English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
torturer شکنجه دهنده
torturers شکنجه دهنده
Other Matches
trimmer زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
tortures شکنجه
racks شکنجه
wracks شکنجه
wracked شکنجه
torturing شکنجه
racked شکنجه
rack شکنجه
tortured شکنجه
afflictions شکنجه
tormenting شکنجه
torment شکنجه
torments شکنجه
excruciation شکنجه
affliction شکنجه
persecution شکنجه
torture شکنجه
tormented شکنجه
tumbrel الت شکنجه
put to the torture شکنجه کردن
torturing شکنجه دادن
to put to the torture شکنجه کردن
self torment خود شکنجه
cruciate شکنجه کشیدن
racked with pain شکنجه کردن
wracks شکنجه کردن
tortured شکنجه دادن
torment شکنجه دادن
use torture شکنجه دادن
excruciate شکنجه کردن
wrings با شکنجه گرفتن
wringing با شکنجه گرفتن
wring با شکنجه گرفتن
torture شکنجه دادن
wracked شکنجه کردن
racks شکنجه کردن
racked شکنجه کردن
tortures شکنجه دادن
rack شکنجه کردن
tumbril الت شکنجه گیوتین
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
exhibiter نمایش دهنده ارائه دهنده
catalyst تشکیلات دهنده سازمان دهنده
conglutinative التیام دهنده جوش دهنده
catalysts تشکیلات دهنده سازمان دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
exhibitors نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitor نمایش دهنده ارائه دهنده
excruciate شکنجه کردن برصلیب اویختن
inquisitorial procedure دادرسی با شکنجه و سخت گیری
dragoons بزور شکنجه بکاری واداشتن
dragoon بزور شکنجه بکاری واداشتن
He confessed under torture. زیر فشار شکنجه اعتراف کرد
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
tantalus تانتالوس که مورد شکنجه شدید زاوش قرار گرفت
sadomasochism لذت جنسی بوسیله شکنجه نفس خود یا دیگری
racks نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
wracks نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
rack نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
wracked نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
racked نوعی الت شکنجه مرکب از چند سیخ یا میله نوک تیز
pilloried نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
shover هل دهنده
irriguous اب دهنده
pusher هل دهنده
pushers هل دهنده
donors دهنده
donor دهنده
giver دهنده
trimestr رخ دهنده
donar دهنده
transferor دهنده
joggers هل دهنده
jogger هل دهنده
depreciator تنزل دهنده
sedate تسکین دهنده
depreciative تنزل دهنده
shocking تکان دهنده
deponont شهادت دهنده
demulcent ت سکین دهنده
commanding فرمان دهنده
designator نقش دهنده
expositor توضیح دهنده
sedating تسکین دهنده
eleemosynary صدقه دهنده
electron donor دهنده الکترون
drill master مشق دهنده
drawer of a bill of exchange برات دهنده
discriminator تمیز دهنده
dimissory رخصت دهنده
sedates تسکین دهنده
sedated تسکین دهنده
lenders وام دهنده
healer شفا دهنده
exhalant بیرون دهنده
exhalent بیرون دهنده
salvers التیام دهنده
exhibitioner نمایش دهنده
exhibitive جلوه دهنده
expander بسط دهنده
explicator توضیح دهنده
extender بسط دهنده
salvers شفا دهنده
extenuating تخفیف دهنده
extenuative تخفیف دهنده
flowerer گیاه گل دهنده
healer التیام دهنده
healers شفا دهنده
healers التیام دهنده
lenders قرض دهنده
emancipator رهایی دهنده
lender وام دهنده
endorser حواله دهنده
epicritic تمیز دهنده
erosive سایش دهنده
erosive فرسایش دهنده
evangelic مژده دهنده
elucidator توضیح دهنده
examinee امتحان دهنده
lender قرض دهنده
formatter شکل دهنده
lurer فریب دهنده
restorer اعاده دهنده
alienor انتقال دهنده
voter رای دهنده
alimental غذا دهنده
alimentative غذا دهنده
alleviator تخفیف دهنده
allocator تخصیص دهنده
almsman صدقه دهنده
altertive تغییر دهنده
ameliorator بهبود دهنده
ampliative بسط دهنده
amusive تفریح دهنده
annoyer ازار دهنده
antalgic تسکین دهنده
drawers حواله دهنده
appellant استیناف دهنده
assentient موافقت دهنده
alienator انتقال دهنده
aerator هوا دهنده
adjurer قسم دهنده
restorers اعاده دهنده
evangelical مژده دهنده
permissive اجازه دهنده
demonstrative شرح دهنده
abluent شستشو دهنده
comforter تسلی دهنده
racing مسابقه دهنده
voters رای دهنده
accomplisher انجام دهنده
achiever انجام دهنده
adapter وفق دهنده
adapter تطبیق دهنده
comforters تسلی دهنده
adjurer سوگند دهنده
assigner حواله دهنده
conciliator اشتی دهنده
placater اشتی دهنده
concussive تکان دهنده
appealer استیناف دهنده
conjunctive ربط دهنده
connector اتصال دهنده
consultee مشورت دهنده
continuant ادامه دهنده
continuative ادامه دهنده
adjudicator فتوی دهنده
deceiver فریب دهنده
decker زینت دهنده
decker ارایش دهنده
decreer حکم دهنده
delegant حواله دهنده
deliverer تحویل دهنده
adjudicators فتوی دهنده
drawer برات دهنده
concentative تمرکز دهنده
assignor حواله دهنده
assimilatory شباهت دهنده
assurer اطمینان دهنده
assuror اطمینان دهنده
drawers برات دهنده
bailer اجاره دهنده
bailor اجاره دهنده
drawer حواله دهنده
baiter طعمه دهنده
briber رشوه دهنده
bulbiferous پیاز دهنده
changer تغییر دهنده
coadjutant یاری دهنده
communicator پیام دهنده
compensative پاداش دهنده
complier انجام دهنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com