English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (45 milliseconds)
English Persian
suppress سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
suppresses سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
suppressing سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
Other Matches
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
suppress سرکوب کردن
suppressing سرکوب کردن
suppresses سرکوب کردن
suppression سرکوب کردن
repress سرکوب کردن در خود کوفتن
repressing سرکوب کردن در خود کوفتن
represses سرکوب کردن در خود کوفتن
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
parabiosis برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
zeroed out ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
visit of courtesy بازدیدرسمی دوستانه فرمانده یک یکان از یکان دیگر
tenant یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
tenants یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
concurrent نرم افزار سیستم عامل که به چندین برنامه یافعالیت اجازه اجرای همزمان میدهد
combat arms یکان رزمی یکان درگیر در رزم
designation عنوان یکان یاشخص معرف یکان
subactivity یکان زیردست یک قسمت یا یکان یا موسسه
detail شرح مفصل یکان بقیه یکان
detailing شرح مفصل یکان بقیه یکان
designations عنوان یکان یاشخص معرف یکان
line replacement یکان تعویض کننده یکان جبهه
parent یکان سازمانی یکان مادر یا اصلی
afterexpulsion سرکوب
repressive سرکوب کننده
vantage ground زمین سرکوب
vantage سرکوب برتر
dominant حکم فرما سرکوب
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
tactical element یکان رزمی یکان تاکتیکی
unit mill سوخت استحقاقی یکان به حسب خودروهای موجودسوخت مصرفی خودروهای یکان در یک ستون
inactivate غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
shadower یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
dismissing منفصل کردن یکان مرخص
dismiss منفصل کردن یکان مرخص
dismisses منفصل کردن یکان مرخص
regrouped دور هم جمع کردن یکان
regrouping دور هم جمع کردن یکان
regroup دور هم جمع کردن یکان
regroups دور هم جمع کردن یکان
command information program برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
detach جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
passage of lines عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
detaching جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
reinforcing در حال تقویت کردن یک یکان دیگر
detaches جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
commanded یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
command یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
flanked پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
flank پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
commands یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
flanking پهلوی یکان احاطه کردن دور زدن پهلوها
readiness condition وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
beachmaster's unit یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
aeromedical unit یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
casualty staging unit یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
cellular unit یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
guiden پرچم یکان پرچم نماینده یکان
staging unit یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
division slice یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
suppression خنثی کردن یک یکان از نظر اتش یا فعالیت سرکوبی اتش
unit loading بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
duty with troops در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
formation یکان
singly یکان یکان
units یکان
unit یکان
organizational یکان سازمانی
naval activity یکان دریایی
mobility تحرک یکان
force basis مبنای یکان
beach organization یکان ساحلی
boundaries حدود یکان
troop unit یکان سربازدار
troop basis مبنای یکان
troop unit یکان صنفی
installation type نوع یکان
support command یکان پشتیبانی
unit structure سازمان یکان
unit structure استخوانبندی یکان
unit training اموزش یکان
fire unit یکان اتش
service unit یکان خدمات
activity قسمت یکان
service force یکان خدمات
joint command یکان مشترک
cavalry unit یکان سوارزرهی
frontalier یکان مرزی
base unit یکان مبنا
activities قسمت یکان
sergeant سرگروهبان یکان
first seargeant سرگروهبان یکان
unit supply تدارکات یکان
sergeants سرگروهبان یکان
exempted station یکان مخصوص
unit train بنه یکان
divisional unit یکان لشگری
paratroop یکان چترباز
strangle دورافتادن از یکان
composite unit یکان مختلط
base unit یکان پایگاهی
separates یکان مستقل
single unit یکان منفرد
organic یکان سازمانی
organization یکان قسمت
stragglers دورافتاده از یکان
motor unit یکان موتوری
motorized یکان موتوری
major command یکان عمده
stragglers گم شده از یکان
straggler دورافتاده از یکان
straggler گم شده از یکان
active یکان کادر
march unit یکان راهپیمایی
muster book دفتروقایع یکان
tactical command یکان تاکتیکی
train بنه یکان
combined command یکان مرکب
combined arms یکان مرکب
service قسمت یکان
separated یکان مستقل
pertinent یکان لاحق
separate یکان مستقل
combat , echelon یکان رزمی
organizations یکان قسمت
presence فرستی در یکان
distinguished unit یکان ممتاز
boundary حدود یکان
shock troops یکان ضربت
composite یکان مرکب
single unit یکان مستقل
combatcommand یکان رزمی
serviced قسمت یکان
composite یکان مختلط
organisations یکان قسمت
trained عقبه یکان
intercommand بین یکان
organization chart نمودارسازمان یکان
trained بنه یکان
detached unit یکان مامورشده
parent یکان لاحق
parent یکان اولیه
command net شبکه یکان
command strength استعداد یکان
train عقبه یکان
mixed یکان مختلط
identification code کدشناسایی یکان
air command یکان هوایی
advance gruard یکان جلودار
retraining command یکان بازاموزی
mechanized یکان مکانیزه
trains عقبه یکان
designation اسم یکان
administrative command یکان اداری
designator code کد تشخیص یکان
logistical command یکان لجستیکی
designations اسم یکان
trains بنه یکان
unit journal دفتر روزنامه یکان
forces یکان قسمت نظامی
unit train بنه اماد یکان
distinguished unit citation نشان لیاقت یکان
unit strength قدرت رزمی یکان
forcing یکان قسمت نظامی
mass of maneuver سنگینی حرکات یکان
unit distribution روش تقسیم به یکان
unit kilometer مصرف کیلومتری یکان
intercommunication مخابرات داخلی یکان
intransit یکان در حال حرکت
unit distribution روش توزیع به یکان
force یکان قسمت نظامی
supported یکان پشتیبانی شده
less than release unit یکان منتظر حمل
passive element یکان غیر فعال
nonoperating strength جمعی غیرفعال در یکان
beachmaster's unit یکان لجستیک ساحلی
level of effort تلاش رزمی یکان
order of battle سازمان نیروهایا یکان
dispersion تفرقه گسترش یکان
less than release unit یکان درخط ترابری
beach unit یکان تهیه بارانداز
evader دور افتاده از یکان
journals دفتر روزنامه یکان
zone of action منطقه عملیات یکان
land tail باقیمانده زمینی یکان
permanent party جمعی دایمی یکان
service force یکان خدماتی دریایی
permanent oppointment اختصاص دایمی به یک یکان
link ملحق شدن دو یکان
stand bearer پرچم دار یکان
distinguished unit citation نشان یکان برجسته
compositions ارایش یکان سازمان
division engineer یکان مهندسی لشگر
basic tactical unit یکان مبنای تاکتیکی
mechanized infantry یکان پیاده مکانیزه
staging unit یکان بارگیری کننده
document file پرونده اسناد یکان
composition ارایش یکان سازمان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com