English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
testimonial سفارش وتوصیه رضایت نامه
testimonials سفارش وتوصیه رضایت نامه
Other Matches
certificate رضایت نامه شهادت نامه
certificates رضایت نامه شهادت نامه
letter of recommendation سفارش نامه
testimonialize گواهی نامه یا رضایت دادن
order form نمونه سفارش نامه پر نکرده
I bought it on your recommendation. بسفارش وتوصیه شما آنرا خریدم
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
economic order quantity کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
post script مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
ordering costs هزینههای سفارش هزینههای مربوط به سفارش
cryptoparts بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libel هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels هجو نامه یا توهین نامه افترا
affidavits شهادت نامه قسم نامه
written agreement موافقت نامه پیمان نامه
credential گواهی نامه اعتبار نامه
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
consentience رضایت
acquiescently با رضایت
consents رضایت
contentment رضایت
consent رضایت
adhesion رضایت
suffrage رضایت
willingness رضایت
consented رضایت
satisfaction رضایت
acquiescence رضایت
consenting رضایت
testacy دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
order سفارش
enjoinment سفارش
indent سفارش
reference سفارش
indenting سفارش
indents سفارش
willingnesso رضایت میل
sufference رضایت ضمنی
self approbation رضایت ازخویشتن
discontentedness عدم رضایت
to give a ready consent رضایت دادن
job satisfaction رضایت شغلی
euphoria خوشحالی رضایت
sufferance رضایت ضمنی
accedes رضایت دادن
hunky dory رضایت مندانه
compliantly با قبول و رضایت
give up one's claim رضایت دادن
implied رضایت ضمنی
satisfactoriness رضایت بخشی
acceded رضایت دادن
acceding رضایت دادن
well and good <idiom> رضایت بخش
accede رضایت دادن
disapproval عدم رضایت
self content رضایت از خود
express one's consent رضایت دادن
dissatisfaction عدم رضایت
admit رضایت دادن
admits رضایت دادن
admitting رضایت دادن
concurrence دمسازی رضایت
acquiesce رضایت دادن
assentation رضایت فاهری
to give ones a to رضایت دادن به
to w one's consent رضایت ندادن
blanket order سفارش کلی
call the shots <idiom> سفارش دادن
acknowledgement of order تصدیق سفارش
I asked for ... من سفارش ... را دادم.
order format قالب سفارش
order for goods سفارش کالا
asking and ordering درخواست و سفارش
order سفارش دادن
order دستور سفارش
outwork سفارش به بیرون
Put in a good word for me. سفارش من رابکن
enjoins سفارش کردن به
back order سفارش معوق
enjoining سفارش کردن به
trial order سفارش ازمایشی
enjoined سفارش کردن به
enjoin سفارش کردن به
purchase order سفارش خرید
indents سفارش دادن
processing of the order انجام سفارش
place an order سفارش دادن
modification order سفارش اصلاحی
commendation سفارش تقدیر
indenting سفارش دادن
factory order سفارش ساخت
ordering سفارش دهی
engaged سفارش شده
conditional order سفارش مشروط
indent سفارش دادن
economic order quantity حد مطلوب سفارش
acknowledgement of order تایید سفارش
send away for سفارش دادن
atoning جلب رضایت کردن
atone جلب رضایت کردن
assent رضایت دادن موافقت
atones جلب رضایت کردن
satisfactorily بطور رضایت بخش
assenting رضایت دادن موافقت
consensus رضایت وموافقت عمومی
assents رضایت دادن موافقت
on approval مشروط به رضایت خریدار
atoned جلب رضایت کردن
her willing to sing رضایت یامیل اوبخواندن
consented موافقت رضایت دادن
to find satisfactionin any one از کسی رضایت داشتن
it is unsatisfactory رضایت بخش نیست
assented رضایت دادن موافقت
dissatisfactory مایه عدم رضایت
consenting موافقت رضایت دادن
consent موافقت رضایت دادن
fill one's shoes <idiom> جابهجایی رضایت بخش
to give a ready consent بی درنگ رضایت دادن
consents موافقت رضایت دادن
to book something چیزی را سفارش دادن
order processing time زمان انجام سفارش
reorder interval زمان بین دو سفارش
ordered سفارش داده شده
reorder point نقطه سفارش مجدد
indents سفارش رسیده از خارج
indents سفارش درخواست کردن
custom-made سفارش داده شده
reorder level سطح سفارش مجدد
custom made سفارش داده شده
indenting سفارش رسیده از خارج
open indent سفارش خرید باز
indenting سفارش درخواست کردن
to countermand goods سفارش کالا را پس گرفتن
indent سفارش رسیده از خارج
indent سفارش درخواست کردن
reorder cost هزینه سفارش مجدد
engage از پیش سفارش دادن
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
order time زمان سفارش کالا
re order سفارش دوم باره
lead time زمان انجام سفارش
outwork سفارش به خارج از شرکت
bespeak ازپیش سفارش دادن
To place an order for some goods. کالائی را سفارش دادن
reorder دوباره سفارش دادن
order دستور دادن سفارش
order processing time مدت انجام سفارش
dispatch order سفارش حمل سریع
engages از پیش سفارش دادن
consent راضی شدن رضایت دادن
assenting رضایت دادن تصدیق کردن
assent رضایت دادن تصدیق کردن
acquiesced رضایت دادن موافقت کردن
assents رضایت دادن تصدیق کردن
acquiescing رضایت دادن موافقت کردن
acquiesces رضایت دادن موافقت کردن
consents راضی شدن رضایت دادن
voluntary partition افراز با رضایت یا سازش طرفین
consensual مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
assentient قبول کننده رضایت دهنده
pursuit of happiness به دنبال رضایت خاطر [خرسندی]
tenant by sufference متصرف با رضایت ضمنی مالک
consenting راضی شدن رضایت دادن
assented رضایت دادن تصدیق کردن
consented راضی شدن رضایت دادن
batch costing تعیین قیمت سفارش کالا
indent سفارش خرید از کشور بیگانه
indenting سفارش خرید از کشور بیگانه
ordering costs هزینههای مربوط به سفارش کالا
I asked for the child. من یک برای بچه سفارش دادم.
That's not what I ordered. آن چیزی نیست که من سفارش دادم.
a la carte جداجدا سفارش داده شده.
mail order سفارش کالا بوسیله پست
I asked for a small portion. من یک پرس کوچک سفارش دادم.
indents سفارش خرید از کشور بیگانه
order سفارش دادن تنظیم کردن
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
order سفارش دادن کالا یا جنس
[results were] satisfactory رضایت بخش [در یادداشت گزارش کنترل]
consenting موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
That won't work with me! این رضایت بخش نیست برای من!
consented موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] این رضایت بخش نیست برای من!
consent موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consents موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
to grope women عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
to make amends for something جلب رضایت کردن برای چیزی
to atone for something جلب رضایت کردن برای چیزی
to make a grab at women عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
to feel women up عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com