Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
pick up
<idiom>
سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
Other Matches
restaging
جابجا کردن سوارکردن نفرات
take on
مسافر سوار کردن
pick up
سوار کردن مسافر
To pick up a passenger.
مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
administrative landing
پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
to pick up
سوارکردن
acknowledging
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledges
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
overhaul
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
reassemble
دوباره سوارکردن
reassembled
دوباره سوارکردن
reassembles
دوباره سوارکردن
reassembling
دوباره سوارکردن
horse
برپشت سوارکردن
pickup
سوارکردن گرفتن
pickup point
نقطه سوار شدن یا سوارکردن
gimbal
سوارکردن قطعهای بریک حلقه نگهدارنده ازاد
receive
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receives
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receives
دریافت کردن
acquire
دریافت کردن
pick up
<idiom>
دریافت کردن
come into
<idiom>
دریافت کردن
acquires
دریافت کردن
acquiring
دریافت کردن
receive
دریافت کردن
draw
دریافت کردن
recover
دریافت کردن
draws
دریافت کردن
recovering
دریافت کردن
recovers
دریافت کردن
pull down
دریافت کردن
recieve
دریافت کردن
head load control
روش الکتریکی که برای سوارکردن نوک ها روی وسیله پیش از خواندن یا نوشتن بکار می رود
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
DSR
سیگنال از وسیلهای که آماده دریافت داده است , این سیگنال پس از دریافت سیگنال DTR رخ میدهد
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
cashing
دریافت کردن صندوق پول
get a fix on something
<idiom>
نامه الکترونی دریافت کردن
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
cashed
دریافت کردن صندوق پول
cashes
دریافت کردن صندوق پول
cash
دریافت کردن صندوق پول
check
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checks
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checked
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
hitched
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch
کامل کردن پاس به دریافت کننده
to i. any one into abenefice
کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
tight end
مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
go baseline
حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
lodger
مسافر
travellers
مسافر
traveller
مسافر
travelers
مسافر
passenger
مسافر
trippers
مسافر
tripper
مسافر
pilgrims
مسافر
farer
مسافر
lodgers
مسافر
pilgrim
مسافر
passengers
مسافر
viator
مسافر
traveler
مسافر
peregrinator
مسافر
on the road
مسافر
roomer
مسافر
inducting
مستقر کردن دریافت کردن
inducted
مستقر کردن دریافت کردن
inducts
مستقر کردن دریافت کردن
induct
مستقر کردن دریافت کردن
stow away
مسافر قاچاق
spaceman
مسافر فضایی
trekker
مسافر باگاری
stowaway
مسافر قاچاق
spacemen
مسافر فضایی
shipper
مسافر کشتی
stowaways
مسافر مخفی
stowaways
مسافر قاچاق
stowaway
مسافر مخفی
passage money
کرایه مسافر
wayfarers
مسافر پیاده
westbound
مسافر مغرب
faring
کرایه مسافر
ganger
مسافر پیاده
fares
کرایه مسافر
foot passenger
مسافر پیاده
hares
مسافر بی بلیط
fared
کرایه مسافر
fare
کرایه مسافر
hare
مسافر بی بلیط
wayfarer
مسافر پیاده
peregrine
ازخارجه امده مسافر
birds of passage
مرغان مهاجریا مسافر
baggage
بار و بنهء مسافر
car passenger
مسافر خودرو
[اتومبیل رانی]
motor vehicle passenger
مسافر خودرو
[اتومبیل رانی]
mess kit
جعبه فروف سرباز یا مسافر
mess gear
جعبه فروف سرباز یا مسافر
waybill
خط سیر مسافر راهنمای مسافرت
voyagers
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
taxi rank
[British E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
cabstand
[American E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
limited train
قطاریکه یک عده محدودی مسافر می پذیرد
voyager
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
taxi stand
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
The passenger was admitted into the USA.
به مسافر اجازه ورود به ایالات متحده آمریکا را دادند.
boat train
ترنی که کارش بردن مسافر به لنگرگاه کشتیها است
carpetbagger
تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
carpetbaggers
تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
boat trains
ترنی که کارش بردن مسافر به لنگرگاه کشتیها است
cryptoperiod
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
back-seat drivers
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat driver
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
out side
دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
reception
دریافت
sensing
دریافت
comprehensions
دریافت
comprehension
دریافت
percipience
دریافت
receipt
دریافت
receptions
دریافت
apperception
دریافت
inception
دریافت
receipts
دریافت
receiving
دریافت
collection
دریافت
collections
دریافت
transmission/reception of messages
دریافت
apprehension
دریافت
sentience
دریافت
synecdoche
هم دریافت
apprehensions
دریافت
deliveries
دریافت
mental perception
دریافت
delivery
دریافت
discernment
دریافت
recipients
دریافت کننده
receptions
دریافت پذیرش
recipients
دریافت کنندگان
recieve only
دریافت محض
receivers
دریافت کننده
recipient
دریافت کننده
audio reception
دریافت صوتی
perception
دریافت احساس
percept
دریافت ادراکی
answer/originate
دریافت / ارسال
hear from
<idiom>
دریافت نامه
receiver
دریافت کننده
receiver
متصدی دریافت
long distance reception
دریافت دور
recipient
دریافت کنندگان
handshaking
آماده دریافت
collecting main
شبکه دریافت
collection of goods
دریافت کالا
collecting of the current
دریافت جریان
reception
دریافت پذیرش
getter
دریافت کننده
catcher's side
سمت دریافت
receivable
دریافت کردنی
perceptions
دریافت احساس
receivers
متصدی دریافت
recipiency
قوه دریافت
payee
دریافت کننده
payees
دریافت کننده
boosting
کمک دریافت شده
consignee
دریافت کننده محموله
payees
دریافت کننده وجه
boosts
کمک دریافت شده
intuitions
کشف دریافت ناگهانی
intuition
کشف دریافت ناگهانی
mail call
دریافت نامه از پستخانه
receipts
رسید پیام دریافت شد
receipts
دریافت رسید دادن
receipt
رسید پیام دریافت شد
goods received note
برگه دریافت کالا
boosted
کمک دریافت شده
payee
دریافت کننده پول
pick up
<idiom>
دریافت صدای رادیو و...
automatic send/reciever
ارسال و دریافت خودکار
payee
دریافت کننده وجه
received data
داده دریافت شده
mortality
قابلیت دریافت ضایعات
boost
کمک دریافت شده
deferred income
پیش دریافت درامد
asr
ارسال و دریافت اتوماتیک
bills receivable
براتهای دریافت کردنی
on the dole
<idiom>
دریافت خیر وسعادت
bills receivable
بروات قابل دریافت
sink
دریافت انتهای خط ارتباتی
sinks
دریافت انتهای خط ارتباتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com