Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
rainwash
شستشوی چیزی بوسیله باران
Other Matches
rainwash
شسته شده بوسیله باران
scat
مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
rain check
<idiom>
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
to buy something at an auction
چیزی را در
[بوسیله]
حراجی خریدن
wherewithal
چیزی که بوسیله ان عملی قابل اجراست
photosensitize
بوسیله نور به چیزی حساسیت دادن
towline
طناب یا ریسمانی که بوسیله ان چیزی را می کشند
fescue
چوب کوچکی که بوسیله ان اموزگار چیزی را به شاگردنشان میدهد
lugs
اویزه دسته یاهرچیزی که بوسیله ان چیزی را حمل یابیاویزند
lugged
اویزه دسته یاهرچیزی که بوسیله ان چیزی را حمل یابیاویزند
lugging
اویزه دسته یاهرچیزی که بوسیله ان چیزی را حمل یابیاویزند
lug
اویزه دسته یاهرچیزی که بوسیله ان چیزی را حمل یابیاویزند
heuristic reason
دلیلی که بوسیله ان کسی چیزی رابرای خودثابت کندیاپیش خودبفهمد
cast pearls before swine
<idiom>
از بین بردن چیزی ارزشمندی بوسیله کسی که قدرش را نمی داند
dragrope
طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود
rainsquall
باد و باران باران شدید
rainstorms
باد و باران باران شدید
rainstorm
باد و باران باران شدید
menticide
شستشوی مغزی
wash bottle
بطری شستشوی
brain washing
شستشوی مغزی
abstersion
شستشوی زخم
wash deck hose
لوله شستشوی پل ناو
acid sludge
لجن شستشوی با اسید
well development
توسعه و شستشوی چاه
stepwise elution analysis
تجزیه شستشوی پلهای
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
bathtubs
جای شستشوی بدن درحمام
bathtub
جای شستشوی بدن درحمام
brainwash
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
brainwashed
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
brainwashes
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
lavage
انجدان رومی شستشوی معده یازخم شستشو دادن
pre-treatment
عملیات مقدماتی و آماده سازی
[مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
raining
باران
rains
باران
rainy
پر باران
rained
باران
rainless
بی باران
rain water
آب باران
rain proof
ضد باران
pluvine
باران زا
drizzle
نم نم باران
hydrometeor
باران
pluvian
باران زا
pluvial
باران زا
drizzled
نم نم باران
drizzling
نم نم باران
fine rain
باران
rainwater
اب باران
rain
باران
drizzles
نم نم باران
bombardments
گلوله باران
rainfall index
نمایه باران
sprinkle
پوش باران
sprinkled
پوش باران
sprinkles
پوش باران
raindrop
قطره باران
bombard
گلوله باران
bombarded
گلوله باران
udometer
باران سنج
rain gage
باران سنج
rain laden
باران ساز
rain check
بلیط باران
showering
درشت باران
showered
درشت باران
rainfall area
پهنه باران
rainfall gauge
باران سنج
shower
درشت باران
bombarding
گلوله باران
bombards
گلوله باران
fall out
باران رادیواکتیو
storm water overflow
سرریز اب باران
rainstorms
طوفان باران
dotterel
مرغ باران
cyclonic rain
باران چرخهای
sand blast
شن باران کردن
catchment
باران گیر
rainstorm
طوفان باران
fine rain
باران ریز
bombardment
گلوله باران
rainfall recorder
باران نگار
rainmaker
باران ساز
rainmaking
ایجاد باران
rainproof
عایق باران
to send down rain
باران فرستادن
raintight
باران ناپذیر
golden rain
آتش باران
acid rain
باران اسیدی
blood rain
باران سرخ
pride of the morning
مه یا باران بامداد
petrel
مرغ باران
killdeer
مرغ باران
sleet
برف و باران
sleeted
برف و باران
sleeting
برف و باران
sleets
برف و باران
drizzling
نرمه باران
drizzles
نرمه باران
rain cats and dogs
<idiom>
باران شدید
much rain
باران بسیار
ombrology
مبحث باران
ombrometer
باران سنج
rain gauge
باران سنج
orographic rain
باران کوهزاد
plovers
مرغ باران
plover
مرغ باران
much rain
باران زیاد
pash
باران شدید
mizzle
باران ریز
plenty of rain
باران کافی
drizzle
نرمه باران
pluvial dendation
باران ستردگی
pluviometry
باران سنجی
hydrometer
باران سنج
pluviosity
باران خیزی
showers
درشت باران
drizzled
نرمه باران
plenty of rain
باران فراوان
pluviometer
باران سنج
rain shower
باران شدید
raindrops
قطره باران
hyetometer
باران سنج
pluvimeter
باران سنج
rain ga
باران سنج
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
rain prints
اثرهای چکه باران
cannonade
گلوله باران کردن
rainfall
ریزش باران بارنغگی
rainstorm
باران بوام باتوفان
rain or shine
چه باران باشد چه آفتاب
rainstorms
باران بوام باتوفان
pluviograph
باران سنج خودکار
rain gauge station
ایستگاه باران سنجی
raindrop impressions
اثرهای چکه باران
typhoons
توفان همراه با باران
isoheyt
خط شاخص نقاط هم باران
isohyetal map
نقشه خطوط هم باران
rainproof
مانع نفوذ باران
rainsquall
باران توام باتوفان
monsoon
باد و باران موسمی
impluvium
حوض باران گیر
monsoons
باد و باران موسمی
killdee
یکجور مرغ باران
typhoon
توفان همراه با باران
raindrop imprints
اثرهای چکه باران
missiles
موشک باران کردن
storm water retention tank
منبعهای نگهدارنده اب باران
storm sewer
لوله فاضلاب اب باران
slugged
گلوله باران کردن
slugs
گلوله باران کردن
It was raining hard.
باران سختی می با رید
It was raining fast.
باران تندی می آمد
too much rain
باران بیش از اندازه
totalizer
باران سنج دخیرهای
weather moulding
سنگی که اب باران راردمیکند
continuous rain
بارش باران دائمی
weatherbeaten
باد و باران دیده
missile
موشک باران کردن
shoots
تیر باران کردن
shoot
تیر باران کردن
shell off
گلوله باران کردن
pitter-patter
چک چک باران و غیره ضربان
nimbus
وندی به معنای باران زا
nimbuses
وندی به معنای باران زا
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
گرگ باران دیده .
intermittent rain
بارش متناوب باران
stager
گرگ باران دیده
standard rain gage
باران سنج معمولی
slug
گلوله باران کردن
pitter patter
چک چک باران و غیره ضربان
Not all clouds bring rain.
<proverb>
هر ابرى باران نیاورد.
dripstone
سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
adjustable leaping weir
سر ریز آب باران با تیغه متحرک
drizzly day
روزی که باران سیرمی بارد
We were caught in the rain ( rainstorm) .
وسط باران گیر کردیم
rain wash
فرسایش ناشی از ریزش باران
window panes
باران با صدا به پنجره می خورد
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
She said it would rain and sure enough it did .
گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
pratincole
سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
impluvium
[حوض باران گیر در روم باستان]
To stone someone .
کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
parkas
نوعی کت برای محافظت از باد و باران
weatherworn
فرسوده در اثر باد و باران وهوا
shellproof
محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
sprayed
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
The rain gutter is blocked up with leaves.
برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
spraying
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
weathertight
محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
sprays
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
Supposing it rains , what shall you do ?
فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
bombardments
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
kerb inlet
روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
bombardment
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shell
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com