English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
Other Matches
doubled up سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
density سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
densities سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
triplicate سه برابر سه برابر کردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
parallel موازی کردن برابر کردن
parallelled موازی کردن برابر کردن
parallels موازی کردن برابر کردن
parallelling موازی کردن برابر کردن
paralleled موازی کردن برابر کردن
paralleling موازی کردن برابر کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
doubled up دو برابر کردن
par برابر کردن
doubled دو برابر کردن
triplex سه برابر کردن
parallelize برابر کردن
equalization برابر کردن
double دو برابر کردن
eualize برابر کردن
reduplicate دو برابر کردن
sextuple شش برابر کردن
prallelize برابر کردن
trebling سه برابر کردن
trebled سه برابر کردن
treble سه برابر کردن
trebles سه برابر کردن
level out برابر کردن
septuple هفت برابر کردن
to set off انداختن برابر کردن
quintuplicate پنج برابر کردن
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
to safeguard [against] حفظ کردن [علیه] [در برابر]
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
to safeguard [against] نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
cash in <idiom> تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
to transform [into] تبدیل کردن [به]
transmuted تبدیل کردن
gear level تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
transmutes تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
reducing تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
reduces تبدیل کردن
to convert something into something تبدیل کردن به
transact تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
to turn something into something تبدیل کردن به
convert تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
transmute تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
turn تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
liquation تبدیل باب کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
realized تبدیل به پول کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
realizing تبدیل به پول کردن
realizes تبدیل به پول کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
realises تبدیل به پول کردن
realize تبدیل به پول کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
realising تبدیل به پول کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
charr تبدیل به زغال کردن
realised تبدیل به پول کردن
ionize تبدیل به یون کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
salify تبدیل به نمک کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
reify تبدیل بماده کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
acetify تبدیل به سرکه کردن
versify تبدیل بنظم کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
coke تبدیل به زغال کردن
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
flans تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com