Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
fort
سنگربندی کردن تقویت کردن
Other Matches
castellation
تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
fortify
سنگربندی کردن
castles
سنگربندی کردن
fortifying
سنگربندی کردن
fortifies
سنگربندی کردن
circumvallation
سنگربندی کردن
castle
سنگربندی کردن
fortification
قلعه سنگربندی کردن
fortifications
قلعه سنگربندی کردن
barricades
سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricade
سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricaded
سنگربندی کردن سد کردن جاده
barricading
سنگربندی کردن سد کردن جاده
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
circumvallate
باسنگریابارو محصور شده سنگربندی کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
beefed up
شکوه وشکایت کردن تقویت کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
beef
شکوه وشکایت کردن تقویت کردن
augmented
اضافه کردن تقویت کردن
augmenting
اضافه کردن تقویت کردن
augment
اضافه کردن تقویت کردن
augments
اضافه کردن تقویت کردن
upholds
تقویت کردن تایید کردن
uphold
تقویت کردن تایید کردن
undergird
تقویت کردن
sustains
تقویت کردن
corroborate
تقویت کردن
trussing
تقویت کردن
corroborated
تقویت کردن
reenforce
از نو تقویت کردن
intensifies
تقویت کردن
corroborates
تقویت کردن
corroborating
تقویت کردن
sustained
تقویت کردن
sustain
تقویت کردن
intensifying
تقویت کردن
edified
تقویت کردن
armor
تقویت کردن
magnifying
تقویت کردن
magnify
تقویت کردن
edifies
تقویت کردن
magnifies
تقویت کردن
trusses
تقویت کردن
augmentation
تقویت کردن
trussed
تقویت کردن
magnified
تقویت کردن
edify
تقویت کردن
truss
تقویت کردن
intensify
تقویت کردن
rally
تقویت کردن
amplifying
تقویت کردن
bolsters
تقویت کردن
bolstered
تقویت کردن
amplify
تقویت کردن
amplifies
تقویت کردن
amplified
تقویت کردن
bolster
تقویت کردن
rallied
تقویت کردن
rallies
تقویت کردن
augments
تقویت کردن
reinforces
تقویت کردن
relays
تقویت کردن
augmenting
تقویت کردن
augmented
تقویت کردن
augment
تقویت کردن
relay
تقویت کردن
relayed
تقویت کردن
intensified
تقویت کردن
reinforce
تقویت کردن
back
پشت را تقویت کردن
backs
پشت را تقویت کردن
to establish one's health
تقویت مزاج کردن
to re establish ons's health
تقویت مزاج کردن
back-up
تقویت کردن تقویتی
back up
تقویت کردن تقویتی
invigorate
تقویت روحی کردن
strengthen
تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthen
قوی کردن تقویت دادن
strengthens
تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthened
قوی کردن تقویت دادن
fuelled
تقویت سوخت گیری کردن
fuelling
تقویت سوخت گیری کردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
fuels
تقویت سوخت گیری کردن
fuel
تقویت سوخت گیری کردن
fueled
تقویت سوخت گیری کردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
strengthened
تقویت یافتن تحکیم کردن
upgrade
پیشرفت دادن تقویت کردن
strengthens
قوی کردن تقویت دادن
upgraded
پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrades
پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrading
پیشرفت دادن تقویت کردن
invigorate
پر زور کردن تقویت شدن
refreshed
نیروی تازه دادن تقویت کردن
spaced armor
دو پوسته کردن زره برای تقویت ان
prestress
باسیم ومیله اهن تقویت کردن
refreshes
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refresh
نیروی تازه دادن تقویت کردن
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
reinforcing
در حال تقویت کردن یک یکان دیگر
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
force augmentation
تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
bulwarks
سنگربندی
bulwark
سنگربندی
intrenchment
سنگربندی
circumvallation
سنگربندی
fortifications
سنگربندی
fortification
سنگربندی
entrenchment
سنگربندی
barricades
سنگربندی موقتی
barricade
سنگربندی موقتی
barricaded
سنگربندی موقتی
barricading
سنگربندی موقتی
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
fortified
سنگربندی شده دارای استحکامات
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
radar picket
ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
telephone repeater
دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com