English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (28 milliseconds)
English Persian
contain شامل بودن خودداری کردن
contained شامل بودن خودداری کردن
contains شامل بودن خودداری کردن
Other Matches
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
entail شامل بودن فراهم کردن
entailing شامل بودن فراهم کردن
entails شامل بودن فراهم کردن
entailed شامل بودن فراهم کردن
applies درخواست کردن شامل حال بودن
applying درخواست کردن شامل حال بودن
apply درخواست کردن شامل حال بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
include شامل بودن متضمن بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
consisted شامل بودن عبارت بودن از
consisting شامل بودن عبارت بودن از
embracing شامل بودن
engird شامل بودن
embraces شامل بودن
embraced شامل بودن
engirdle شامل بودن
comprise شامل بودن
comprised شامل بودن
embrace شامل بودن
comprises شامل بودن
encompassing شامل بودن دربرگرفتن
encompasses شامل بودن دربرگرفتن
encompass شامل بودن دربرگرفتن
encompassed شامل بودن دربرگرفتن
subtend در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن
forborne خودداری کردن
geuk gei خودداری کردن
abstained خودداری کردن
abstaining خودداری کردن
withold خودداری کردن از
abstains خودداری کردن
hold in خودداری کردن
abstain خودداری کردن
keep up خودداری کردن
keep a straight face از خنده خودداری کردن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
receded عقب کشیدن خودداری کردن از
receding عقب کشیدن خودداری کردن از
recede عقب کشیدن خودداری کردن از
recedes عقب کشیدن خودداری کردن از
forbears امساک کردن خودداری کردن از
forbear امساک کردن خودداری کردن از
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
subsume شامل کردن استقراء کردن
subsumed شامل کردن استقراء کردن
subsumes شامل کردن استقراء کردن
subsuming شامل کردن استقراء کردن
word star یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
forbearance خودداری
forearance خودداری
self possession خودداری
continence خودداری
abstinence خودداری
abstention خودداری
self control خودداری
self command خودداری
self-control خودداری
self-possession خودداری
abstentions خودداری
equanimity خودداری
composure خودداری
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
restraint نگهداری خودداری
dishonour خودداری از پرداخت
dishonors خودداری از پرداخت
dishonoring خودداری از پرداخت
dishonored خودداری از پرداخت
self control قوه خودداری
forbore خودداری کرد
holdouts خودداری از بازی
dishonoured خودداری از پرداخت
dishonouring خودداری از پرداخت
dishonours خودداری از پرداخت
holdout خودداری از بازی
restraints نگهداری خودداری
self repression مسک نفس خودداری
abstentions خودداری ازدادن رای
abstention خودداری ازدادن رای
conscientious objection خودداری از خدمت سربازی
to abstain from something خودداری [ازدادن رای ]
sit out خودداری بازیگر از تمدیدقرارداد
abstained خودداری داوران ازدادن رای
abstaining خودداری داوران ازدادن رای
abstains خودداری داوران ازدادن رای
abstain خودداری داوران ازدادن رای
temperance طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
keypad مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
report program generator زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
gold export point قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
saving خودداری ازمصرف وجوه عدم تقسیم منافع و افزودن ان به سرمایه
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
prohibition حکم خودداری از اقدام قضایی که دادگاه عالی به محکمه تالی میدهد
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
far-reaching شامل
in- شامل
in شامل
including شامل
inclusive شامل
self inclusive شامل
comprising شامل
Inc شامل
sweeping شامل
containing شامل
covering شامل
do with <idiom> شامل شدن
apply شامل شدن
excluding شامل نشدن
inclusive or یای شامل
retrospect شامل گذشته
includible شامل کردنی
includable شامل کردنی
trinomial شامل سه نام
bimillenary شامل دوهزار
applying شامل شدن
ineligible شامل نشدنی
butyric شامل کره
applies شامل شدن
butyraceous شامل کره
recoupment خودداری از پرداخت دین به علت وجود علت قانونی
retroact شامل گذشته شدن
exclusive آنچه شامل نمیشود
exhaustive شامل تمام جرئیات
exclusion عمل شامل نشدن
exclude شامل نشدن یا جداشدن
terraqueous شامل خشکی ودریا
ex post facto شامل اصول گذشته
excludes شامل نشدن یا جداشدن
inclusive or gate دریچه یای شامل
intraspecies شامل گروه بخصوصی
plenary شامل تمام اعضاء
plenaries شامل تمام اعضاء
across the board شامل تمام طبقات
intraspecific شامل گروه بخصوصی
over all شامل همه چیز
echaustive شامل همهء جزئیات
toffy اب نبات شامل شکر زردوشیره
with average شامل خسارات خصوصی وجزئی
tenementary شامل ملک استیجاری اپارتمانی
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
gnomic شامل پند و ضرب المثل
apodictic شامل یا مستلزم بیان حقیقت
toffees اب نبات شامل شکر زردوشیره
apodeictic شامل یا مستلزم بیان حقیقت
interface که شامل : کانال ورودی /خروجی
interfaces که شامل : کانال ورودی /خروجی
thetic وابسته به یا شامل پایان نامه
full کامل یا شامل همه چیز
fullest کامل یا شامل همه چیز
retroactively چنانکه شامل گذشته شود
toffee اب نبات شامل شکر زردوشیره
defensive منطقه دفاعی شامل دروازه
Is breakfast included? آیا شامل صبحانه هم میشود؟
tetraethyl شامل چهاردسته اتیل در هرملکول
tetrahydrate ترکیب شیمیایی شامل چهارمولکول اب
thetical وابسته به یا شامل پایان نامه
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
totem روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
totems روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
english sonnet غزل انگلیسی که شامل دوازده سطراست
twinkle box دستگاه ورودی شامل حس کنندههای نوری
bumf اسناد شامل اطلاعات دستورالعمل چیزی
sclav ect عضو نژادی که شامل مردم خاوراروپاباشد
turkic زبانهای ترکی شامل جغتایی وعثمانی
this proverb is not a to him این مثل شامل حال اونیست
turki زبانهای ترکی شامل جغتایی وعثمانی
interactive قالبها و خصوصیات فرد را شامل میشود
except مکان دهی و ادغام شامل نیست
motorola سازنده تجهیزات الکترونیکی شامل ریزپردازنده ها
to be on guard بودن احتیاط کردن
to keep guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com