Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea.
شهوت کلام دارد
Other Matches
She is passionately fond of tennis .
شهوت تنیس باز ی کردن دارد
voluptuous
شهوت پرست شهوت انگیز
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
heart
لب کلام
language
کلام
languages
کلام
hearts
لب کلام
boilerplate
تکیه کلام
aposiopesis
وقفهء کلام
speech recogintion
بازشناسی کلام
quibble
نیش کلام
preterition
غمض کلام
nutshell
ملخص کلام
quibbling
نیش کلام
well-spoken
خوش کلام
well spoken
خوش کلام
in other words
<idiom>
به کلام دیگر
quibbles
نیش کلام
quibbled
نیش کلام
speech recogintion
شناخت کلام
speech recogintion
تشخیص کلام
ad-libbed
کلام فیالبداهه
in other words
<adv.>
به کلام دیگر
ad-lib
کلام فیالبداهه
ad-libbing
کلام فیالبداهه
ad-libs
کلام فیالبداهه
aphorism
کلام موجز
aphorisms
کلام موجز
catch-phrase
تکیه کلام
catch-phrases
تکیه کلام
gist
جان کلام
to spar at each other
مبادله کلام کردن
slogans
تکیه کلام شعار
circumlocutions
طول وتفصیل در کلام
slogan
تکیه کلام شعار
gist
لب کلام نکته مهم
circumlocution
طول وتفصیل در کلام
The crux of the matter . The quintessence.
جان کلام ( مطلب )
He didnt say a word.
یک کلام هم حرف نزد
galimatias
کلام غیر مفهوم
steal one's thunder
<idiom>
قاپیدن کلام دیگران
catchword
تکیه سخن مفتاح کلام
apothegm
کلام موجز امثال و حکم
First food , then talk .
<proverb>
اول طعام آخر کلام .
speech synthesis
ترکیب کلام امیزش سخن
resume
چکیده کلام ادامه یافتن
resumed
چکیده کلام ادامه یافتن
resumes
چکیده کلام ادامه یافتن
resuming
چکیده کلام ادامه یافتن
grotesquery
کلام یا حرکت بی تناسب و غریب
ruts
شهوت
rut
شهوت
appetites
شهوت
appetite
شهوت
carnality
شهوت
eros
شهوت
desires
شهوت
lust
شهوت
conoupiscence
شهوت
concupiscence
شهوت
desiring
شهوت
passion
شهوت
desire
شهوت
lustfully
از روی شهوت
satyriasis
شهوت پرستی
sexiness
شهوت انگیزی
organ eroticism
شهوت اندامی
graphomania
شهوت نوشتن
tasty
<adj.>
شهوت انگیز
genital eroticism
شهوت تناسلی
eroticism
شهوت گرایی
urethral erotism
شهوت میزراهی
liking
شهوت ومیل
oral eroticism
شهوت دهانی
lascivious
شهوت انگیز
obscene
شهوت انگیز
voluptuousness
شهوت رانی
salaciousness
شهوت رانی
orality
شهوت دهانی
salacity
شهوت رانی
urolagnia
شهوت ادراری
erotism
شهوت گرایی
anaphrodisia
کاهش شهوت
salacious
شهوت پرست
voluptuate
شهوت انگیزکردن
alloeroticism
شهوت دگرگرا
alloerotism
شهوت دگرگرا
anal eroticism
شهوت مقعدی
anal erotism
شهوت مقعدی
anality
شهوت مقعدی
flesh
جسم شهوت
anaphrodisiac
کاهنده شهوت
juicy
<adj.>
شهوت انگیز
red-hot
<adj.>
شهوت انگیز
sensuality
شهوت پرستی
lewdness
شهوت پرستی
lecherous
شهوت پرست
voyeurism
اطفاء شهوت با نگاه
ruts
مست شهوت شدن
to provoke passion
شهوت انگیز بودن
rut
مست شهوت شدن
lustiest
قوی شهوت انگیز
voluptuously
بطور شهوت انگیز
Lust for power and riches.
