Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (9 milliseconds)
English
Persian
brittle fracture
شکستن از تردی
Other Matches
forces
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
force
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forcing
درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
crispiness
تردی
fragility
تردی
frangibility
تردی
brittleness
تردی
friability
تردی
crispness
تردی
rattler test
ازمایش تردی
the truth of if is doubted
ان تردی است
brittleness
تردی و شکنندگی
d. of a watch
فرافت یا تردی ساعت
breakaway
شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
pips
شکستن شکستن وبازشدن
pipping
شکستن شکستن وبازشدن
pipped
شکستن شکستن وبازشدن
pip
شکستن شکستن وبازشدن
ferrous sulfate
دندانه آهن
[جهت تولید رنگ های تیره تر و کاهش تردی و شکنندگی الیاف پشم]
pierces
شکستن
disruptions
شکستن
disruption
شکستن
to break a
شکستن
to break apart
شکستن
crush
شکستن
to break open
شکستن
to break rank
صف شکستن
to fly asunder
شکستن
to hew asunder
شکستن
disobey
شکستن
disobeyed
شکستن
fly asunder
شکستن
infract
شکستن
infraction
شکستن
pierce
شکستن
split up
شکستن
dishallow
شکستن
hewn
شکستن
disobeys
شکستن
disobeying
شکستن
crushed
شکستن
fracturing
شکستن
nick
شکستن
crushes
شکستن
cracking
شکستن
deflected
شکستن
fractions
شکستن
fraction
شکستن
deflects
شکستن
chopped
شکستن
chop
شکستن
to break to pieces
شکستن
deflecting
شکستن
deflect
شکستن
to fall apart
در هم شکستن
nicked
شکستن
nicking
شکستن
To break ranks.
صف را شکستن
fractures
شکستن
fractured
شکستن
fracture
شکستن
breaks
شکستن
nicks
شکستن
break
شکستن
crash
درهم شکستن
break down
درهم شکستن
beat a record
حد نصاب را شکستن
abjuring
سوگند شکستن
deblock
شکستن کنده
to bruise somebody
دل کسی را شکستن
to crack an egg
تخمی را شکستن
to break one's leg
شکستن ساق پا
0To break thru a blockade ( siege ) .
محاصره را شکستن
unseal
مهرچیزی را شکستن
to break one's promise
شکستن عهدوقول
housebreak
حرز را شکستن
overwhelmed
درهم شکستن
crush
باصدا شکستن
crushed
باصدا شکستن
crushes
باصدا شکستن
fracturing
شکستن شکافتن
fractures
شکستن شکافتن
perjure
عهد شکستن
crashed
درهم شکستن
perjures
عهد شکستن
perjuring
عهد شکستن
cleave
شکستن ورامدن
scrunching
درهم شکستن
cleaves
شکستن ورامدن
overwhelm
درهم شکستن
vanquishing
درهم شکستن
vanquishes
درهم شکستن
vanquished
درهم شکستن
cleaved
شکستن ورامدن
vanquish
درهم شکستن
scrunch
درهم شکستن
scrunched
درهم شکستن
scrunches
درهم شکستن
fractured
شکستن شکافتن
refracted
بر گرداندن شکستن
refract
بر گرداندن شکستن
abjured
سوگند شکستن
crashingly
درهم شکستن
crashing
درهم شکستن
crashes
درهم شکستن
refracts
بر گرداندن شکستن
overwhelms
درهم شکستن
abjures
سوگند شکستن
abjure
سوگند شکستن
fracture
شکستن شکافتن
breaks
شکستن موج
refracting
بر گرداندن شکستن
break
شکستن موج
slash
قیمت را شکستن
slashed
قیمت را شکستن
slashes
قیمت را شکستن
stave
شکستن ریزش کردن
to break in
شاخ شکستن سوغان
shatter
داغان کردن شکستن
violated
شکستن نقض کردن
to bruise somebody
قلب کسی را شکستن
His failure was a bitter experience.
شکستن تجربه تلخی شد
To feel on top of the world.
با دم خود گردو شکستن
To break a promise.
عهد وقولی را شکستن
knap
ضربه زدن شکستن
smashes
خرد کردن شکستن
shatters
داغان کردن شکستن
violates
شکستن نقض کردن
edman degradation technique
شکستن به روش ادمن
fissionable
قابل شکستن وتقسیم
elision
باقوه مکانیکی شکستن
violate
شکستن نقض کردن
breach of promise
شکستن پیمان ازدواج
fission
شکستن هسته اتمی
smash
خرد کردن شکستن
smiting
خرد کردن شکستن
smites
خرد کردن شکستن
smite
خرد کردن شکستن
To break down the enemys resistance.
مقاومت دشمن رادرهم شکستن
smash
شکست دادن درهم شکستن
To bite the hand that feeds one .
نمک راخوردن ونمکدان شکستن
smashes
شکست دادن درهم شکستن
age
شکستن جسم با فشارهای مکرر
section out
شکستن موج بطور ناهموار
shiwari
شکستن اجسام سخت درکاراته
shard
شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
shards
شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
fissional
وابسته به شکستن هسته اتم
to collapse
درهم شکستن
[مذاکره یا فرضیه]
ages
شکستن جسم با فشارهای مکرر
battering rams
میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
break-in
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-ins
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break in
حرز را شکستن وبزور داخل شدن
squish
صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
throw the book at
<idiom>
شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
multilation
شکستن یا فلج کردن اعضا بدن
To set the Thames on fire . to do a herculeam task .
کمر غول راخم کردن ( شکستن )
battering ram
میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
snaps
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapping
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapped
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snap
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackles
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
crackle
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
creptation
تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
parsed
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
pagination
روند شکستن یک گزارش چاپ شده به واحدهایی متنافر باصفحات
untimate load
بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
parse
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
parses
شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
linear
روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
cracking
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
cracking
شکستن هیدروکربورهای متشکله نفت خام و تبدیل ان به هیدروکربورهای سبکتر
get the axe
ناپدید شدن موج سوار زیر اب با شکستن موج
sonic booms
انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
sonic boom
انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com