English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
jobilate شادی کردن از خوشی فریاد زدن
Other Matches
to break forth in to joy از خوشی فریاد کردن
jubilate فریاد شادی
with rejoicings and embraces با شادی و فریاد هورا
to shout for joy از خوشی فریاد زدن
yoicks علامت تعجب درهیجان و خشم و خوشی ووجد.فریاد تحریک و تشویق برای تازی شکاری مخصوص
fools paradise خوشی بی اساس یا خیالی الکی خوشی
revel شادی کردن
revels شادی کردن
revelling شادی کردن
joys شادی کردن
reveling شادی کردن
joy شادی کردن
revelled شادی کردن
reveled شادی کردن
exulting شادی کردن وجدکردن
exult شادی کردن وجدکردن
exults شادی کردن وجدکردن
exulted شادی کردن وجدکردن
to overcrow one's rival از پیروزی بر حریف شادی کردن
whoops فریاد کردن
whooped فریاد کردن
to by blue muder فریاد کردن
blat فریاد کردن
whooping فریاد کردن
whoop فریاد کردن
disported خوشی کردن
disporting خوشی کردن
rejoiced خوشی کردن
rejoice خوشی کردن
disports خوشی کردن
rejoices خوشی کردن
to make merry خوشی کردن
to beentranced withjoy از خوشی غش کردن
rollick خوشی کردن
jobilate خوشی کردن
disport خوشی کردن
to pretend illness نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
howl فریاد زدن عزاداری کردن
rodomontade گزافه گویی کردن فریاد
howls فریاد زدن عزاداری کردن
hollers فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering فریاد کردن سروصداراه انداختن
holler فریاد کردن سروصداراه انداختن
howled فریاد زدن عزاداری کردن
hollered فریاد کردن سروصداراه انداختن
rejoices شادی کردن وجد کردن
rejoiced شادی کردن وجد کردن
rejoice شادی کردن وجد کردن
exulting جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exults جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exult جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exulted جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
eudemonism اخلاقیاتی که منظوران فراهم کردن خوشی وسعادت است
eudaimonism اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
eudaemonism اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
to triumph over the enemy برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
caper شادی
capered شادی
joyless بی شادی
gaiety شادی
exultation شادی
capers شادی
rejoicings شادی
rejoicing شادی
revelery شادی
joy شادی
joys شادی
joyance شادی
jubilation شادی
airiness شادی
galas شادی
gala شادی
glee شادی
pleasance شادی
curvet شادی
f.mirth شادی جشن
mirthfulness شادی ونشاط
jubilee روز شادی
happiness شادی خوشنودی
acclamation تحسین و شادی
fool's paradise شادی احمقانه
exultance وجد و شادی
mirth نشاط شادی
plaudit هلهله شادی
cock-a-hoop شادی کنان
high jinks سروصدا و شادی
banzai هلهله شادی
breezy شادی بخش
merriment ابراز شادی
effervescence طراوت و شادی
joie de vivre زیست شادی
joyously از روی شادی
jubilees روز شادی
elation ترفیع سرفرازی شادی
gleefully از روی شادی و خوشحالی
they returned in triumph شادی کنان برگشتند
tragicomedies دارای حزن و شادی
carnival کاروان شادی جشن
tragicomedy دارای حزن و شادی
ovation شادی وسرور عمومی
carnivals کاروان شادی جشن
To be in raptures . To be overjoyed . غرق در شادی بودن
ovations شادی وسرور عمومی
to be psyched for somebody [American E] در شادی کسی سهیم شدن
to be glad for somebody's sake در شادی کسی سهیم شدن
capered از روی شادی جست وخیزکردن
caper از روی شادی جست وخیزکردن
capers از روی شادی جست وخیزکردن
He was transported with joy. از شادی درپوست نمی گنجید
to be pleased for somebody در شادی کسی سهیم شدن
whoopla عیاشی و شادی پر سرو صدا
groan فریاد
kiai فریاد
squeal فریاد
groans فریاد
rhodomontade فریاد
vociferation فریاد
squealed فریاد
whooped فریاد
shout فریاد
groaning فریاد
whoop فریاد
frets فریاد
outcries فریاد
groaned فریاد
squawk فریاد
fret فریاد
exclamation فریاد
squawked فریاد
outcry فریاد
squawks فریاد
exclamations فریاد
mewl فریاد
shrieking فریاد
shrieked فریاد
shouts فریاد
whoops فریاد
shouting فریاد
whooping فریاد
shouted فریاد
calling فریاد
redresser فریاد رس
shrieks فریاد
squeals فریاد
shriek فریاد
gee whiz <idiom> بافریاد شادی خود رانشان دادن
She was transported with joy . شادی تمام وجودش را فرا گرفت
fly in the ointment <idiom> یک چیز کوچک که شادی را بههم بزند
war cry فریاد جنگی
bawled فریاد زدن
greets داد فریاد
bawls فریاد زدن
greet داد فریاد
hurray فریاد زدن
bawl فریاد زدن
vociferance فریاد و نعره
greeted داد فریاد
utter a cry فریاد زدن
yells فریاد زدن
To cry out . فریاد بر آوردن
hollers فریاد خوشحالی
war whoop فریاد جنگ
shouter فریاد زننده
screamer فریاد زدن
hollering فریاد خوشحالی
hollered فریاد خوشحالی
yelled فریاد زدن
gaff گفتاربیهوده فریاد
holler فریاد خوشحالی
to cry wolf too often انقدربدروغ فریاد
cry فریاد گریه
cry فریاد زدن
cries فریاد گریه
bawling فریاد زدن
whoopee فریاد خوشحالی
yelling فریاد زدن
yell فریاد زدن
cries فریاد زدن
kirmess جشن وعیدسالیانهای که ........وفریادهای شادی برپامی کنند
inequality operator نشانه بیان عدم شادی دو متغیر یا دو مقدار
to roar with pain از درد فریاد زدن
To go to someones rescues . To succour someone . به فریاد کسی رسیدن
salvo فریاد دسته جمعی
chevy فریاد هنگام شکار
salvoes فریاد دسته جمعی
shrieked فریاد دلخراش زدن
screeched فریاد شبیه جیغ
triumphant فاتحانه فریاد پیروزی
triumphantly فاتحانه فریاد پیروزی
screeching فریاد شبیه جیغ
shriek فریاد دلخراش زدن
screech فریاد شبیه جیغ
shrieks فریاد دلخراش زدن
shrieking فریاد دلخراش زدن
screeches فریاد شبیه جیغ
pleasance خوشی
splurges خوشی
cheer خوشی
splurged خوشی
delectation خوشی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com