English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
imagery شبیه سازی عکاسی کردن
Other Matches
photoengrave بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
imagery sortie پرواز مخصوص عکاسی هواپیمای عکاسی ماموریت عکاسی هوایی
simulate شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulating شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulates شبیه سازی کردن تشبیه کردن
photoengraving گراور سازی بوسیله عکاسی
photogravure گراور سازی از روی شیشه عکاسی
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
the drama فن شبیه سازی
simulation شبیه سازی
simulations شبیه سازی
computer simulation شبیه سازی
the d. فن شبیه سازی
images شبیه سازی
image شبیه سازی
simulation language زبان شبیه سازی
computer simulation شبیه سازی کامپیوتری
dramaturgy شبیه سازی فن نمایش داستانها
dynamic simulation language زبان شبیه سازی پویا
society for computer simulation انجمن شبیه سازی کامپیوتر
virtual ماشین شبیه سازی شده و عملیات آن
fogging اثر گرافیکی برای شبیه سازی مه
simulator وسیلهای که سیستم دیگر را شبیه سازی میکند
simulators وسیلهای که سیستم دیگر را شبیه سازی میکند
field of view حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
spectrozonal photography عکاسی از اشیاء منتخب عکاسی از اشیای مخصوص
continuous strip imagery عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
virtual شبیه سازی محیط دنیای واقعی توسط کامپیوتر
eliza برنامهای که مباحثه یک بیمار را بایک متخصص بیماریهای دماغی شبیه سازی میکند
imacs for internationalassociation insimulation computers mathematicsand انجمن بین المللی ریاضیات و کامپیوتردر شبیه سازی
corporate model نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای سیاست مالی یک شرکت
gpss زبان برنامه نویسی مسئله گرا برای توسعه سیستمهای شبیه سازی بکار می رود
simscript زبان برنامه نویسی سطح بالاکه مخصوصا" برای کاربردهای شبیه سازی طراحی شده است
haze تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
to print out چاپ کردن در عکاسی
neural network سیستمی که برنامه هوش مصنوعی را اجرا میکند و نحوه کار مغز و یادگیری و به خاطر سپردن آنرا شبیه سازی میکند
logical واحد اطلاعات آماده پردازش که لزوما شبیه داده اصلی در فضای ذخیره سازی نیست که ممکن است حاوی داده کنترل و... باشد
trimetrogon عکاسی هوایی با استفاده ازسه بعد یا صفحه سه بعدی عکاسی سه بعدی هوایی
virtual که موجود نیست ولی توسط کامپیوتر شبیه سازی شده است و توسط کاربر به صورت مجازی قابل استفاده است
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
lens distortion خطای عدسی دوربین عکاسی انحراف عدسی دوربین عکاسی
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
phototostat رونوشت برداری بوسیله عکاسی دستگاه عکسبرداری ازاسناد رونوشت تهیه کردن
liken شبیه کردن
likened شبیه کردن
likening شبیه کردن
likens شبیه کردن
bellow صدای شبیه نعره کردن
bellowing صدای شبیه نعره کردن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
bellowed صدای شبیه نعره کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
digital sorting روش مرتب کردن شبیه ماشینهای جدول بندی
to feel like something احساس که شبیه به چیزی باشد کردن [مثال پارچه]
double leg and inside turnover دوخم با عوض کردن دست شبیه سر و ته یکی مخالف یایک پا رو کار
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
photography عکاسی
photogeny عکاسی
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
flashlights لامپ عکاسی
photographic accessories لوازم عکاسی
heliochrome عکاسی رنگی
telephoto عکاسی رادیویی
telephotography عکاسی رادیویی
filmed فیلم عکاسی
facsimile عکاسی رادیویی
flash photography عکاسی شب بابرق
aerial photography عکاسی هوائی
phototelegraphy عکاسی رادیویی
photographic scale مقیاس عکاسی
brownies یکجوردوربین عکاسی
flashlight لامپ عکاسی
photochromy عکاسی رنگی
photographic fixing ثبوت عکاسی
faxing عکاسی رادیویی
imagery عکاسی هوایی
dark room تاریکخانه عکاسی
brownie یکجوردوربین عکاسی
line of collimation خط محور عکاسی
flashes فلاش عکاسی
photographic strip باند عکاسی
facsimiles عکاسی رادیویی
photographic strip نوار عکاسی
kodak دوربین عکاسی
faxed عکاسی رادیویی
photoionization یونش عکاسی
