Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (29 milliseconds)
English
Persian
install
سوار کردن جادادن
installing
سوار کردن جادادن
installs
سوار کردن جادادن
Other Matches
staging
سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
to fix up
مرتب کردن جادادن
intromit
جادادن منصوب کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
to lay down wine
شراب را انبار کردن یا جادادن
to put up
زنانه درست کردن جادادن
to ride and tie
اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
cavalry
سوار نظامی سوار اسبی
transit area
منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
overhaul
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls
برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
assembled
سوار کردن
modulating
سوار کردن
take up
سوار کردن
rig
سوار کردن
fabricates
سوار کردن
assemble
سوار کردن
fabricated
سوار کردن
assembles
سوار کردن
fabricate
سوار کردن
modulates
سوار کردن
mount
سوار کردن
enchase
سوار کردن
rigs
سوار کردن
mounts
سوار کردن
rigged
سوار کردن
fabricating
سوار کردن
modulate
سوار کردن
horse guards
گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
jig
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jigs
ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
embarking
درکشتی سوار کردن
assembled
سوار کردن قطعات
embarked
درکشتی سوار کردن
assembles
سوار کردن قطعات
rodeos
سوار کاری کردن
rodeo
سوار کاری کردن
embark
درکشتی سوار کردن
staging
سوار کردن جا دادن
assemble
سوار کردن قطعات
sets
سوار کردن جاانداختن
to take ship
در کشتی سوار کردن
imbark
در کشتی سوار کردن
setting up
سوار کردن جاانداختن
set
سوار کردن جاانداختن
modulating
سوار کردن موج
mounting
سوار کردن وسایل
pick up
سوار کردن مسافر
take on
مسافر سوار کردن
entrain
سوار کردن کشیدن
to give somebody a lift
کسی را سوار کردن
modulates
سوار کردن موج
setting up apparatus
دستگاه سوار کردن
to give somebody a ride
کسی را سوار کردن
modulate
سوار کردن موج
embarks
درکشتی سوار کردن
remounting
برگشتن دوباره سوار کردن
erect
بناکردن سوار یا نصب کردن
remounts
برگشتن دوباره سوار کردن
remounted
برگشتن دوباره سوار کردن
mounting
اسباب سوار شدن یا کردن
juryrig
سوار کردن موقت وسایل
remount
برگشتن دوباره سوار کردن
assemblage
انجمن عمل سوار کردن
erected
بناکردن سوار یا نصب کردن
removable
قابل سوار و پیاده کردن
assemblages
انجمن عمل سوار کردن
erecting
بناکردن سوار یا نصب کردن
erects
بناکردن سوار یا نصب کردن
To pick up a passenger.
مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
insert
جادادن
inserting
جادادن
accommodates
جادادن
inserts
جادادن
houses
جادادن
accomodate
جادادن
placement
جادادن
embed
جادادن
housed
جادادن
house
جادادن
to work in
جادادن
embedment
جادادن
intercalate
جادادن
embeds
جادادن
infix
جادادن
placements
جادادن
receives
جادادن
accommodated
جادادن
receive
جادادن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
ramp
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
port of embarkation
بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
piggyback
پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
piggybacks
پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
cavalry man
سوار در سوار نظام
engraft
نشاندن جادادن
inns
درمسافرخانه جادادن
inn
درمسافرخانه جادادن
barrack
درسربازخانه جادادن
spatchcock
با شتاب جادادن
barracking
درسربازخانه جادادن
barracked
درسربازخانه جادادن
stages
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
piggyback
<idiom>
روی کتف نشاندن ،پشت خود سوار کردن
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
assembly
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
assembled
سوار کردن گردهمایی کردن
assembles
سوار کردن گردهمایی کردن
mount
قنداق سوار کردن بر پا کردن
mounts
قنداق سوار کردن بر پا کردن
assemble
سوار کردن گردهمایی کردن
pavilion
درکلاه فرنگی جادادن
interleave
در میان چیزی جادادن
fix
جادادن چشم دوختن به
pavilions
درکلاه فرنگی جادادن
fixes
جادادن چشم دوختن به
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
rail loading
سوار کردن بار یا پرسنل روی درزینهای راه اهن
roll on roll off
روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
to insert a letter in a word
حرفی را در میان واژهای جادادن
embower
درداربست جادادن در سایبان نشاندن
transfer loader
دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
roll on roll off
سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
ensconced
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconce
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconces
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconcing
پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
carrot and stick
<idiom>
قول تنببیه وتشویق رایک جادادن
floppy disks
دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy
دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy discs
دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppies
دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy disk
دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
wine cooper
کسیکه کارش جادادن یافروختن باده است
modulation
سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
mounting
وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
horse
اسب دار کردن سوار اسب کردن
reassembled
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble
بستن قطعات سوار کردن قطعات
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
piece
سوار
pieces
سوار
outside ofa horse
سوار
boarded
سوار
board
سوار
in the saddle
سوار
horsewomen
سوار
trooper
سوار
troopers
سوار
horseback
سوار
horsewoman
سوار
horseback
سوار براسب
Mt
سوار شدن
washine
موج سوار زن
equitant
سوار بر اسب
equestrienne
زن اسب سوار
cavalier
اسب سوار
armored cavalry
سوار زرهی
rider
سوار کار
equestrian
اسب سوار
equestrian
چابک سوار
riders
سوار کار
motorist
ماشین سوار
motorists
ماشین سوار
cyclist
دوچرخه سوار
horseman
سوار کار
Mts
سوار شدن
horsemen
اسب سوار
up
سوار براسب سر پا
upped
سوار براسب سر پا
vedette
قراول سوار
acheval
سوار بر اسب
get in
سوار شدن
horse breaker
چابک سوار
upping
سوار براسب سر پا
get on
سوار شدن
boot and saddle
سوار شوید
horse man
اسب سوار
horsewoman
سوار اسب
reinsman
اسب سوار
canter
سوار اسب
on board a ship
سوار کشتی
on shipboard
سوار کشتی
canters
سوار اسب
mount
سوار شدن بر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com