Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
you are the p of your father
شما کاملا` به پدر خود شبیه هستید
Other Matches
for all the world like
کاملا` شبیه
are
هستید
you're
شما هستید
you are mistaken
در اشتباه هستید
you're=you are
شما هستید
Where do you come from ?
اهل کجا هستید ؟
you are a nice person
عجب ادمی هستید
You are 5 years younger than me.
شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
Do you know how to play this game ?
این بازی رابلد هستید ؟
how old are you
چندسال دارید چندساله هستید
This photo does not do you justice.
خودتان از عکستان بهتر هستید
what is your nationality
ملیت شما چیست از کدام ملت هستید
You are a smart cookie.
[American E]
شما آدم باهوشی
[تیزی]
هستید.
[اصطلاح روزمره]
gooseneck
هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
drastic times call for drastic measures
<idiom>
[زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
pinnulate
شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulated
شبیه برگچه شبیه بالچه
all around
کاملا
to a turn
کاملا
open-and-shut
کاملا
partitura
کاملا
partitur
کاملا
well
<adv.>
کاملا
open and shut
کاملا
sopping
کاملا
smacks
کاملا
intoto
کاملا
smacked
کاملا
smack
کاملا
scot ant lot
کاملا
brand new
کاملا نو
to the quick
کاملا
whole hog
کاملا
thoroughly
کاملا"
entirely
کاملا
purely
کاملا"
stone deaf
کاملا کر
completely
<adv.>
کاملا
thru
کاملا
absolutely dry
کاملا
utterly
کاملا
to perfection
کاملا
to the full
کاملا
root and branch
کاملا
in its entirety
کاملا
comprehensive
<adv.>
کاملا
sound
کاملا
sounded
کاملا
soundest
کاملا
sounds
کاملا
spankings
کاملا
replete
کاملا پر
richly
کاملا"
absolutely
<adv.>
کاملا
altogether
کاملا
fully
کاملا
wholly
کاملا
quite
کاملا
quite
[completely, perfectly]
<adv.>
کاملا
definitely
<adv.>
کاملا
by all means
<adv.>
کاملا
spanking
کاملا
totally
کاملا
absolutely
کاملا"
jam-packed
کاملا پر
in full
کاملا
exactly
کاملا
perfectly
کاملا"
egregiously
کاملا
teetotally
کاملا
to its full extent
<adv.>
کاملا
hand and foot
کاملا
de-
کاملا
to a t
کاملا
span new
کاملا تازه
identical
کاملا" برابر
put across
<idiom>
کاملا فهمیدن
close up
کاملا افراشته
close-ups
کاملا افراشته
close-up
کاملا افراشته
wide awake
کاملا بیدار
wide-awake
کاملا بیدار
stone broke
کاملا ورشکست
outrightly
کاملا بیدرنگ
to a T
<idiom>
کاملا،دقیقا
in all seriousness
<adv.>
کاملا جدی
due
درست کاملا"
quite seriously
<adv.>
کاملا جدی
outright
کاملا بیدرنگ
stone blind
کاملا کور
fully automatic
کاملا" خودکار
dead even
کاملا مساوی
heavily armed
کاملا مسلح
evolute
کاملا روییده
inextenso
کاملا بلند
down to the ground
ازهرحیث کاملا
broad a wake
کاملا بیدار
fitting allowance
کاملا" اندازه
full blown
کاملا افراشته
full duplex
کاملا" دو رشتهای
zonked
کاملا خسته
bang on
کاملا درستوصحیح
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
four-square
کاملا مربع
full duplex
کاملا دو رشتهای
chock-a-block
کاملا افراشته
chock-a-block
کاملا کشیده
perfectly elastic
کاملا با کشش
armed to the teeth
کاملا` مسلح
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
dead center
<idiom>
کاملا وسط
dead as a doornail
<idiom>
کاملا مرده
absolute dry
کاملا" خشک
air dry
کاملا خشک
point device
کاملا راست
kaput
کاملا شک ست خورده
fit like a glove
<idiom>
کاملا مناسب
head over heels
<idiom>
کاملا ،عمیقا
wear out
کاملا خسته کردن
ignoramuses
شخص کاملا بی سواد
uttered
باعلی درجه کاملا
ignoramus
شخص کاملا بی سواد
brand new
<idiom>
کاملا تازه وجدید
birthday suit
<idiom>
کاملا لخت وبرهنه
utter
باعلی درجه کاملا
routed
کاملا شکست دادن
routs
کاملا شکست دادن
It was a complete surprise to me .