wirephoto عکاسی رادیویی
faxes عکاسی رادیویی
shutterbug عاشق عکاسی
radiophoto عکاسی رادیویی
photographic وابسته به عکاسی
photographic chemistry شیمی عکاسی
photography لوازم عکاسی
fax عکاسی رادیویی
film فیلم عکاسی
flash فلاش عکاسی
flashed فلاش عکاسی
dicing photography عکاسی در ارتفاع کم باهواپیما
exposure station ایستگاه عکاسی هوایی
Dont move . Hold it. Keep stI'll. بی حرکت ( در عکاسی وغیره )
iris دیافراگم [دوربین عکاسی]
image format اندازه فیلم عکاسی
image format اندازه شیشه عکاسی
filmstrip فیلم عکاسی 53 میلمتری
bombardment photography عکاسی از بمباران هوایی
(iris) diaphragm دیافراگم [دوربین عکاسی]
fan cameras دوربینهای عکاسی منظرهای
vidicon لوله دوربین عکاسی
telephotography عکاسی از راه دور
exposure scale جدول پرتوگیری [عکاسی]
flash lamp لامپ پر نور عکاسی
isocentre خط المرکزین دوربین عکاسی
flash bulb فلاش دوربین عکاسی
negative photo plane افق شیشه عکاسی
camera axis محور دوربین عکاسی
fixer دوای ثبوت عکاسی
camera دوربین یا جعبه عکاسی
photographically از روی علم عکاسی
camera nadir محورلولایی دوربین عکاسی
cameras دوربین یا جعبه عکاسی
safelight چراغ تاریکخانه عکاسی
photoflash فشنگ منورمخصوص عکاسی در شب
heliocheomy عکاسی بارنگ طبیعی
thermal imagery عکاسی مادون قرمز
floored کف سازی کردن
floor کف سازی کردن
floors کف سازی کردن
platinotype عکاسی بوسیله املاح پلاتین
camera magazine جعبه محتوی فیلم عکاسی
folded optics وسیله عکاسی یا دیدبانی تاشونده
photocopying رونوشت برداری بوسیله عکاسی
photocopy رونوشت برداری بوسیله عکاسی
photomap نقشه برداری بوسیله عکاسی
photocopied رونوشت برداری بوسیله عکاسی
camera obscura اطاقک تاریک جعبه عکاسی
photocopies رونوشت برداری بوسیله عکاسی
radar imagery عکاسی به وسیله امواج رادار
flashbulbs لامپ پرنور فلاش عکاسی
flashbulb لامپ پرنور فلاش عکاسی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
time exposure مدت بازماندن دیافراگم دوربین عکاسی
telecamera دوربین مخصوص عکاسی ازفواصل دور
thermal imagery عکاسی با اشعه حرارتی مادون قرمز
thermal crossover تقابل حرارتی در عکاسی مادون قرمز
sortie plot شمای منطقه پرواز در عکاسی هوایی
ground position نقطه تصویرزمینی هواپیمای در حال عکاسی
jerry build بنا سازی کردن
calker زیرپوش سازی کردن
simulates وانمود سازی کردن
simulate وانمود سازی کردن
copying بدل سازی کردن
simulating وانمود سازی کردن
copies بدل سازی کردن
insculp مجسمه سازی کردن
copy بدل سازی کردن
copied بدل سازی کردن
cover search جستجوی بهترین منطقه پوشش عکاسی هوایی
canadian , grid سیستم شبکه بندی عکاسی برجسته منشوری
zoom lenses عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
panoramic دوربین منظره نما یا افق نمادر عکاسی
zoom lens عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
sonne photography روش عکاسی به طریقه عکسبرداری از یک نوار ممتدزمین
subverts درون واژگون سازی کردن
subverting درون واژگون سازی کردن
subverted درون واژگون سازی کردن
bastardization بدل سازی حرامزاده کردن
subvert درون واژگون سازی کردن
compaction فشرده سازی متراکم کردن
To forge a document (documents). سند ومدرک سازی کردن
coverage index کالک نمایش مناطق زیرپوشش شناسایی عکاسی هوایی
negative گزارش منفی نسخه فیلم عکاسی یا شیشه عکس
continuous strip photography عکاسی به طریق نوار مداوم عکسبرداری هوایی با نوارمداوم
denitometer وسیله اندازه گیری درجه تیرگی تصاویر عکاسی
negatives گزارش منفی نسخه فیلم عکاسی یا شیشه عکس
infrared resolution تجزیه و تحلیل و کاوش هدف با عکاسی مادون قرمز
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
frustration خنثی سازی محروم سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
irritancy پوچ سازی باطل سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
box camera دوربین عکاسی ساده و جعبه مانند که دستگاه میزان ندارد
latensification تقویت عکس فاهر شده عکاسی بوسیله مواد شیمیایی
crab angle زاویه بین مسیر حرکت هواپیما و محور دوربین عکاسی
pantoscope دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردوازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
box cameras دوربین عکاسی ساده و جعبه مانند که دستگاه میزان ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com