Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (38 milliseconds)
English
Persian
politicised
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicises
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicization
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicize
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizes
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
Other Matches
politick
جنبه سیاسی دادن به
politick
سیاست بافی کردن
policy maker
سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
politics
علم سیاست امور سیاسی
geopolitics
درمشی سیاسی و سیاست خارجی کشور
mysticism
در عرصه سیاست به استفاده ازروشهای پیچیده و اسرارامیزدر تاسیسات سیاسی اطلاق میشود
imperialism
سیاست مبتنی بر استفاده از وسایل سیاسی برای بسط قدرت اقتصادی درخارج از محدوده کشورامپریالیستی
policy of contianment
سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
isolationism
سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
knitting pin
میل جوراب بافی یاکش بافی که درته ان دگمه یاگلولهای دارد
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
sinify
جنبه چینی دادن
spiritualization
جنبه روحانی دادن به
laicize
جنبه عامیانه دادن به
personalize
جنبه شخصی دادن به
sinicize
جنبه چینی دادن چینی کردن
chain stitch
گره یا کوک زنجیره ای جهت جلوگیری از باز شدن گلیم بافت و تزیین و یا کناره بافی و شیرازه بافی مورد استفاده قرار می گیرد
To do something expediently.
از روی سیاست کاری را انجام دادن
gnosticize
بافی کردن
envisioned
خیال بافی کردن
nattered
چرند بافی کردن
envisioning
خیال بافی کردن
natter
چرند بافی کردن
nattering
چرند بافی کردن
envisions
خیال بافی کردن
envision
خیال بافی کردن
natters
چرند بافی کردن
commercialize
بصورت تجارتی دراوردن جنبه تجارتی دادن به
yarn dye
نخ پارچه بافی را رنگ کردن
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate
اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
apolitical
دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
self determination
استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
political ties
هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
log rolling
دسته بندی سیاسی که دران همدیگر رابستایندویاری کننداصول نان بهم قرض دادن
immunity
مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
politics
علم سیاسی امور سیاسی
political circles
محافل سیاسی دوایر سیاسی
diplomatize
سیاست مداری کردن
to talk politics
گفتگوی سیاسی کردن
reestablishment of diplomatic relations
برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
begger my neighbour policy
سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
carpetbag
سیاست بازی ودغلکاری کردن
To seek political asylum.
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
To ask for political asylum.
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
to break off diplomatic relations
روابط دیپلماتیکی را قطع کردن
[سیاست]
ostracised
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracises
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
politic
سیاسی نماینده سیاسی
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
leered
جنبه
leering
جنبه
leers
جنبه
aspect
جنبه
leer
جنبه
aspects
جنبه
subversion
نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
plaiting
کج بافی
pro
جنبه مثبت
sight
جنبه چشم
ambivalence
دارای دو جنبه
forte
جنبه قوی
self
شخصیت جنبه
fortes
جنبه قوی
provisionality
جنبه موقتی
perspectives
جنبه فکری
perspective
جنبه فکری
pro-
جنبه مثبت
sights
جنبه چشم
to boondoggle
[American English]
پول و وقت تلف کردن
[برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
philosophism
فلسفه بافی
negativism
منفی بافی
knitting needle
میل کش بافی
fabulation
افسانه بافی
hosiery
جوراب بافی
drapery
پارچه بافی
ropery
طناب بافی
draperies
پارچه بافی
knitting machine
ماشین کش بافی
plaiting
اریب بافی
binding
شیرازه بافی
meshwork
توری بافی
turn arounds
شیرازه بافی
abstractionism
خیال بافی
confabulation
افسانه بافی
knitting machines
ماشین کش بافی
mythomania
افسانه بافی
weft wrapping
شیرازه بافی
fabrication
افسانه بافی
matting
حصیر بافی
phase
اهله قمر جنبه
prospect
پیش بینی جنبه
prospects
پیش بینی جنبه
prospecting
پیش بینی جنبه
phased
اهله قمر جنبه
phases
اهله قمر جنبه
mysteriousness
جنبه سری مرموزیت
prospected
پیش بینی جنبه
There are two sides to every question .
