English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (6 milliseconds)
English Persian
varix variously سیاهرگ گشاد شده
Search result with all words
varicosity گشاد شدگی سیاهرگ
varicosity جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
Other Matches
straddled گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddles گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
To walk with ones feet wide apart. گشاد گشاد راه رفتن
She stared at him with wide eyes. با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
vein سیاهرگ
femoral vein سیاهرگ
veins سیاهرگ
saphena سیاهرگ سافنا
phlebolith سنگ در سیاهرگ
internal saphenous vein سیاهرگ یاورید صافن
vena cava بزرگ سیاهرگ وریداجوف
external saphenous vein سیاهرگ یا ورید مابض
portal vein سیاهرگ باب کبد
intravenously موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
intravenous موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
straddles گشاد با زی
straddled گشاد با زی
straddle گشاد با زی
wider گشاد
loose fitting گشاد
widest گشاد
wide گشاد
broader گشاد
loose گشاد
reamer گشاد کن
loose-fitting گشاد
broadest گشاد
broad گشاد
loosest گشاد
looser گشاد
bell mouthed دهن گشاد
stretchy گشاد شونده
stretchiest گشاد شونده
straddle گشاد نشستن
stretchier گشاد شونده
straddled گشاد نشستن
reaming گشاد کردن
pajamas شلوار گشاد
straddles گشاد نشستن
dilatant گشاد شونده
wide mouthed دهن گشاد
ream گشاد کردن
bigmouthed دهن گشاد
slop شلوار گشاد
dilating گشاد کردن
dilate گشاد کردن
dilates گشاد کردن
spacious جامع گشاد
slopped شلوار گشاد
slopping شلوار گشاد
slip-ons لباس گشاد
slip on لباس گشاد
blouse پیراهن یاجامه گشاد
oxbags شلوار خیلی گشاد
mother hubbard لباس گشاد زنانه
mason jar کوزه دهن گشاد
jars کوزه دهن گشاد
sacked پیراهن گشاد و کوتاه
dolman sleeve استین گشاد و اویخته
sack پیراهن گشاد و کوتاه
dalmatic خرقه استین گشاد
robes لباس بلند و گشاد
robe لباس بلند و گشاد
capacious گنجایش دار گشاد
blouses پیراهن یاجامه گشاد
jar کوزه دهن گشاد
jar شیشه دهن گشاد
jarred کوزه دهن گشاد
oxford bags شلوار خیلی گشاد
jarred شیشه دهن گشاد
jars شیشه دهن گشاد
to let out افشاکردن گشاد کردن
sacks پیراهن گشاد و کوتاه
clump block قرقره دهان گشاد
astraddle دارای پای گشاد
wide-eyed دارای چشم گشاد
wide eyed دارای چشم گشاد
Wellington چکمه دهان گشاد
slack کساد کردن گشاد
slacks کساد کردن گشاد
slackest کساد کردن گشاد
carboy تنگ دهن گشاد
To widen a road . جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
sprawls گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawling گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawl گشاد نشستن هرزه روییدن
straddle میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
To spend recklessly ( prodigally ) . گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
straddled میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
scrawl خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawled خط خطی کردن گشاد نشستن
risking گشاد بازی بخطر انداختن
straddles میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
risked گشاد بازی بخطر انداختن
risks گشاد بازی بخطر انداختن
scrawls خط خطی کردن گشاد نشستن
risk گشاد بازی بخطر انداختن
carronade یکجورتوپ کوتاه دهن گشاد
scrawling خط خطی کردن گشاد نشستن
krater کوزه دهن گشاد دسته دارقدیمی
These shoes are too big for me . این کفشها برایم گشاد است
raglan پالتو استین گشاد سبک و فراخ
rochet جبه کتانی گشاد اسقفان وراهبان
My shoes stretched after wearing them for a couple of days . پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
The shoes are a size too big for my feet. کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
She likes loose - fitting dresses . از لباس های گشاد خوشش نمی آید
chimere خرقه بدون استین ویا بااستین گشاد وبزرگ
bloomer شلوار گشاد و زنانه ورزشی گیاه شکوفه کرده
slopping هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slop هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slopped هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
The position is over his head . he cannot cope with it . این شغل برای سرش خیلی گشاد است ( از توانائی اوبیرون است )
bays دهانه خلیج دهانه گشاد
baying دهانه خلیج دهانه گشاد
bay دهانه خلیج دهانه گشاد
bayed دهانه خلیج دهانه گشاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com