Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
average conditions
شرایط عادی
Search result with all words
circuit
وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits
وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
Other Matches
routinize
عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
hypermnesia
ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
terms
شرایط
terming
شرایط
the conditions
شرایط ان
conditions
شرایط
term
شرایط
termed
شرایط
liner terms
شرایط خط کشتیرانی
terms of trade
شرایط مبادله
makings
شرایط لازم
light conditions
شرایط نور
condition of readiness
شرایط امادگی
no bed of roses
<idiom>
شرایط سختوبد
initial condition
شرایط اولیه
implied terms
شرایط تلویحی
implied terms
شرایط ضمنی
marginal conditions
شرایط نهائی
terms of trade
شرایط معامله
necessary conditions
شرایط لازم
conditions of use
شرایط کاربرد
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
terms and conditions
ضوابط و شرایط
eligible
واجد شرایط
suitable conditions
شرایط مناسب
qualifies
واجد شرایط
usual conditions
شرایط معمول
qualify
واجد شرایط
admission requirements
شرایط پذیرش
mutual terms
شرایط متقابل
terms of payment
شرایط پرداخت
tropical condition
شرایط گرمسیری
qulifications
واجد شرایط
emergency conditions
شرایط اضطراری
ambient conditions
شرایط محیطی
dis qualified
فاقد شرایط
delivery terms
شرایط تحویل
Russian roulette
<idiom>
شرایط پرخطر
average conditions
شرایط متوسط
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
boundary conditions
شرایط حدی
conditions of contract
شرایط قرارداد
boundary conditions
شرایط مرزی
requirements of the credit
شرایط اعتبار
credit terms
شرایط اعتبار
conference terms
شرایط کنفرانس
adverse factors
شرایط نامساعد
actude conditions
شرایط شدید
actude conditions
شرایط حاد
given conditions
شرایط معلوم
given conditions
شرایط معینه
shipping terms
شرایط حمل
working conditions
شرایط کار
bona fide
واجد شرایط
ball game
شرایط وضعیت
ball games
شرایط وضعیت
conditions
شرایط اوضاع
final cinditions
شرایط فینال
final cinditions
شرایط پایانی
fair play
شرایط برابر
existing circumstances
شرایط موجود
equilibrium conditions
شرایط تعادل
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
conditions of purchase
شرایط خرید
qualified
واجد شرایط
disadvantages
شرایط نامساعد
plateaus
شرایط پایا
plateaux
شرایط پایا
qualification
وضعیت شرایط
qualification
واجد شرایط
spring conditions
شرایط بهاری
standard condition
شرایط استاندارد
stability conditions
شرایط ثبات
qalified
واجد شرایط
disadvantage
شرایط نامساعد
standard conditions
شرایط متعارفی
present conditions
شرایط فعلی
sufficient conditions
شرایط کافی
payment terms
شرایط پرداخت
plateau
شرایط پایا
requirements
شرایط لازم
competitive conditions
شرایط رقابت
second order conditions
شرایط ثانوی
competition conditions
شرایط رقابت
settlement terms
شرایط پرداخت
settlement terms
شرایط تسویه
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
terms of shipment
شرایط حمل
qualifications
شرایط لازم
private
عادی
routine
عادی
commonest
عادی
habitual
عادی
ordinary
عادی
routinely
عادی
customary
عادی
unexceptional
عادی
common
عادی
gen
عادی
commoners
عادی
routines
عادی
wonted
عادی
normal
عادی
regular
عادی
groovy
عادی
uncritically
عادی
run-of-the-mill
عادی
run of the mill
عادی
naked
عادی
privates
عادی
regulars
عادی
uncritical
عادی
quantifying
واجد شرایط شدن
turn the tables
<idiom>
عوض کردن شرایط
quantify
واجد شرایط شدن
make a difference
<idiom>
شرایط را عوض کردن
quantifies
واجد شرایط شدن
quantified
واجد شرایط شدن
feudatory
تابع شرایط تیول
eligible
واجد شرایط مطلوب
other things being equal
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
entry group
گروه واجد شرایط
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
meet
مطابق شرایط بودن
meets
مطابق شرایط بودن
bend
شرایط خمیدگی زانویی
qualified
دارای شرایط لازم
support conditions
شرایط تکیه گاهی
ineligible
فاقد شرایط لازم
circumstance
شرایط محیط اهمیت
unqualified
فاقد شرایط لازم
tenders conditions
شرایط عمومی مناقصه
qualified
واجد شرایط لازمه
qualificatory
واجد شرایط کننده
terms and conditions of the credit
ضوابط و شرایط اعتبار
ineligibility
فقدان شرایط لازم
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
qualify for
واجد شرایط بودن
to impose conditions
با شرایط سنگین بارکردن
volcanism
شرایط و خصوصیات اتشفشانی
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
tight squeeze
<idiom>
شرایط سخت تجاری
possessing the necessary qualifications
واجد شرایط لازم
machining requirments
شرایط براده برداری
provisions of a contract
شرایط قرار داد
ordinary income
درامد عادی
supernormal
فوق عادی
normal termination
پایان عادی
onery
عادی معمولی
the inevitable
چیزهای عادی
matter of course
چیز عادی
abnormally
غیر عادی
private document
سند عادی
deed under private signature
سند عادی
macro
بطورغیر عادی
one's self
در حال عادی
consuetudinary
عادی معمول
off the beaten track
<idiom>
غیر عادی
matten of course
جیز عادی
deed under private
سند عادی
overage
سن عادی را گذرانده
routine message
پیام عادی
deed under private seal
سند عادی
the common run of men
مردمان عادی
regular price
قیمت عادی
normal range
محدوده عادی
nutcase
غیر عادی
unwashed
جزومردم عادی
normal maintenance
محافظت عادی
nominal price
قیمت عادی
ornary
عادی معمولی
nonsingular matrix
ماتریس عادی
ornery
عادی معمولی
habitualness
عادی بودن
habitual way of doing anything
راه عادی
normal exit
درروی عادی
general creditor
طلبکار عادی
normal form
صورت عادی
procedure message
پیام عادی
ordinary shareholder
سهامدار عادی
normal voltage
ولتاژ عادی
ordinary passport
پاسپورت عادی
in the course of nature
بطریق عادی
in the a way
بطریق عادی
private decument
سند عادی
ordinary share
سهام عادی
eupnoea
تنفس عادی
normal profit
سود عادی
nutcases
غیر عادی
normal price
قیمت عادی
private decument
عقد عادی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com