English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
attempting to steal شروع کردن به سرقت
Other Matches
attempted theft شروع به سرقت
steal به سرقت بردن یا سرقت کردن
steals به سرقت بردن یا سرقت کردن
start off شروع کردن شروع شدن
lift سرقت کردن
purlion سرقت کردن
lifting سرقت کردن
lifts سرقت کردن
affricate سرقت کردن
housebreak سرقت کردن
commit theft سرقت کردن
lifted سرقت کردن
burglarizing سرقت مسلحانه کردن
snaffle دزدیدن سرقت کردن
hold-up با اسلحه سرقت کردن
kidnaps ادم سرقت کردن
burglarizes سرقت مسلحانه کردن
hold up با اسلحه سرقت کردن
burglarize سرقت مسلحانه کردن
burglarized سرقت مسلحانه کردن
hold-ups با اسلحه سرقت کردن
kidnapped ادم سرقت کردن
kidnap ادم سرقت کردن
plagiarises اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizes اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizing اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarize اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarising اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarized اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarist اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarised اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
nobbling سرقت کردن سواستفاده کردن
nobbled سرقت کردن سواستفاده کردن
nobble سرقت کردن سواستفاده کردن
nobbles سرقت کردن سواستفاده کردن
set up مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
set up مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
embarked شروع کردن
put in hand شروع کردن
embarks شروع کردن
embarking شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> بد شروع کردن
commencing شروع کردن
embark شروع کردن
take up <idiom> شروع کردن
commences شروع کردن
commenced شروع کردن
set in شروع کردن
commence شروع کردن
get one's feet wet <idiom> شروع کردن
embark upon شروع کردن
to strike into شروع کردن
set about <idiom> شروع کردن
kick off <idiom> شروع کردن
tee off شروع کردن
streek شروع کردن
launches شروع کردن حمله
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> شروع به دعوی کردن
to start شروع کردن به دویدن
tune up شروع باواز کردن
launching شروع کردن حمله
set to با اشتیاق شروع کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
open fire شروع به تیراندازی کردن
set-tos با اشتیاق شروع کردن
launch شروع کردن حمله
warm up شروع کردن به کار
to open fire شروع به اتش کردن
set-to با اشتیاق شروع کردن
launched شروع کردن حمله
pipe up شروع به نی زدن کردن
get in on the ground floor <idiom> ازابتدا شروع کردن
to gather way شروع بحرکت کردن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
to break into a run شروع کردن به دویدن
to start from the beginning [to start afresh] از آغاز شروع کردن
come to blows <idiom> شروع به جنگیدن کردن
to f. a laughing شروع بخنده کردن
blast-off شروع بپرواز کردن
blast off شروع بپرواز کردن
To start from scratch . از هیچ شروع کردن
dig in <idiom> شروع به خوردن کردن
do up شروع بکار کردن
turn on <idiom> روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about شروع کردن مبادرت کردن بکاری
to come to one's senses شروع به فکر عاقلانه کردن
come to one's senses <idiom> شروع به فکر صحیح کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
restart بازاغازی دوباره شروع کردن
go off <idiom> شروع به زنگ زدن کردن
trigger شروع کردن حمله یاکار
begin اغاز نهادن شروع کردن
triggers شروع کردن حمله یاکار
begins اغاز نهادن شروع کردن
triggered شروع کردن حمله یاکار
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
attempts قصد کردن شروع به جرم
attempt قصد کردن شروع به جرم
attempting to commit rape شروع کردن به تجاوز جنسی
scratch the surface <idiom> تازه شروع به کار کردن
attempting to commit murder شروع کردن به قتل عمد
attempted قصد کردن شروع به جرم
attempting قصد کردن شروع به جرم
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to start quarrelling <idiom> شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
to struck up بهم زدن شروع بزدن کردن
off the wagon <idiom> دوباره شروع به خوردن الکل کردن
to be fever began to a bate تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
take off جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to get cracking شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
indents شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
cancellation عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
to turn on the waters یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
indent شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to start an argument with somebody با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to start a fight with somebody با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
indenting شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
load point شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
to get down to business کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
launching area منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
robberies سرقت
stealing سرقت
robbery سرقت
thievery سرقت
theft, pilferage, non delivery سرقت
thefts سرقت
tpnd سرقت
affrication سرقت
dishonest removal of property سرقت
larceny سرقت
theft سرقت
housebreaking سرقت
push off <idiom> ترک کردن ،شروع کردن
lead off <idiom> شروع کردن ،باز کردن
launches شروع کردن اقدام کردن
initiated اغاز کردن شروع کردن
initiate اغاز کردن شروع کردن
initiates اغاز کردن شروع کردن
initiating اغاز کردن شروع کردن
launch شروع کردن اقدام کردن
launched شروع کردن اقدام کردن
launching شروع کردن اقدام کردن
colds روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
aggravated theft سرقت مشدد
prowls تکاپو سرقت
prowled تکاپو سرقت
prowling تکاپو سرقت
open theft سرقت مشهود
heists دزدی سرقت
heist دزدی سرقت
duff سرقت گوسفند
kleptomania جنون سرقت
contructive larcency سرقت اعتباری
prowl تکاپو سرقت
kleptomaniac عاشق سرقت
grand larceny سرقت کبیره
kidnapping سرقت و دزدیدن
lifts سرقت ترقی
lifting سرقت ترقی
lifted سرقت ترقی
grand larceny سرقت عظیم
lift سرقت ترقی
attempted theft سرقت ناتمام
banditry سرقت مسلح
stealer مرتکب سرقت
kleptomaniacs عاشق سرقت
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
groups کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
initiation شروع کار شروع
modes وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
mode وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
pirate copy نسخه سرقت شده
sacrilege سرقت ازاماکن مقدسه
stick up سرقت مسلحانه سربرافراشتن
expilation سرقت مقرون به ازار
stick-up سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick-ups سرقت مسلحانه سربرافراشتن
plagiarism سرقت تالیفات یا اختراعات
pirate disc نسخه سرقت شده
sacrilege سرقت اشیاء مقدسه
pirated edition نسخه سرقت شده
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
software piracy سرقت نرم افزاری
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com