کاملا" غافلگیر شدم
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
utters
باعلی درجه کاملا
That's quite enough.
اون کاملا کافیه.
to be absolutely determined
کاملا مصمم بودن
far cry
<idiom>
چیزی کاملا متفاوت
rout
کاملا شکست دادن
engrossed
کاملا اشغال شده
in perfect trim
کاملا اراسته یا اماده
computer integrated manufactureing
کارخانه کاملا" اتوماتیک
perfectly elastic demand
تقاضای کاملا با کشش
perfectly elastic supply
عرضه کاملا با کشش
perfectly inelastic demand
تقاضای کاملا بی کشش
perfectly inelastic supply
عرضه کاملا بی کشش
full-suspension bike
دوچرخه کاملا معلق
absorb
کاملا فرو بردن
full duplex channel
مجرای کاملا دو رشتهای
a whole new ball game
<idiom>
یک ماجرای کاملا متفاوت
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
to wreck
کاملا خراب کردن
he is the very moral
کاملا مانند است به
It's all over.
همه اش
[کاملا]
تمام شد.
wider
پرت کاملا باز
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
widest
پرت کاملا باز
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
smashup
کاملا خرد شده
wide
پرت کاملا باز
through
از اغاز تا انتها کاملا
well-done steak
استیک کاملا پخته
to eat somebody alive
کسی را کاملا شکست دادن
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
appressed
کاملا نزدیک و مجاور چیزی
blasius flow
جریان کاملا لایهای تئوریکی
bright luster
صیقل کاری کاملا" براق
to eat somebody alive
بر کسی کاملا غلبه شدن
unfledged
پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
کاملا مسلم وقطعی است.
dead set against something
<idiom>
کاملا مصمم در انجام کاری
fall over oneself
<idiom>
کاملا مشتاق انجام کاری
perfects
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfects
کاملا درست و بدون غلط
That's sheer madness.
کاری کاملا ابلهانه ای است.
swear by
<idiom>
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
I read through the letter.
من این نامه را کاملا میخوانم.
rub out
<idiom>
کاملا ویرا کردن ،کشتن
to knock somebody's socks off
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
fit as a fiddle
<idiom>
روپا ،کاملا تندرست وسلامت
to blow somebody's mind
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
perfecting
کاملا درست و بدون غلط
perfected
کاملا درست و بدون غلط
perfect
کاملا درست و بدون غلط
perfecting
کاملا رسیده تکمیل کردن
We know it for a fact that…
برایمان کاملا" معلوم است که ...
perfect
کاملا رسیده تکمیل کردن
to bowl somebody over
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
to compare apples and oranges
<idiom>
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
perfected
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfect
ساختن چیزی که کاملا درست است
wear out
<idiom>
پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
Her eyes spoke volumes of despair.
در چشمهای او
[زن]
ناامیدی کاملا واضح است.
perfected
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfecting
ساختن چیزی که کاملا درست است
You can say that again.
من کاملا با چیزی که گفتی موافقم.
[اصطلاح]
perfects
ساختن چیزی که کاملا درست است
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
That's quite another matter.
این که کاملا موضوع دیگری است.
It is exact to hair.
مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
Well, duh!
[American English]
نه ! جدی می گی؟
[این که کاملا مشخص است]
He is well versed in business .
درامور با زرگانی کاملا" وارد است
It is quite a hypothetical case .
این یک قضیه کاملا" فرضی است
This is a different thing altogether.
این کاملا" چیز دیگری است
I tell you this in all seriousness.
این موضوع ؟ ؟ کاملا"جدی می گویم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com