English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (19 milliseconds)
English Persian
frost سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
frosts سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
Other Matches
frosted پوشیده ازشبنم یخ زده
hash ریزه ریزه کردن
frosty بسیارسردپوشیده ازشبنم یخ زده
frosted سرمازده
chilblain سرمازده
chilblains سرمازده
kibed سرمازده
frost bitten سرمازده
trench foot پای سرمازده
frozen سرمازده غیر قابل پرداخت تاانقضامدت
of an unknown parentage پوشیده تبار پوشیده گهر
mammock ریزه کردن قطعه کردن
snow capped دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
to gloze over one's words سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
tiny ریزه
teeny ریزه
tiddliest ریزه
mammock ریزه
mote ریزه
teeniest ریزه
shivering ریزه
shivered ریزه
detritus ریزه
shiver ریزه
particles ریزه
teenier ریزه
tinier ریزه
minces ریزه
tiniest ریزه
mince ریزه
tiddlier ریزه
bit ریزه
orts ریزه
particle ریزه
tiddly ریزه
bits ریزه
calyon سنگ ریزه
pore ریزه سوراخ
chip ژتن ریزه
snowflakes برف ریزه
spillikin ریزه استخوان
detailing ریزه کاری
detail ریزه کاری
chips ژتن ریزه
to stab in the back ریزه خوانی
snowflake برف ریزه
elegance ریزه کاری
sherd حزف ریزه
pores ریزه سوراخ
fallout ریزه پرتوزا
quenelle کوفته ریزه
subdivisions بخش ریزه
gleanings ریزه باقی
subdivision بخش ریزه
grit blasting سنگ ریزه
snow flake برف ریزه
fal lal ریزه کاری
calion سنگ ریزه
animalcule جانوار ریزه
atomic fallout ریزه پرتوزا
radioactive fallout ریزه پرتوزا
gleaner ریزه خور
delicacy of touch ریزه کاری
sabulous دارای شن ریزه
petite ریزه اندام
puny ریزه اندام
Lilliputian ریزه اندام
noil پشم ریزه
animalculum جانور ریزه
gleanings ریزه فراری
midget ریز اندام ریزه
bead کوچک و لاغر ریزه
hoarfrost سرما ریزه پژه
gravelly دارای سنگ ریزه
midgets ریز اندام ریزه
intricacy تودرتویی ریزه کاری
rime سرما ریزه پله
statuettes تندیس ریزه اندام
detail drawing نقشه ریزه کاری
statuette تندیس ریزه اندام
intricacies تودرتویی ریزه کاری
beads کوچک و لاغر ریزه
phagotroph ریزه پرواره بیگانه خوار
raggle یکی از شیارهای سنگتراشی ریزه
foofaraw ریزه کاری پر زرق وبرق ناراحتی
spall سنگ ریزه با چکش تراش دادن وبشکل دراوردن
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
esker برجستگی باریک و طویلی که ازرسوب سنگ ریزه یا شن درضمن جریان اب یخچال ایجادمیگردد
overcast پوشیده
latent پوشیده
defilade پوشیده
impenetrable پوشیده
crypto پوشیده
inapparent پوشیده
furriest خز پوشیده
crested پوشیده
feathered پوشیده
recondite پوشیده
florid پوشیده از گل
covert پوشیده
occult پوشیده
dressed پوشیده
veiled پوشیده
furry خز پوشیده
privates پوشیده
larvated پوشیده
shaded پوشیده
private پوشیده
painted پوشیده
defiladed area منطقه پوشیده
shrubby پوشیده از بوته
uncovered غیر پوشیده
panoplied زره پوشیده از سر تا پا
snow clad برف پوشیده
blotchy پوشیده از لکه
cryptogenous پوشیده سبب
indoor swimming pool استخر سر پوشیده
shod کفش پوشیده
cryptonimous پوشیده نام
snowy پوشیده از برف
cryptical پوشیده مرموز
cryptonym نام پوشیده
solvated حلال پوشیده
rolling country زمین پوشیده
feathery پوشیده ازپر
cloudy پوشیده از ابر
armor basis پوشیده با زره
grassy پوشیده از چمن
habilitate لباس پوشیده
mystic sense معنی پوشیده
beetle پوشیده شدن
beetles پوشیده شدن
plumbeous پوشیده از سرب
covert پوشیده پوشپر
icy پوشیده از یخ بسیارسرد
ivied پوشیده از پاپیتال
overgrown with plants پوشیده از گیاه
sadly dressed جامه غم پوشیده
glace پوشیده ازشکر
kerchiefed or chift بادستمال پوشیده
scanned image تصویر پوشیده
acloud پوشیده از ابر
scurvy پوشیده از شوره
robed in bleck سیاه پوشیده
bosky پوشیده از بوته
bosky پوشیده ازبیشه
stubbly پوشیده از کاهبن
masked depression افسردگی پوشیده
covered approach مسیر پوشیده
enclosed bridge پل فرماندهی سر پوشیده
latent defect نقض پوشیده
storehouse انبار سر پوشیده
covered position موضع پوشیده
covered space فضای سر پوشیده
efflorescent پوشیده ازگرداملاح
covered space فضای پوشیده
masked epilepsy صرع پوشیده
concealed پوشیده شده
verrucous پوشیده از گندمه
verrucose پوشیده از گندمه
secret اسرارامیز پوشیده
secrets اسرارامیز پوشیده
storehouses انبار سر پوشیده
iciest پوشیده از یخ بسیارسرد
icier پوشیده از یخ بسیارسرد
surmounted with snow پوشیده از برف
rich clad جامه فاخر پوشیده
culvert مجرای سر پوشیده ابرو
culverts مجرای سر پوشیده ابرو
covered approach راه نفوذی پوشیده
reconditely بطور پوشیده یا عمیق
clarence درشکه چهارچرخه پوشیده
scutate پوشیده از فلسهای بزرگ
woody چوبی پوشیده از چوب
incog پوشیده بانام عوضی
woolfell پوست پوشیده ازپشم
he wears black سیاه پوشیده است
dressed in scarlet جامه سرخ پوشیده
dressed inred جامه سرخ پوشیده
dressed up to the nines با دقت لباس پوشیده
hiddenly بطور پوشیده و مکتوم
gesso سطح پوشیده از بتونه
smudgier پوشیده از کثافت یا گل و غیره
solvated proton پروتون حلال پوشیده
stellular پوشیده ازستارگان کوچک
occultly بطور پوشیده یا پنهان
pruinose پوشیده از دانههای سفیدمانندژاله
smudgy پوشیده از کثافت یا گل و غیره
squamose پوشیده از فلس یاپولک
smudgiest پوشیده از کثافت یا گل و غیره
ermined جامه قاقم پوشیده
he is thinly dressed کم لباس پوشیده است
woolskin پوست پوشیده ازپشم
there was no secrecy about it مطلب پوشیده ای نبود
in mourning جامه ماتم پوشیده
tussocky پوشیده ازکلاله مو یا علف
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com