English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (10 milliseconds)
English Persian
monetary policy سیاست پولی
Search result with all words
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
monetary school مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
pure monetary policy سیاست پولی خالص
tight money سیاست پولی انقباضی
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
Other Matches
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
venal پولی
monetary پولی
pocket پولی
moneyary پولی
pecuniary پولی
mercenaly پولی
moneyed پولی
pockets پولی
impecuniousity بی پولی
impecuniosity بی پولی
financial inventory ذخایر پولی
pay patient مریض پولی
money matters امور پولی
monetary school مکتب پولی
polyethylene پولی اتیلن
money income درامد پولی
polymyxin پولی میکسین
monetary sector بخش پولی
money illusion خطای پولی
money wage مزد پولی
unit of currency واحد پولی
monetary unit واحد پولی
monetary targets اهداف پولی
monetary system سیستم پولی
pecuniary liability ضمانت پولی
money capital سرمایه پولی
monetary value ارزش پولی
financial property اموال پولی
financial property داراییهای پولی
monetary economy اقتصاد پولی
reconvert پولی را مجدداتسعیرکردن
monetary assets دارائیهای پولی
dealing for money معاملات پولی
monetary authorities مقامات پولی
monetary deflation محدودیت پولی
real غیر پولی
monetary deflation انقباض پولی
monetary convention اتحاد پولی
monetary base مبنای پولی
money illusion توهم پولی
monetary control نظارت پولی
money orders حواله پولی
monetary control کنترل پولی
monetary base پایه پولی
grooved pulley پولی شیاردار
monetary inflation تورم پولی
polywag پولی واگ
tight money کنترل پولی
backing پشتوانه پولی
monetary incentive مشوق پولی
loose pulley پولی هرزگرد
monetary reserves ذخائر پولی
monetary expansion توسعه پولی
monetary restriction محدودیت پولی
money order حواله پولی
monetary instruments ابزارهای پولی
it was a خوب پولی بود
national money income درامد ملی پولی
down and out <idiom> هیچ پولی نداشتند
bimetallic standard پایه پولی دو فلزی
money rate of interest نرخ بهره پولی
bimetallism نظام پولی دو فلزی
not for the world <idiom> دراعضای هیچ پولی
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
european monetary system سیستم پولی اروپایی
european monetary fund صندوق پولی اروپا
gold currency system نظام پولی طلا
gold standard نظام پولی طلا
he is pressed for money از بی پولی در مضیقه است
hyperdeflation انقباض پولی شدید
dollar area منطقه پولی دلار
i am pushed for money ازبی پولی درفشار
i owe some money to you یک پولی به شما بدهکارم
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
free capital سرمایه گذار پولی
nonmonetarists اقتصاددانان غیر پولی
pecuniary externalities پی امدهای خارجی پولی
deflation انقباض پولی رکود
nonmonetary assets دارائیهای غیر پولی
finance تامین هزینه پولی
nonmonetary income درامد غیر پولی
finances تامین هزینه پولی
financing تامین هزینه پولی
nonmonetary sector بخش غیر پولی
poly vinil chloride کلرور پولی وینیل
financed تامین هزینه پولی
prices ارزش پولی کالا
price ارزش پولی کالا
rate of money wage نرخ مزد پولی
impecuniously از روی بی پولی یا افلاس
strategic concentration by rail سیستم پولی فلزی
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
Money entrusted to my care . پولی که با مانت نزد من سپرده شد
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
easy money پولی که براحتی بدست اید
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
international monetary reserves ذخائر پولی بین المللی
polyester الیاف یاپارچه پولی استر
poundage مقدار پولی برحسب لیره
e p u 591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
burn a hole in one's pocket <idiom> پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
apportionment تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
army deposit fund سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
monetrarist keynesian debate بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
chantry پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
contribution پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
contributions پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
to give پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
cash on the barrelhead <idiom> پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
accountability ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
transfer payment پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
commodity money پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
royalties پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
royalty پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
corkage پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
make it up to someone <idiom> انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
blockade currency پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
convertible پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
convertibles پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
policy سیاست
policies سیاست
diplomacy فن سیاست
king craft سیاست
kingcraft سیاست
politcs سیاست
politics سیاست
politic سیاست
slush funds پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush fund پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
countershaft pulley محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
pewage پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
monopolist سیاست انحصاری
new deal سیاست جدید
social policy سیاست اجتماعی
mercantilism سیاست بازرگانی
restrictionism سیاست محدودیت
policy of contianment سیاست تحدیدی
neutralism سیاست بی طرفی
politcs علم سیاست
the policy of the government سیاست دولت
power politics سیاست زور
public life زندگی در سیاست
public policy سیاست عمومی
stop go policy سیاست تثبیت
wage policy سیاست دستمزد
tax policy سیاست مالیاتی
national policy سیاست ملی
political sclence سیاست مدن
politcs سیاست شناسی
policy makers سیاست گذاران
anti inflationary policy سیاست انقباضی
politician وارددر سیاست
politician اهل سیاست
colonialism سیاست مستعمراتی
economic policy سیاست اقتصادی
employment policy سیاست اشتغال
expansionary policy سیاست انبساطی
fair deal سیاست منصفانه
policy-making سیاست گذاری
fiscal policy سیاست مالی
politicians اهل سیاست
diplomatically سیاست مابانه
anti development policy سیاست ضد توسعه
budgetary policy سیاست بودجهای
politics سیاست مدون
politics علم سیاست
commercial policy سیاست بازرگانی
politicians سیاست مدار
development policy سیاست توسعه
politicians وارددر سیاست
fiscal policy سیاست مالیاتی
acrobats سیاست باز
acrobat سیاست باز
policy مسلک سیاست
king craft سیاست پادشاهی
policies مسلک سیاست
laisser faire سیاست اقتصادازاد
laissez faire سیاست اقتصادازاد
diplomacy سیاست سیاستمداری
realpolitik سیاست تجربی
realpolitik سیاست عملی
foreign policy سیاست خارجی
policy making سیاست گذاری
health policy سیاست بهداشتی
realpolitik سیاست زور
income policy سیاست درامدی
politician سیاست مدار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com