Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
tamping
سفت کردن حفره ها بعد ازپرکردن
Other Matches
vesiculate
حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
laigh
حفره
ventricles
حفره
sucket
حفره
hole
حفره
holing
حفره
craters
حفره
crater
حفره
thirl
حفره
cavities
حفره
ventricle
حفره
hollow
حفره
dale
حفره
fovea
حفره
hollows
حفره
ditches
حفره
holed
حفره
ditched
حفره
dales
حفره
potholes
حفره
cavern
حفره
pothole
حفره
caverns
حفره
ditch
حفره
sinuses
حفره مغ
cavitation
حفره
cells
حفره
chambers
حفره
interstice
حفره
sheuch
حفره
loculus
حفره
borings
حفره
sheugh
حفره
venter
حفره
chamber
حفره
lacuna
حفره
sockets
حفره
delves
حفره
delving
حفره
cell
حفره
holes
حفره
porous
حفره
sinus
حفره مغ
socket
حفره
delved
حفره
cavity
حفره
delve
حفره
camouflet
حفره ماسوره
weak square
حفره سوراخ
calyculate
حفره دار
vacuolate
حفره مانند
vacuolar
حفره مانند
mold cavity
حفره قالب
pitting
ایجاد حفره
foveiform
حفره مانند
vacuolation
ایجاد حفره
camouflet
حفره زیرزمینی
charging socket
حفره جا شارژر
maw
حفره معده
pit
حفره روباه
alveolate
حفره دار
knot hole
محل حفره
vacuolation
تشکیل حفره
foveate
حفره دار
hollows
گودی حفره
fossa
حفره فرورفتگی
pit
گودال حفره
trilocular
دارای سه حفره
hollow
گودی حفره
loculate
حفره دار
pitted
حفره دار
ozone hole
حفره اوزون
cavern
حفره زیرزمینی
caverns
حفره زیرزمینی
pits
گودال حفره
electron hole
حفره الکترونی
crypt
حفره غدهای
boring
حفره کنی
cavitation
حفره سازی
gleonid
حفره دار
fossate
حفره دار
foveal
حفره دار
pits
حفره روباه
crypts
حفره غدهای
pits
حفره خرج چاه
cellular expanded
بتن با حفره منبسط
socket bayonet
سرنیزه حفره دار
excavation
گود برداری حفره
loculus
حفره کیسه گرده
pit
حفره خرج چاه
sinks
ته نشینی حفره یاگودال
fuze cavity
حفره نصب ماسوره
chambers
جان لوله حفره
vacuolate
حفرهای حفره دار
chamber
جان لوله حفره
triloculate
دارای سه حفره سه یاختهای
vacuolar
حفرهای حفره دار
electron pair
زوج الکترون حفره
sink
ته نشینی حفره یاگودال
fox hole
سنگر حفره روباه
receptacle
حفره درون سلولی گیاه
hydrothorax
تجمع مایع در حفره جنب
cavities
سوراخ حفره یا محفظه قالب
lacunary
وابسته به حفره یا جای خالی
receptacles
حفره درون سلولی گیاه
hawse buckler
درپوش حفره زنجیر لنگر
vesicular
مربوط به حفره تاول دار
lacunate
وابسته به حفره یا جای خالی
lacunal
وابسته به حفره یا جای خالی
calyculate
دارای سطوح حفره دار
loculus
سلول یا حفره تخمدان مرکب
lumen
حفره یا مجرای عضولولهای شکل
lacunar
وابسته به حفره یا جای خالی
vesiculate
مربوط به حفره تاول دار
vesicular
حفره ایجادکردن ابدانک دارکردن
cavity
سوراخ حفره یا محفظه قالب
lumen
حفره سلولی درون جدار گیاه
hamstringing
زردپی طرفین حفره پشت زانو
hamstrung
زردپی طرفین حفره پشت زانو
hamstring
زردپی طرفین حفره پشت زانو
hamstrings
زردپی طرفین حفره پشت زانو
crater
دهانه یا حفره حاصله در اثر بمب وغیره
craters
دهانه یا حفره حاصله در اثر بمب وغیره
sitzmark
حفره حاصل از زمین خوردن اسکی باز
loculicidal
شکوفا در شکاف پشت حفره یاحجره گرزن گیاه
pits
منطقه فرود در پرشها حفره پشت میلههای بولینگ
pit
منطقه فرود در پرشها حفره پشت میلههای بولینگ
stope
حفره پله مانند برای استخراج سنگ معدن
ball and socket joint
[مفصل ماشینی که گلوله دارد و در داخل حفره قرار میگیرد]
PCMCIA
- سوزنی که در انتهای کارت PCMCIA درون حفره آن قرار دارد
endodontics
شاخهای از دندانپزشکی که درباره بیماریهای حفره میانی دندان بحث میکند
endodontia
شاخهای از دندانپزشکی که درباره بیماریهای حفره میانی دندان بحث میکند
middle ear
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
ditched
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
ditches
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
ditch
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
cupped
حفره یاسوراخ فنجان مانندروی چمن نرم گلف قسمت فنجانی شکل قرقره ماهیگیری
cup
حفره یاسوراخ فنجان مانندروی چمن نرم گلف قسمت فنجانی شکل قرقره ماهیگیری
cups
حفره یاسوراخ فنجان مانندروی چمن نرم گلف قسمت فنجانی شکل قرقره ماهیگیری
back plane
یک برد مدار چاپی PCB که شامل حفره هایی است که سایر بردها می توانند بازاویههای صحیح در ان جای بگیرند
earth
حفره زیرزمینی روباه بیرون راندن روباه از سوراخ
earths
حفره زیرزمینی روباه بیرون راندن روباه از سوراخ
faxing
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
fax
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxed
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxes
کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
sullage pit
چاله زه کشی سنگر یا حفره زه کشی
phototransistor
نیمه هادی حالت جامد که باجذب نور حفره هایی در ان ایجاد میشود و این جریان توسط عمل ترانزیستور تاچندین برابر تشدید میشود
alveolar
حفره دار حبابک دار
shoot the curl
موج سواری در حفره موج
shoot the tube
موج سواری در حفره موج
black hole
حفره سیاه چاله سیاه
black holes
حفره سیاه چاله سیاه
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
pelvis
لگن خاصره حفره لگن خاصره
pelvises
لگن خاصره حفره لگن خاصره
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com