Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
English
Persian
bleach
سفید کردن شستن کامل
bleached
سفید کردن شستن کامل
bleaches
سفید کردن شستن کامل
Other Matches
bleached
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
bleaches
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
bleach
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
watermarks
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermark
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
to do the dishes
[to wash up]
[to give dishes a rinse]
[to wash the dishes]
شستن
[تمییز کردن]
ظرف
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
leukon
عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
galvanizes
سفید کردن
galvanising
سفید کردن
white
سفید کردن
whiter
سفید کردن
whitest
سفید کردن
galvanised
سفید کردن
galvanize
سفید کردن
galvanises
سفید کردن
decolo
سفید کردن
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
pipe clay
باگل سفید پاک کردن
limes
با اهک کاری سفید کردن
lime
با اهک کاری سفید کردن
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
platina
پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
white with blue stripes
سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
round
کامل کردن
complemented
کامل کردن
complementing
کامل کردن
complements
کامل کردن
totalize
کامل کردن
complement
کامل کردن
finish
کامل کردن
finishes
کامل کردن
mature
کامل کردن
matures
کامل کردن
roundest
کامل کردن
rinse
شستن
scour
شستن
elutriate
با اب شستن
wash
شستن
scoured
شستن
launders
شستن
washed
شستن
rinsed
شستن
rinsed
با اب شستن
washes
شستن
rinse
با اب شستن
elute
شستن
rinses
با اب شستن
to purge a way
شستن
scours
شستن
to wash up
شستن
launder
شستن
deterge
شستن
laundered
شستن
leach
شستن
laundering
شستن
rinses
شستن
to pay home
تلافی کامل کردن
overhaul
اوراق کردن کامل
use up
<idiom>
استفاده کامل کردن
overhauled
اوراق کردن کامل
to rest up
استراحت کامل کردن
rest up
استراحت کامل کردن
overhauling
اوراق کردن کامل
overhauls
اوراق کردن کامل
check up
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
to sponge off
با اسفنج شستن
wash up
دست و رو شستن
saponification
با صابون شستن
to sponge down
با اسفنج شستن
carpet washing
شستن فرش
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
salvages
پیاده کردن کامل قطعات
to post up
مطلع کردن کامل دادن به
completed
کامل کردن انجام دادن
salvage
پیاده کردن کامل قطعات
salvaging
پیاده کردن کامل قطعات
salvaged
پیاده کردن کامل قطعات
completing
کامل کردن انجام دادن
complete
کامل کردن انجام دادن
completes
کامل کردن انجام دادن
slush
باچلپ وچلوپ شستن
make flush
شستن با جریان سریع
hitches
کامل کردن پاس به دریافت کننده
optimization
کار کردن چیزی با کارایی کامل
hitched
کامل کردن پاس به دریافت کننده
to browse
ویرایش کامل کردن
[علوم کامپیوتر]
hitch
کامل کردن پاس به دریافت کننده
to be all eyes
موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
pay off
با دادن مزد کامل اخراج کردن
hitching
کامل کردن پاس به دریافت کننده
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
to play one's card well
از فرصت خود استفاده کامل کردن
leukocyte
گویچه سفید خون گلبول سفید خون
to wash something up
بکنار ساحل شستن چیزی
to wash something ashore
بکنار ساحل شستن چیزی
maundy
ایین شستن پای بی نوایان
overhauling
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
overhauled
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
sculleries
جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
scullery
جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
to give somebody a roasting
<idiom>
کسی را شستن وکنار گذاشتن
[ پر خاش]
to give somebody a ticking-off
<idiom>
کسی را شستن وکنار گذاشتن
[ پر خاش]
modelled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
model
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modeled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
models
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
integrating
کامل کردن درست کردن
integrates
کامل کردن درست کردن
integrate
کامل کردن درست کردن
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
double leg pick up
زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
thorough
بطور کامل کامل
To wash ones hands of somebody (something).
دست از کسی (چیزی )شستن (قطع مسئولیت ورابطه )
pay d.
خاک زرداریاسیم دارکه شستن ان صرف داشته باشد
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
lavabo
ایین دست شستن کشیش هنگام پیش بردن عشاه ربانی
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
clatters
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattering
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatter
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattered
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
tooth bleaching
سفید کردن دندان
[دندان پزشکی]
tooth whitening
سفید کردن دندان
[دندان پزشکی]
flush
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushing
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
factorize
تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
whiter
سفید
whitest
سفید
blankest
سفید
blank
سفید
snowy
سفید
white
سفید
hoary
سفید
alabastrine
سفید
blank cheque
چک سفید
blank cheques
چک سفید
snow-white
سفید
whiting
گچ سفید
shiro
سفید
chalk
گل سفید
chalked
گل سفید
chalking
گل سفید
chalks
گل سفید
minever
خز سفید
miniver
خز سفید
sow white
سفید
silvery
سفید
blank check
چک سفید
hoary headed
مو سفید
white tailed
دم سفید
flagtruce
پرچم سفید
white book
کتاب سفید
white body
بدنه سفید
white beard
ریش سفید
cummin
زیره سفید
cows lungwort
بنک سفید
wheat bread
نان سفید
blank cheques
سفید مهر
impudent
چشم سفید
white cast iron
چدن سفید
hag
مه سفید حصار
rose of may
نرگس سفید
white flag
پرچم سفید
hags
مه سفید حصار
white dwarf
کوتوله سفید
riesling
شراب سفید
white cement
سیمان سفید
blank cheque
سفید مهر
gallvanized iron
اهن سفید
gray
سفید شونده
wall eye
چشم سفید
gray bearded
ریش سفید
veratrum
خربق سفید
graybeard
ریش سفید
coif
عرقچین سفید
polar bear
خرس سفید
polar bears
خرس سفید
greater plantain
تخم سفید
gray
کبود سفید
ragstone
سنگ سفید
rivers
فاصله سفید
watcheye
سگ چشم سفید
galvanized iron
اهن سفید
lungs
جگر سفید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com