<proverb>
هر مساله ای دو جنبه دارد.
rheostat
جنبه مقاومت الکتریکی
materiality
جنبه مادی ضرورت
pragmatism
جنبه عملی قطعیت
osier
بیدمخصوص سبد بافی
printworks
کارخانه چیت بافی
knitting needle
میل جوراب بافی
macrame knot
گره توری بافی
strander
ماشین طناب بافی
the reverse of the medal
طرف یا جنبه دیگر موضوع
picot
حلقه زینتی توری بافی
matting
بوریا بافی پوشش حصیری
interlocking
گلیم بافی ابتداء فرش
specify
جنبه خاصی قائل شدن برای
specifying
جنبه خاصی قائل شدن برای
specifies
جنبه خاصی قائل شدن برای
isonomy
برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
anthropomorphize
جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
anthropomorphism
قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
c
استفاده مشابه از کامپیوتر در هر جنبه طراحی و ساخت
The pros and cons ( of something ) .
جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
coroners
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
coroner
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
qui tam action
دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
wisest
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wise
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wiser
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
kenosis
اعتقادباینکه مسیح بصورت ادمی جنبه خدایی را ازخوددورساخته است
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
twill weave
بافت ساده حصیری
[که گاه در جاجیم و و گلیم و پتو بافی استفاده می شود.]
western european union
ایتالیا المان غربی که در سال 5591 به وجود امدو بیشتر جنبه نظامی دارد
overcasting
شیرازه بافی
[جهت افزایش استحکام لبه های فرش و تزئین تارهای انتهائی]
Elibilinde
[طرحی ترکی در گلیم بافی که نمادی از یک انسان و حالت دست به کمر وی را نشان می دهد.]
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
coroners
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
coroner
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
edge finish
شیرازه بافی
[جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
jute
کنف هندی الیاف کنف که برای گونی بافی بکار میرود
webbing end
[قسمت گلیم بافی فرش قبل از شروع به بافت اصلی متن فرش]
policies
سیاست
politic
سیاست
politics
سیاست
politcs
سیاست
policy
سیاست
kingcraft
سیاست
diplomacy
فن سیاست
king craft
سیاست
politicos
سیاسی
politico
سیاسی
diplomatic
سیاسی
political
سیاسی
socio political
سیاسی
Jangle Arjuk
طرح جنگلی ارجوک
[این گل در طرح فرش های افغانی بصورت قرینه بافی بکار می رود.]
over stretched wrap
نخ چله بیش از حد کشیده شده
[این حالت باعث کاهش استحکام نخ چله و همچنین کج بافی در فرش می گردد.]
public life
زندگی در سیاست
commercial policy
سیاست بازرگانی
political sclence
سیاست مدن
anti development policy
سیاست ضد توسعه
policy makers
سیاست گذاران
national policy
سیاست ملی
restrictionism
سیاست محدودیت
realpolitik
سیاست تجربی
realpolitik
سیاست عملی
budgetary policy
سیاست بودجهای
realpolitik
سیاست زور
new deal
سیاست جدید
neutralism
سیاست بی طرفی
politcs
علم سیاست
anti inflationary policy
سیاست انقباضی
development policy
سیاست توسعه
monopolist
سیاست انحصاری
diplomatically
سیاست مابانه
power politics
سیاست زور
mercantilism
سیاست بازرگانی
public policy
سیاست عمومی
monetary policy
سیاست پولی
policy of contianment
سیاست تحدیدی
politcs
سیاست شناسی
politician
وارددر سیاست
king craft
سیاست پادشاهی
expansionary policy
سیاست انبساطی
economic policy
سیاست اقتصادی
policy making
سیاست گذاری
fair deal
سیاست منصفانه
financial policy
سیاست مالی
fiscal policy
سیاست مالی
fiscal policy
سیاست مالیاتی
income policy
سیاست درامدی
stop go policy
سیاست تثبیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com