Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English
Persian
avail
سودمند بودن
to be of avail
سودمند بودن
advantage
سودمند بودن
Search result with all words
to stand any one in good stead
بحال کسی سودمند بودن بدردکسی خوردن
Other Matches
utile
[archaic]
[useful]
<adj.>
سودمند
fit for use
سودمند
useful
<adj.>
سودمند
valuable
<adj.>
سودمند
utilitarian
[useful]
<adj.>
سودمند
expedient
<adj.>
سودمند
handy
[useful]
<adj.>
سودمند
gainful
سودمند
good
سودمند
handy
<adj.>
سودمند
handiest
سودمند
handier
سودمند
serviceable
<adj.>
سودمند
constructive
سودمند
inefficacious
نا سودمند
instrumental
سودمند
purposive
<adj.>
سودمند
furthersome
سودمند
fructuous
سودمند
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
سودمند
convenient
<adj.>
سودمند
advantageaus
سودمند
salubrious
سودمند
practicals
سودمند
practical
<adj.>
سودمند
beneficial
<adj.>
سودمند
advantageous
<adj.>
سودمند
lucrative
سودمند
applicatory
<adj.>
سودمند
benefitical
سودمند
functional
<adj.>
سودمند
practicable
<adj.>
سودمند
proper
<adj.>
سودمند
purpose-built
<adj.>
سودمند
commodious
سودمند
purposeful
<adj.>
سودمند
helpful
<adj.>
سودمند
suitable
<adj.>
سودمند
utility
برنامه سودمند
benefactress
زن نیوکار سودمند
utility programs
برنامههای سودمند
useful work
کار سودمند
utility program
برنامه سودمند
utility routine
روال سودمند
utilitarianism
سودمند گرایی
instrumental input
داده سودمند
conducive
سودمند مساعد
practicals
کارکن سودمند
subservient
مادون سودمند
e. use ful
بسیار سودمند
good
سودمند مفید
practical
کارکن سودمند
perficient
سودمند بدردخورنده
wholesore
گوارا سالم سودمند
available
قابل استفاده سودمند
hepatic
سودمند برای جگر
salutary
سلامت بخش سودمند
it is of interest to me
برای من سودمند است
it did not profit me
مرا سودمند نبود
ana
منتخبات اطلاعات سودمند
publicly useful
سودمند برای عموم
pf public utility
سودمند برای همه
to come in useful
سودمند واقع شدن
multocular
مختصر و مفید کوتاه و سودمند
to exercise is use ful
ورزش کردن سودمند است
bestead
سودمند واقع شدن بدردخوردن
utilitarian
معتقدباصل اخلاقی سودمند گرایی سودمندگرا
the source
خدمات سودمند اطلاعاتی وقابل دسترس برای مشترکین
nothing serves to but apology
هیچ چیز جز عذر خواهی بدردنمیخوردیا سودمند نیست
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
abuts
مماس بودن مجاور بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
abutted
مماس بودن مجاور بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
consists
شامل بودن عبارت بودن از
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
haze
گرفته بودن مغموم بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
to be in two minds
دو دل بودن
concentricity
بودن
wobble
لق بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
to chop and change
دو دل بودن
sufficing
بس بودن
to think ill of any one
بودن
wobbled
لق بودن
exist
بودن
existed
بودن
exists
بودن
to kick the beam
کم بودن
wobbling
لق بودن
wobbles
لق بودن
to be
بودن
ween
بودن
stink
بد بودن
incompactness
ول بودن
to find oneself
بودن
dubiosity
در شک بودن
put one's cards on the table
<idiom>
رک بودن
sufficed
بس بودن
To be all adrift.
سر در گم بودن
to bargain for
بودن
intends
بر ان بودن
intending
بر ان بودن
intend
بر ان بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate.
دو دل بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com