English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
cast up hill سربالا ریختن
Other Matches
acclivous سربالا
uphill سربالا
rises سربالا رفتن
rise سربالا رفتن
an upward glance نگاه سربالا
by the stern قایق سربالا در اب
uphill جاده سربالا دشوار
up hill سربالا شیب سربالایی
snubbing سربالا خاموش کردن
snubbed سربالا خاموش کردن
snub سربالا خاموش کردن
snubs سربالا خاموش کردن
spilled or spilt ریختن
infuses ریختن
infusing ریختن
interfuse در هم ریختن
interfusion در هم ریختن
lash vi ریختن
lave ریختن
pouring ریختن
cast concrete ریختن
sands شن ریختن
sand شن ریختن
to inject into the bowels ریختن
pours ریختن
skink ریختن
infused ریختن
infuse ریختن
effuse ریختن
mixing در هم ریختن
disembogue ریختن
mewing پر ریختن
mewed پر ریختن
disassemble به هم ریختن
mew پر ریختن
sheds ریختن
bestrew ریختن
affution ریختن
affuse ریختن
affose ریختن
besprinkle ریختن
shedding ریختن
shed ریختن
birl ریختن
spilled ریختن
spill ریختن
strew ریختن
strewed ریختن
strewing ریختن
strewn ریختن
strews ریختن
dump ریختن
grout ریختن
to water آب ریختن
spilling ریختن
spills ریختن
yeild ریختن
poured ریختن
pour ریختن
to take to one's legs ریختن
to take a cast of ریختن
spew بخارج ریختن
can درقوطی ریختن
canning درقوطی ریختن
rewritten از نو طرح ریختن
cans درقوطی ریختن
emitting بیرون ریختن
rewrites از نو طرح ریختن
rewrite از نو طرح ریختن
perspiring عرق ریختن
perspires عرق ریختن
perspired عرق ریختن
baskets درسبد ریختن
basket درسبد ریختن
fob بجیب ریختن
vent بیرون ریختن
rewrote از نو طرح ریختن
emit بیرون ریختن
vented بیرون ریختن
sands ماسه ریختن شن
venting بیرون ریختن
emits بیرون ریختن
sand ماسه ریختن شن
vents بیرون ریختن
rewriting از نو طرح ریختن
emitted بیرون ریختن
bottles دربطری ریختن
bottle دربطری ریختن
perspire عرق ریختن
to forge out plans نقشه ریختن
come along <idiom> برنامه ریختن
To cast in a mould . درقالب ریختن
tun دربشکه ریختن
topdress سطحی ریختن
top pour ریختن از بالا
top cast ریختن از بالا
to tumble down فرو ریختن
to spawn eggs ریختن تخم
to shed tears اشک ریختن
to make hay of روی هم ریختن
to make plans نقشه ریختن
to forge out plans برنامه ریختن
to make plans برنامه ریختن
to pour out بیرون ریختن
to rain tears اشک ریختن
to come down with a run فرو ریختن
effuse بیرون ریختن از
ecdysis پوست ریختن
dish out در فرف ریختن
die cast ریختن حدیدهای
die cast ریختن فشاری
desquamate پوست ریختن
to pour out tea چایی ریختن
cast concrete بتن ریختن
bottom pour از زیر ریختن
bottom cast از زیر ریختن
encase in concrete بتن ریختن
fall in فرو ریختن
to break out بیرون ریختن
practise or tice طرح ریختن
oviposit تخم ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
outpour بیرون ریختن
inurn در خاکدان ریختن
inpour بدرون ریختن
illapse فرو ریختن
grout دوغاب ریختن
bollix بهم ریختن
huddling روی هم ریختن
weeps اشک ریختن
block قالب ریختن
blocked قالب ریختن
blocks قالب ریختن
moult موی ریختن
molts موی ریختن
molting موی ریختن
molted موی ریختن
dish در بشقاب ریختن
weep اشک ریختن
bleeds خون ریختن
dusted ریختن پاشیدن
jugs درکوزه ریختن
jug درکوزه ریختن
saucers در نعلبکی ریختن
saucer در نعلبکی ریختن
moults موی ریختن
moulted موی ریختن
dusts ریختن پاشیدن
bleed خون ریختن
dishes در بشقاب ریختن
barrels در خمره ریختن
stokes سوخت ریختن در
infusions ریختن پاشیدن
stoking سوخت ریختن در
infusion ریختن پاشیدن
flushes اب را بافشار ریختن
flushing اب را بافشار ریختن
sheds پوست ریختن
shedding پوست ریختن
shed پوست ریختن
stoked سوخت ریختن در
stoke سوخت ریختن در
defoliating برگ ریختن
defoliates برگ ریختن
defoliated برگ ریختن
defoliate برگ ریختن
spews بخارج ریختن
spewing بخارج ریختن
spewed بخارج ریختن
cave فرو ریختن
caves فرو ریختن
barrel در خمره ریختن
huddle روی هم ریختن
draft از بشکه ریختن
flush اب را بافشار ریختن
back-up معکوس ریختن
crumbles فرو ریختن
sacks درکیسه ریختن
decant ریختن شراب
sacked درکیسه ریختن
void بیرون ریختن
back up معکوس ریختن
decants ریختن شراب
decanting ریختن شراب
decanted ریختن شراب
sack درکیسه ریختن
huddles روی هم ریختن
crumbling فرو ریختن
crumbled فرو ریختن
jetting بیرون ریختن
jetted بیرون ریختن
jets بیرون ریختن
recasting ازنو ریختن
jet بیرون ریختن
recasts ازنو ریختن
drafted از بشکه ریختن
crumble فرو ریختن
drafts از بشکه ریختن
dust ریختن پاشیدن
recast ازنو ریختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com