English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (33 milliseconds)
English Persian
launch شروع کردن حمله
launched شروع کردن حمله
launches شروع کردن حمله
launching شروع کردن حمله
Search result with all words
trigger شروع کردن حمله یاکار
triggered شروع کردن حمله یاکار
triggers شروع کردن حمله یاکار
Other Matches
line of departure خط شروع حمله
kick off شروع حمله
launch an attack شروع حمله
jump off شروع حمله
launch an attack اجرای حمله شروع تک
launching area منطقه شروع حمله
thrust line خط شروع حمله ناگهانی
launch اجرای حمله شروع عملیات
launching اجرای حمله شروع عملیات
launched اجرای حمله شروع عملیات
launches اجرای حمله شروع عملیات
start off شروع کردن شروع شدن
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
set up مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot بیک حمله دریک حمله
set up مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
assailed حمله کردن
set about حمله کردن به
set حمله کردن
to sweep down on حمله کردن بر
assails حمله کردن
assailed حمله کردن بر
assailing حمله کردن بر
attacks حمله کردن بر
strikes حمله کردن
assails حمله کردن بر
to make a pounce حمله کردن
assailing حمله کردن
assail حمله کردن بر
snap at حمله کردن
to makea raid.on حمله کردن بر
to fall on حمله کردن
attack حمله کردن بر
to fallirrto a f. حمله کردن
attacked حمله کردن
strike حمله کردن
attack حمله کردن
attacked حمله کردن بر
make at حمله کردن
attacks حمله کردن
assail حمله کردن
sets حمله کردن
launch an attack حمله کردن
thrusts حمله کردن
setting up حمله کردن
thrusting حمله کردن
attack [on] حمله کردن [بر]
beset حمله کردن
to set at حمله کردن به
thrust حمله کردن
to be down up حمله کردن بر
besets حمله کردن
commence شروع کردن
take up <idiom> شروع کردن
embarks شروع کردن
put in hand شروع کردن
tee off شروع کردن
set in شروع کردن
embarking شروع کردن
kick off <idiom> شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> بد شروع کردن
commenced شروع کردن
get one's feet wet <idiom> شروع کردن
embarked شروع کردن
commences شروع کردن
streek شروع کردن
commencing شروع کردن
to strike into شروع کردن
embark شروع کردن
embark upon شروع کردن
set about <idiom> شروع کردن
to assume the a اول حمله کردن
counterattack حمله متقابل کردن
pebbles باریگ حمله کردن
submarine با زیردریایی حمله کردن
pebble باریگ حمله کردن
submarines با زیردریایی حمله کردن
pop حمله کردن ترکاندن
inveighed با سخن حمله کردن
pitch into به خوراک حمله کردن
popped حمله کردن ترکاندن
forays چپاول کردن حمله
inveighing با سخن حمله کردن
to torpedo با اژدر حمله کردن
inveigh با سخن حمله کردن
pops حمله کردن ترکاندن
to be kept at bay بی نتیجه حمله کردن
to take in rear از پشت سر حمله کردن به
lay (light) into <idiom> حمله فیزیکی کردن
foray چپاول کردن حمله
inveighs با سخن حمله کردن
dig in <idiom> شروع به خوردن کردن
come to blows <idiom> شروع به جنگیدن کردن
to start from the beginning [to start afresh] از آغاز شروع کردن
warm up شروع کردن به کار
blast-off شروع بپرواز کردن
to open fire شروع به اتش کردن
tune up شروع باواز کردن
pipe up شروع به نی زدن کردن
to gather way شروع بحرکت کردن
get in on the ground floor <idiom> ازابتدا شروع کردن
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> شروع به دعوی کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
To start from scratch . از هیچ شروع کردن
set-tos با اشتیاق شروع کردن
to f. a laughing شروع بخنده کردن
to break into a run شروع کردن به دویدن
set to با اشتیاق شروع کردن
to start شروع کردن به دویدن
do up شروع بکار کردن
blast off شروع بپرواز کردن
attempting to steal شروع کردن به سرقت
open fire شروع به تیراندازی کردن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
set-to با اشتیاق شروع کردن
quarterbacks بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
quarterback بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
To attack someone from the back. از پشت به کسی حمله کردن
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
parried دفع کردن حمله حریف
parrying دفع کردن حمله حریف
parry دفع کردن حمله حریف
maraud بقصد غارت حمله کردن
nuking با سلاح اتمی حمله کردن
parries دفع کردن حمله حریف
nukes با سلاح اتمی حمله کردن
attack با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
rush حمله کردن هجوم با عجله
wade into <idiom> ملحق شدن بر،حمله کردن
to pitch into زور اوردن به حمله کردن
attacks با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
A-bombs با بمب اتمی حمله کردن
nuke با سلاح اتمی حمله کردن
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
rushing حمله کردن هجوم با عجله
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
rushed حمله کردن هجوم با عجله
rabble بااراذل و اوباش حمله کردن به
attacked با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
to stab at any one با خنجر به کسی حمله کردن
nuked با سلاح اتمی حمله کردن
turn on <idiom> روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about شروع کردن مبادرت کردن بکاری
begin اغاز نهادن شروع کردن
attempt قصد کردن شروع به جرم
to come to one's senses شروع به فکر عاقلانه کردن
attempting قصد کردن شروع به جرم
restart بازاغازی دوباره شروع کردن
attempted قصد کردن شروع به جرم
to get to شروع کردن دست گرفتن
attempting to commit rape شروع کردن به تجاوز جنسی
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
come to one's senses <idiom> شروع به فکر صحیح کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
scratch the surface <idiom> تازه شروع به کار کردن
attempting to commit murder شروع کردن به قتل عمد
attempts قصد کردن شروع به جرم
go off <idiom> شروع به زنگ زدن کردن
begins اغاز نهادن شروع کردن
outflank ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanked ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assaults حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
scuffs بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffing بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffed بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuff بامشت حمله کردن مشت خوردن
outflanks ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assault حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
outflanking ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
to be fever began to a bate تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to get cracking شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to struck up بهم زدن شروع بزدن کردن
to start quarrelling <idiom> شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
off the wagon <idiom> دوباره شروع به خوردن الکل کردن
take off جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
disengage رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengages رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
to pounce upon a bird ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
disengaging رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com