English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
Other Matches
tear down پاره پاره ومتلاشی کردن درهم دریدن
analyzes پاره پاره کردن تشریح کردن
analyzed پاره پاره کردن تشریح کردن
analysing پاره پاره کردن تشریح کردن
analyses پاره پاره کردن تشریح کردن
analysed پاره پاره کردن تشریح کردن
analyse پاره پاره کردن تشریح کردن
analyzing پاره پاره کردن تشریح کردن
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
pick to pieces پاره پاره کردن
tatter پاره پاره کردن
to tear to pieces پاره پاره کردن
scalpel پاره پاره کردن
scalpels پاره پاره کردن
to cut to pieces پاره پاره کردن
tearoff پاره پاره کردن
to part in pieces پاره پاره کردن
to pick to piece پاره پاره کردن
analyze پاره پاره کردن
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
tatter لباس پاره پاره ژنده پوش
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
slats پاره پاره شدن چادر
slat پاره پاره شدن چادر
lacerates پاره کردن
lacerating پاره کردن
tears پاره کردن
tear پاره کردن
to cut down پاره کردن
tear up پاره کردن
lacerate پاره کردن
rending پاره کردن
rend پاره کردن
rends پاره کردن
break پاره کردن
rip پاره کردن
lay open پاره کردن
ripped پاره کردن
dilacerate پاره کردن
rips پاره کردن
cuts پاره کردن
cut پاره کردن
breaks پاره کردن
lancinate پاره کردن
divulsion پاره کردن
riddles سوراخ سوراخ کردن
riddle سوراخ سوراخ کردن
overwear پاره ومندرس کردن
tear up <idiom> (پاره کردن)ریزریزکردن
gastrotomy پاره کردن شکم
shredding پاره کردن باریک بریدن
shredded پاره کردن باریک بریدن
shred پاره کردن باریک بریدن
shreds پاره کردن باریک بریدن
shredder پاره پاره کننده
shredders پاره پاره کننده
to interrupt a friendship رشته دوستی را با کسی پاره کردن
evisceration عمل شکم پاره کردن یاروده دراوردن
cesarean زایمان از راه پاره کردن شکم مادر
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
mangling پاره کردن خرد کردن
mangles پاره کردن خرد کردن
mangle پاره کردن خرد کردن
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
junk ریسمان پاره که برای بافتن بور یا درست کردن پوشال بکار می رود
perforations خط سوراخهای کوچک در یک ورقه کاغذ یا کاغذهای پیاپی برای کمک به پاره کردن آنها
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
pools سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
to pick a hole in سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
scuttle سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
to break open سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
bores سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
drill سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
bore سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
broach سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
boring سوراخ کردن
punched سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
drills سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
pertusion عمل سوراخ کردن
tusk سوراخ کردن یا کندن
broach سوراخ کردن قایق
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
prong باچنگ ک سوراخ کردن
precision bore سوراخ کردن دقیق
back drill از پشت سوراخ کردن
transfixion عمل سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن قایق
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن قایق
broached سوراخ کردن قایق
punch سوراخ ایجاد کردن
pecking بانوک سوراخ کردن
punch مهر کردن سوراخ
spits سوراخ کردن تف انداختن
spit سوراخ کردن تف انداختن
pecked بانوک سوراخ کردن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
gride سوراخ کردن فرورفتن
punches سوراخ ایجاد کردن
punches مهر کردن سوراخ
lack vt با گلوله سوراخ کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
hollow forge سوراخ کردن گرم
peck بانوک سوراخ کردن
punched مهر کردن سوراخ
pecks بانوک سوراخ کردن
burred بامته سوراخ کردن
burrs بامته سوراخ کردن
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
burr بامته سوراخ کردن
puncturing سوراخ کردن شکست
burring بامته سوراخ کردن
punctures سوراخ کردن شکست
punctured سوراخ کردن شکست
puncture سوراخ کردن شکست
tusks سوراخ کردن یا کندن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
drilled سوراخ کردن چاه کندن
jabbed خنجر زدن سوراخ کردن
drills سوراخ کردن چاه کندن
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
jabbing خنجر زدن سوراخ کردن
jabs خنجر زدن سوراخ کردن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
drill سوراخ کردن چاه کندن
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
jab خنجر زدن سوراخ کردن
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
rupturing شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
rupture شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
ruptures شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
pinhole سوراخ کردن برای گوشی یاز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com