English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (33 milliseconds)
English Persian
punch سوراخ ایجاد کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
Search result with all words
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
Other Matches
trephine ایجاد سوراخ بامته
cards ماشینی که در کارت پانچ سوراخ ایجاد میکند
card ماشینی که در کارت پانچ سوراخ ایجاد میکند
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
riddle سوراخ سوراخ کردن
riddles سوراخ سوراخ کردن
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
punched سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
pools سوراخ کردن
bores سوراخ کردن
scuttle سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن
drills سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
to break open سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
drill سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
broach سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
boring سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
to pick a hole in سوراخ کردن
bore سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
punched مهر کردن سوراخ
precision bore سوراخ کردن دقیق
pecking بانوک سوراخ کردن
transfixion عمل سوراخ کردن
punches مهر کردن سوراخ
pecked بانوک سوراخ کردن
peck بانوک سوراخ کردن
spit سوراخ کردن تف انداختن
punch مهر کردن سوراخ
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
pertusion عمل سوراخ کردن
gride سوراخ کردن فرورفتن
pecks بانوک سوراخ کردن
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
hollow forge سوراخ کردن گرم
spits سوراخ کردن تف انداختن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
punctured سوراخ کردن شکست
broaches سوراخ کردن قایق
punctures سوراخ کردن شکست
puncturing سوراخ کردن شکست
broaching سوراخ کردن قایق
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
prong باچنگ ک سوراخ کردن
lack vt با گلوله سوراخ کردن
tusks سوراخ کردن یا کندن
tusk سوراخ کردن یا کندن
broached سوراخ کردن قایق
burrs بامته سوراخ کردن
back drill از پشت سوراخ کردن
burred بامته سوراخ کردن
burring بامته سوراخ کردن
puncture سوراخ کردن شکست
broach سوراخ کردن قایق
burr بامته سوراخ کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
engenders ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
create ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
jabs خنجر زدن سوراخ کردن
jab خنجر زدن سوراخ کردن
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
jabbed خنجر زدن سوراخ کردن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
drills سوراخ کردن چاه کندن
drilled سوراخ کردن چاه کندن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
jabbing خنجر زدن سوراخ کردن
drill سوراخ کردن چاه کندن
tempest توفان ایجاد کردن
tempests توفان ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
discomfit ایجاد اشکال کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
breached ایجاد شکاف کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
constructs ایجاد کردن ساخت
reflating تورم ایجاد کردن
reflates تورم ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
constructing ایجاد کردن ساخت
constructed ایجاد کردن ساخت
construct ایجاد کردن ساخت
put out منتشرساختن ایجاد کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
breach ایجاد شکاف کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
ruptures شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
rupture شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
pinhole سوراخ کردن برای گوشی یاز
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
karatonyxis عمبل اب مرواریدبوسیله سوراخ کردن قرنیه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com