English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
actude conditions شرایط شدید
Other Matches
fervour حرارت شدید اشتیاق شدید
fervor حرارت شدید اشتیاق شدید
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
second best theory نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
term شرایط
termed شرایط
terming شرایط
conditions شرایط
the conditions شرایط ان
terms شرایط
boisterous شدید
high wrought شدید
hyperpyrexia تب شدید
forcible شدید
severe شدید
stalwarts شدید
drastically شدید
drastic شدید
grievous شدید
vigorous شدید
stalwart شدید
towering شدید
rugged شدید
strenuous شدید
intense شدید
inclement شدید
sopping شدید
two fisted شدید
incontrollable شدید
vehement شدید
vehemently شدید
severest شدید
severer شدید
violent شدید
extensive شدید
raging شدید
keenest شدید
keen شدید
diametrical شدید
diametric شدید
tough شدید
climacteric <adj.> شدید
sweltering شدید
rigorous شدید
toughest شدید
tougher شدید
draconic شدید
intensive شدید
slashing شدید
acute شدید
boundary conditions شرایط حدی
mutual terms شرایط متقابل
second order conditions شرایط ثانوی
settlement terms شرایط پرداخت
marginal conditions شرایط نهائی
necessary conditions شرایط لازم
makings شرایط لازم
liner terms شرایط خط کشتیرانی
light conditions شرایط نور
qalified واجد شرایط
present conditions شرایط فعلی
normal temperature and pressure شرایط استاندارد
eligible واجد شرایط
payment terms شرایط پرداخت
standard temperature and pressure شرایط متعارفی
standard temperature and pressure شرایط استاندارد
qualifies واجد شرایط
normal temperature and pressure شرایط متعارفی
ballistic conditions شرایط بالیستیکی
average conditions شرایط متوسط
average conditions شرایط عادی
condition of readiness شرایط امادگی
boundary conditions شرایط مرزی
qualify واجد شرایط
initial condition شرایط اولیه
admission requirements شرایط پذیرش
given conditions شرایط معلوم
given conditions شرایط معینه
final cinditions شرایط فینال
final cinditions شرایط پایانی
bona fide واجد شرایط
fair play شرایط برابر
conditions شرایط اوضاع
existing circumstances شرایط موجود
dis qualified فاقد شرایط
equilibrium conditions شرایط تعادل
delivery terms شرایط تحویل
requirements of the credit شرایط اعتبار
actude conditions شرایط حاد
implied terms شرایط تلویحی
implied terms شرایط ضمنی
ambient conditions شرایط محیطی
conditions of contract شرایط قرارداد
conditions of purchase شرایط خرید
conference terms شرایط کنفرانس
credit terms شرایط اعتبار
adverse factors شرایط نامساعد
emergency conditions شرایط اضطراری
settlement terms شرایط تسویه
conditions of (the) competition شرایط رقابت
qualification واجد شرایط
usual conditions شرایط معمول
disadvantage شرایط نامساعد
disadvantages شرایط نامساعد
no bed of roses <idiom> شرایط سختوبد
tight spot <idiom> شرایط سخت
Russian roulette <idiom> شرایط پرخطر
qualification وضعیت شرایط
plateaux شرایط پایا
competitive conditions شرایط رقابت
competition conditions شرایط رقابت
qulifications واجد شرایط
qualifications شرایط لازم
requirements شرایط لازم
conditions of use شرایط کاربرد
plateau شرایط پایا
plateaus شرایط پایا
suitable conditions شرایط مناسب
stability conditions شرایط ثبات
sufficient conditions شرایط کافی
ball games شرایط وضعیت
ball game شرایط وضعیت
terms and conditions ضوابط و شرایط
terms of payment شرایط پرداخت
terms of trade شرایط معامله
tropical condition شرایط گرمسیری
terms of trade شرایط مبادله
working conditions شرایط کار
shipping terms شرایط حمل
terms of shipment شرایط حمل
spring conditions شرایط بهاری
standard condition شرایط استاندارد
standard conditions شرایط متعارفی
qualified واجد شرایط
schwarmerei احساسات شدید
clavus سردرد شدید
rumbustious سخت شدید
pash باران شدید
workouts ورزش شدید
hyperinflation تورم شدید
hypersensitivity حساسیت شدید
high rate discharge تخلیه شدید
high order detonation انفجار شدید
workouts تمرین شدید
rain shower باران شدید
galloping inflation تورم شدید
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
workout کار شدید
workout ورزش شدید
sthenic شدید نیرومند
violent wind باد شدید
workouts کار شدید
high explosive سوختار شدید
workout تمرین شدید
rushing حرکت شدید
revulsion تنفر شدید
salvoes افهاراحساسات شدید
vehemence غضب شدید
booming رونق شدید
boomed رونق شدید
boom رونق شدید
slats ضربه شدید
impetuous تند و شدید
heavies شدید پرزور
slat ضربه شدید
chronic شدید گرانرو
heavy شدید پرزور
heaviest شدید پرزور
heavier شدید پرزور
passion تعصب شدید
rush حرکت شدید
rushed حرکت شدید
booms رونق شدید
advertising blitz تبلیغات شدید
bedlam اشتباه شدید
gird ضربه شدید
an intensive particle ادات شدید
penchant میل شدید
hardest مشکل شدید
exquisite شدید سخت
aggravator شدید کننده
harder مشکل شدید
hard مشکل شدید
salvo افهاراحساسات شدید
other things being equal اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
second order conditions شرایط مرتبه دوم
provisions of a contract شرایط قرار داد
eligible واجد شرایط مطلوب
possessing the necessary qualifications واجد شرایط لازم
volcanism شرایط و خصوصیات اتشفشانی
qualificatory واجد شرایط کننده
qualified دارای شرایط لازم
ineligibility فقدان شرایط لازم
quantified واجد شرایط شدن
quantifies واجد شرایط شدن
quantify واجد شرایط شدن
tenders conditions شرایط عمومی مناقصه
quantifying واجد شرایط شدن
machining requirments شرایط براده برداری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com