Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (5 milliseconds)
English
Persian
She lost her husband in the crowd .
شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
Other Matches
malthusian theory of population
فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
She leads her husband by the nose .
سوار شوهرش است ( تسلط ونفوذ )
she doesnt even cough without her husband s permission(consent)
بدون اجازه شوهرش آب نمی خورد
suttee
زن هندو که خود راروی جنازه شوهرش میسوزاند
queen dowager
زنی که شوهرش پادشاه بوده ومرده است
dowager
بیوه زنی که از شوهرش باودارایی یا مقامی بارث رسیده باشد
dowagers
بیوه زنی که از شوهرش باودارایی یا مقامی بارث رسیده باشد
pin money
وجهی که شوهر به همسر خود برای حوایج خصوصی و شخصیش می پردازد و زن با صرف ان باید وضع فاهری خود رامتناسب با موقعیت اجتماعی شوهرش بیاراید
desolate
بی جمعیت
thronging
جمعیت
thronged
جمعیت
corteges
جمعیت
throngs
جمعیت
throng
جمعیت
mobs
جمعیت
cortege
جمعیت
population
[pop.]
جمعیت
many peopled
پر جمعیت
army
جمعیت
armies
جمعیت
gang
جمعیت
herd
جمعیت
gregariously
با جمعیت
thickly populated
پر جمعیت
densely populated
پر جمعیت
thickly peopled
پر جمعیت
bodle
جمعیت
over peopled
پر جمعیت
herds
جمعیت
herding
جمعیت
herded
جمعیت
populace
جمعیت
heaps
جمعیت
heaping
جمعیت
heap
جمعیت
society
جمعیت
societies
جمعیت
thinly populated
کم جمعیت
gangs
جمعیت
full of life
پر جمعیت
mobbing
جمعیت
companies
جمعیت
thin
کم جمعیت
population
جمعیت
thinners
کم جمعیت
thinnest
کم جمعیت
thins
کم جمعیت
company
جمعیت
press
جمعیت
crowds
جمعیت
crowd
جمعیت
rabble
جمعیت
demos
جمعیت
gaggle
جمعیت
thinned
کم جمعیت
gaggles
جمعیت
mob
جمعیت
presses
جمعیت
mobbed
جمعیت
populations
جمعیت
population distribution
توزیع جمعیت
population density
تراکم جمعیت
population explosion
انفجار جمعیت
people
تن
[جمعیت شهری]
optimum population
حد مطلوب جمعیت
habitance
جمعیت سکنه
habitancy
جمعیت سکنه
population growth
رشد جمعیت
underpopulation
کمبود جمعیت
urban population
جمعیت شهری
working population
جمعیت شاغل
young population
جمعیت جوان
to the cheers of
[the crowd]
با تشویق
[جمعیت]
population inversion
وارونگی جمعیت
population structure
ساخت جمعیت
population structure
ترکیب جمعیت
sparse population
جمعیت کم یا پراکنده
stationary population
جمعیت ثابت
the crowd scattereal
جمعیت متفرق شد
the total population
همه جمعیت
multitude
جمعیت کثیر
settled
جمعیت دار
social
جمعیت دوست
people
جمعیت قوم
peopled
جمعیت قوم
demography
جمعیت نگاری
peoples
جمعیت قوم
demography
جمعیت شناسی
peopling
جمعیت قوم
depopulate
کم جمعیت کردن
depopulated
کم جمعیت کردن
rucks
جمعیت وازدحام
ruck
جمعیت وازدحام
depopulates
کم جمعیت کردن
depopulating
کم جمعیت کردن
multitudes
جمعیت کثیر
knight errantry
جمعیت سلحشوران
bike
انبوه جمعیت
bikes
انبوه جمعیت
overpopulation
اضافه جمعیت
demotic distribution
توزیع جمعیت
demographic transition
گذار جمعیت
demographer
جمعیت شناس
depopulation
تخلیه جمعیت
aging population
جمعیت سالمند
populated
جمعیت دار
party
دسته متشکل جمعیت
A big crowd gathered.
جمعیت انبوهی جمع شد
populate
دارای جمعیت کردن
zero population growth
رشد جمعیت صفر
The police held the crowd back.
پلیس جمعیت را عقب زد
populates
دارای جمعیت کردن
populating
دارای جمعیت کردن
birth rate
ضریب افزایش جمعیت
birth rates
ضریب افزایش جمعیت
flock
جمعیت دسته پرندگان
flocked
جمعیت دسته پرندگان
flocking
جمعیت دسته پرندگان
templar
عضو جمعیت فراماسون
demography
مطالعه مهاجرت جمعیت
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
gang
جمعیت تشکیل دادن
population planning
برنامه ریزی جمعیت
gangs
جمعیت تشکیل دادن
gregariously
از روی جمعیت دوستی
flocks
جمعیت دسته پرندگان
demography
علم جمعیت شناسی
ku kluxer
عضو جمعیت کوکلس کلان
groups
جمعیت گروه بندی کردن
group
جمعیت گروه بندی کردن
the t. population
کلیه جمعیت همه مردم
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house .
دم در سینما جمعیت موج می زند
The crowd was pressing against the gate .
جمعیت به درورودی فشار می دادند
the total population
تمامی نفوس کلیه جمعیت
doubling time of population
زمان دو برابر شدن جمعیت
slums
محلات پر جمعیت وپست شهر
slum
محلات پر جمعیت وپست شهر
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
demand factors
جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
to crowd out
ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
conurbation
[ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
A big crowd surged into the streets.
جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
There were some angry looks in the crowd .
قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
He forced his way thru the crowd .
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
grey friar
عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
bluestockings
منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestocking
منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
pareto distribution
در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
hidden momentum of population growth
نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
town fog
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
edict of emancipation
فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
malthusian law of population
نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com