف در استخدام
unemployable
غیرفابل استخدام
administrative contracting office
دفتر استخدام کارگزینی
inductee
نفر استخدام شده
labour policy
سیاست استخدام کارکنان
working paper
ورقهء استخدام کارگر
reenlistment
دوباره در ارتش استخدام شدن
sign on
قرارداد استخدام کسی را امضاکردن
strikers
دانش اموز
schoolboys
دانش اموز
striker
دانش اموز
schoolboy
دانش اموز
student
دانش اموز
pupils
دانش اموز
grader
دانش اموز
students
دانش اموز
pupil
دانش اموز
he was engagedon probation
بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
open shop
بنگاه دارای سیستم استخدام ازاد
nonrated man
دانش اموز دریایی
seaman recruit
دانش اموز ملوانی دریایی
extracurricular
فعالیتهای فوق برنامهای دانش اموز
women students
زنان دانش اموز محصلین اناث
caddying
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddies
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddie
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddied
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
draft
سربازگیری کردن
drafted
سربازگیری کردن
conscription
سربازگیری کردن
drafts
سربازگیری کردن
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
induction station
دفتر استخدام دفتر پذیرش
self-
که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
stock
رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
stocked
رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
macrobiotics
دانش طولانی کردن عمر
vet
بیطاری کردن کهنه سرباز
vetted
بیطاری کردن کهنه سرباز
put over
بتاخیر انداختن از سرباز کردن
vets
بیطاری کردن کهنه سرباز
degauss
پاک کردن داده از روی نوارمغناطیسی و جایگزین کردن داده جدید
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
updates
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
updated
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
update
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
straight "A " student
دانش آموزی
[دانش جویی]
که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
sapper
سرباز کلنگ دار سرباز حفار یا نقب زن متخصص خرابکاری
sappers
سرباز کلنگ دار سرباز حفار یا نقب زن متخصص خرابکاری
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
new
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
to reprogram
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
new-
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
newest
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
newer
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
Pronoia
واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
rehyphenation
تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
routing
مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
housekeeping
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
enlistments
سربازگیری
enlistment
سربازگیری
recruitment
سربازگیری
imagism
مکتب شعر جدید که قبل ازجنگ اول جهانی رایج شده وپیرو تشبیهات زنده وموضوعات جدید وبکر وازادی از قید سجع وقافیه است
installing
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
installs
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
install
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
levies
سربازگیری اجباری
levying
سربازگیری اجباری
reenlistment
سربازگیری مجدد
conscription law
قانون سربازگیری
levy
سربازگیری اجباری
levied
سربازگیری اجباری
newest
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newer
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new-
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
tabulate
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
voluntaryist
طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
conscription
داوطلب شدن برای ارتش سربازگیری
underachiever
کم اموز
novices
نو اموز
novice
نو اموز
midshipman
ناو اموز
self taught
خود اموز
minx
سگ دست اموز
schoolmates
هم مدرسهای هم اموز
trainees
کار اموز
schoolmate
هم مدرسهای هم اموز
trainee
کار اموز
language master
زبان اموز
manipulation
دست اموز
unapt
دیر اموز
lap dog
سگ دست اموز
lapdog
سگ دست اموز
cossets
بره دست اموز
cosseting
بره دست اموز
pets
دست اموز عزیز
cosseted
بره دست اموز
petted
دست اموز عزیز
pet
دست اموز عزیز
cade
حیوان دست اموز
cosset
بره دست اموز
map compilation
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
bunny rabbits
اسم حیوان دست اموز
bunny rabbit
اسم حیوان دست اموز
bunny
اسم حیوان دست اموز
falcon
قوش یا شاهین دست اموز
bunnies
اسم حیوان دست اموز
falcons
قوش یا شاهین دست اموز
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
pekingese
سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pragmatically
بطور علمی یا عبرت اموز فضولانه
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
pekingeses
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pekineses
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pekinese
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
updates
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
kenning
دانش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com