شهوت قدرت وثروت
voluptuously
از روی شهوت پرستی
luscious
دلپذیر شهوت انگیز
pornography
نوشته شهوت انگیز
lustier
قوی شهوت انگیز
to gratify ones passions
شهوت رانی کردن
salaciously
از روی شهوت رانی
lusty
قوی شهوت انگیز
libidinous
وابسته به شهوت جنسی
libidos
شهوت جنسی هوس
libido
شهوت جنسی هوس
burn
دراتش شهوت سوختن
impassion
برسر شهوت اوردن
lasciviously
از روی شهوت پرستی
libidinal
وابسته به شهوت جنسی
libidinously
از روی شهوت رانی
passionately
بطور شهوت امیز
burns
دراتش شهوت سوختن
oestrum
شهوت ومستی جانوران
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
bawdry
شهوت پرستی
[غیر مصطلح]
voyeurs
اطفا کننده شهوت بانگاه
voyeur
اطفا کننده شهوت بانگاه
lesbianism
دفع شهوت زنی با زن دیگر
to g. with passion
دراتش شهوت یاعشق سوختن
lust
حرص واز شهوت داشتن
venery
شهوت پرستی خوشگذرانی جنسی
lewd
ناشی از هرزگی شهوت پرست
lesbians
وابسته به دفع شهوت یک زن با زن دیگر
lesbian
وابسته به دفع شهوت یک زن با زن دیگر
satyriasis
نعوظ یا شدت حس شهوت درمرد
She is blinded by passion .
شهوت او را کور کرده است
filibusters
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustering
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustered
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibuster
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
sapphic vice
شهوت رانی زنان نسبت به یکدیگر
pornographer
نویسنده مطالب قبیح یا شهوت انگیز
sexiest
دارای تمایلات جنسی شهوت انگیز
pornographic
وابسته به عکس یانوشته شهوت انگیز
he has a rage for money
برای گرد کردن پول شهوت
sexy
دارای تمایلات جنسی شهوت انگیز
sexier
دارای تمایلات جنسی شهوت انگیز
to pander any one's lust
وسائل شهوت رانی کسی رافراهم کردن
peeping Tom
اطفا کننده شهوت بانگاه
[اصطلاح روزمره]
peeper
اطفا کننده شهوت بانگاه
[اصطلاح روزمره]
poeeping tom
ادمی که بانگاه باعضاء تناسلی واعضای برهنه اطفاء شهوت کند
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
heavy fighting is in progress
دارد
hast
او دارد
there is a time for everything
دارد
chains
دارد.
are there any remarks?
دارد
chain
دارد.
he has worms
دارد
he has a rage for money
دارد
he is ill with fever
تب دارد
has
دارد
he has an axe to grind
غرض دارد
There is something wrong with the ...
... عیب دارد.
he speaks to the purpose
قصدی دارد
he tops .0 metres
یک مترونیم قد دارد
it has sides
سه پهلو دارد
not a patch on
چه دخلی دارد
the reason is manifold
چنددلیل دارد
the reason is two fold
دودلیل دارد
our library is well stocked
خوبی دارد
But one leg to the fowl.
<proverb>
مرغ یک پا دارد .
he has a spite against me
بامن لج دارد
he has a maggot in his head
وسواس دارد
he is 0 years old
او ده سال دارد
he is fifty
تمام دارد
virus
وجود دارد
viruses
وجود دارد
figure on
<idiom>
بستگی دارد به
god is
خداوجود دارد
I owe him a dept of gratitude.
حق بگردنم دارد
multungulate
که بیش از دو سم دارد
there is a rumour that
شهرت دارد که
it depends
[on]
بستگی دارد
[به]
walls have ears
گوش دارد
leek d;
[,vjvi ;i fv'ihd \ik ,
بزرگ دارد
what hurt is there in that
چه زیانی دارد
he has an a. to grind
مقصود دارد
it is usual with him
عادت دارد
Windows GDI
بیتی دارد
There is a knack in it .
یک فنی دارد
it is sufficiently stamped
کسرتمبر دارد
Buttonhole
کتی که در دو طرف دکمه دارد
what matter?
چه اهمیت دارد
what the odds
چه اهمیت دارد
the probability is
احتمال دارد
He has a day off.
او مرخصی دارد.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com