Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
falling of the womb
سقوط کردن پائین افتادگی
Other Matches
falling of the womb
پائین افتادگی
paradrag drop
سقوط ازاد از ارتفاع کم سقوط با چتر کمکی
to reach down
سوی پائین دراز کردن
To marry below ones station.
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
low ball
شوت کردن پائین توپ
[فوتبال]
crashed
سقوط کردن
wipe out
سقوط کردن
nosediving
سقوط کردن
crash
سقوط کردن
nosedives
سقوط کردن
lapse vi
سقوط کردن
nosedived
سقوط کردن
aborts
سقوط کردن
fall
سقوط کردن
aborting
سقوط کردن
crashing
سقوط کردن
nosedive
سقوط کردن
abort
سقوط کردن
crashingly
سقوط کردن
aborted
سقوط کردن
crashes
سقوط کردن
tailspin
سقوط کردن
crash-landed
سقوط کردن هواپیما
crash-lands
سقوط کردن هواپیما
crash
سقوط کردن هواپیما
crash-landing
سقوط کردن هواپیما
crash land
سقوط کردن هواپیما
crashingly
سقوط کردن هواپیما
crashed
سقوط کردن هواپیما
crashes
سقوط کردن هواپیما
crashing
سقوط کردن هواپیما
crash-land
سقوط کردن هواپیما
dropped
قطره سقوط کردن کم کنید
drop
قطره سقوط کردن کم کنید
abort
سقوط کردن موشک یا هواپیما
drops
قطره سقوط کردن کم کنید
aborted
سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborting
سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborts
سقوط کردن موشک یا هواپیما
dropping
قطره سقوط کردن کم کنید
slumping
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumps
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slump
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumped
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
precipitated
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitate
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitating
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
low price
قیمت پائین
low productivity
بازده پائین
f.of a page
پائین صفحه
land vi
پائین امدن
downwards
بطرف پائین
juniority
رتبه پائین تر
katabatic
پائین اینده
f.of a bed
پائین بستریاتختخواب
sewsaw
پس و پیش بالا و پائین
sewsaw
بالا و پائین رفتن
neap tide
پائین ترین جزر و مد
shift downward
انتقال به سمت پائین
shift downward
حرکت به سمت پائین
light or lighted
پائین امدن واردامدن
bottom price
پائین ترین قیمت
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
tax haven
نرخ پائین مالیات پیشنهادی
lower limit
[of the integral]
کرانه پائین
[انتگرال]
[ریاضی]
tax havens
نرخ پائین مالیات پیشنهادی
to d. a hill
از تپه ایی پائین امدن
phreatic decline
پائین رفتن سطح ایستائی
least developed countries
پائین ترین کشورهای در حال توسعه
velocity of retreat
سرعت متوسط اب در پائین دست سرریز
to haul a ship
بادبانهای کشتی را پائین اوردن یاخواباندن
fluctuable
مستعد بالا و پائین رفتن مواج
collapsed
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapse
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapsing
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapses
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
arrearage
پس افتادگی
languor
از پا افتادگی
lagged
پس افتادگی
self effacement
افتادگی
lag
پس افتادگی
lags
پس افتادگی
humility
افتادگی
enthralment
افتادگی
retardation
پس افتادگی
No matter which way you fling a cat, it will light.
<proverb>
گربه را هر طورى بیندازند روى چهار دست و پا پائین مى آید.
to be unable to hold a candle to somebody
<idiom>
در برابر کسی پائین رتبه بودن
[در توانایی یا مهارت و غیره]
tide mark
علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
chyron
[American E]
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
Lower third
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
aston
[British E]
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
defeated
از شکل افتادگی
defeat
از شکل افتادگی
backwardness
عقب افتادگی
obsolescence
ازرواج افتادگی
defeating
از شکل افتادگی
defeats
از شکل افتادگی
drop out
از قلم افتادگی
cultural lag
پس افتادگی فرهنگی
modestly
با افتادگی با تواضع
commonplaceness
پیش پا افتادگی
disfiguration
ازشکل افتادگی
disfavor
از نظر افتادگی
disfavour
از نظر افتادگی
social lag
پس افتادگی اجتماعی
paralysis
ازکار افتادگی
impaction
گیر افتادگی
ommission
از قلم افتادگی
overlapping
روی هم افتادگی
prosiness
پیش پا افتادگی
forwardness
پیش افتادگی
omission
از قلم افتادگی
pretermission
از قلم افتادگی
breakdowns
از کار افتادگی
banality
پیش پا افتادگی
disfigurement
از شکل افتادگی
retard time
عقب افتادگی
humbly
از روی افتادگی
disfigurements
از شکل افتادگی
breakdown
از کار افتادگی
lap seam
رویهم افتادگی
prolapsus
بیرون افتادگی
prolapsus
پایین افتادگی
forward slip
پیش افتادگی
to humble oneself
افتادگی نمودن
prolapse
پایین افتادگی
omissions
از قلم افتادگی
lap
زیرکار رویهم افتادگی
meekly
از روی فروتنی یا افتادگی
missing parts test
ازمون افتادگی وار
retard time
زمان عقب افتادگی
downtime
مدت از کار افتادگی
lapped
زیرکار رویهم افتادگی
lead of phase
پیش افتادگی فاز
deflection
پایین افتادگی واخمش
deflections
پایین افتادگی واخمش
angle of lead
زاویه پیش افتادگی
lead angle
زاویه پیش افتادگی
prosaicness
پیش پا افتادگی سادگی
down time
مدت از کار افتادگی
overlap of distillat curves
رویهم افتادگی منحنیهای تقطیر
leeway
عقب افتادگی راه گریز
one-upmanship
سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
one upmanship
سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
sweeny
از کار افتادگی یا فلج عضلات کتف
sweeney
ازکار افتادگی یا فلج عضلات کتف
drop
سقوط
crashed
سقوط
dropped
سقوط
collapse
سقوط
prolapsus
سقوط
downfall
سقوط
dropping
سقوط
crashingly
سقوط
collapsing
سقوط
collapses
سقوط
crash
سقوط
crashing
سقوط
collapsed
سقوط
prolapse
سقوط
nosediving
سقوط
nosedived
سقوط
nosedive
سقوط
downcome
سقوط
chutes
سقوط
falling
سقوط
nosedives
سقوط
elapses
سقوط
elapsing
سقوط
come down
سقوط
tailspin
سقوط
fall
سقوط
chute
سقوط
crashes
سقوط
crack-up
سقوط
low dwon
سقوط
crack up
سقوط
elapse
سقوط
drops
سقوط
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
prolapse of the uterus
سقوط رحم
fall
افت سقوط
chutes
سقوط انحطاط
loss
گریز سقوط
lapse inconduct
سقوط در رفتاروکردار
break down
سقوط ناگهانی
gastroptosis
سقوط معده
drop
افت سقوط
velocity of fall
سرعت سقوط
dropping
افت سقوط
dropped
افت سقوط
dropped
چکه سقوط
drops
چکه سقوط
drops
افت سقوط
chutes
ریزش با سقوط
chute
ریزش با سقوط
chute
سقوط انحطاط
discharge of an obligation
سقوط تعهد
free fall
سقوط ازاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com