Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
to have a sweet tooth
شیرینی دوست بودن
Other Matches
sweet tooth
شیرینی دوست
fraternize
دوست بودن
fraternises
دوست بودن
fraternised
دوست بودن
fraternising
دوست بودن
fraternizing
دوست بودن
fraternizes
دوست بودن
fraternized
دوست بودن
to be good pax
باهم دوست بودن
philander
لاس زدن زن دوست بودن
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
sugars
شیرینی
amiability
شیرینی
sugar
شیرینی
sweet stuff
شیرینی
sugar candy
شیرینی
saccharinity
شیرینی
patisseries
شیرینی
lolipops
شیرینی
patisserie
شیرینی
marzipan
شیرینی
loveliness
شیرینی
sweetness
شیرینی
goody
شیرینی
love liness
شیرینی
pastry
شیرینی
nicy
شیرینی
melodiousness
شیرینی
sweetmeat
شیرینی
confection
شیرینی
pastries
شیرینی
confections
شیرینی
bonbon
شیرینی
mellifluence
شیرینی
confetti
شیرینی
goodies
شیرینی
amiability or amiableness
شیرینی
cooky
شیرینی بیسکویت
confectionary
شیرینی سازی
crackers
یکجور شیرینی
sugared
شیرینی زده
wafer
شیرینی پنجرهای
confectioner
شیرینی فروش
kissing comfit
شیرینی معطر
box suitmeats
جعبه شیرینی
blintz
نوعی شیرینی
blintze
نوعی شیرینی
wafers
شیرینی پنجرهای
confectioners
شیرینی فروش
cooky
شیرینی خشک
corn ball
شیرینی چس فیل
cookies
شیرینی بیسکویت
cookies
شیرینی خشک
cookie
شیرینی بیسکویت
custard pie
یکجور شیرینی
baked meat
نان شیرینی
bakemeat
نان شیرینی
elecampane
نوعی شیرینی
puff pastry
شیرینی پفکی
sweet tooth
علاقمند به شیرینی
ingratiation
خود شیرینی
sweetmeat
شیرینی جات
cracker
یکجور شیرینی
costs arabicus
قسط شیرینی
cookie
شیرینی خشک
freshness
شیرینی بی نمکی
tuck
شیرینی مربا
tucking
شیرینی مربا
tucks
شیرینی مربا
pasted
نوعی شیرینی چسباندن
pastes
نوعی شیرینی چسباندن
mint
شیرینی معطر با نعناع
pasting
نوعی شیرینی چسباندن
patisseries
مغازهی شیرینی پزی
paste
نوعی شیرینی چسباندن
tart
نان شیرینی مربایی
tarts
نان شیرینی مربایی
bagel
نان شیرینی حلقوی
buttercups
نوعی شیرینی کوچک
shine up to
<idiom>
خود شیرینی کردن
nougat
شیرینی بادام دار
ingratiatingly
ازراه خود شیرینی
douceur
شیرینی وفرافت رفتار
marshmallow
نوعی شیرینی خمیرمانند
marshmallows
نوعی شیرینی خمیرمانند
minting
شیرینی معطر با نعناع
insinuator
خود شیرینی کننده
insinuative
مبنی بر خود شیرینی
mints
شیرینی معطر با نعناع
buttercup
نوعی شیرینی کوچک
to pick thanks
خود شیرینی کردن
ingratiating
خود شیرینی کردن
ingratiates
خود شیرینی کردن
ingratiated
خود شیرینی کردن
ingratiate
خود شیرینی کردن
pasties
شیرینی میوه دار
pasty
شیرینی میوه دار
fondants
شیرینی ای که در دهان اب میشود
marchpane
نان شیرینی بادامی
sweetshop
شیرینی فروشی قنادی
minted
شیرینی معطر با نعناع
puff paste
نان شیرینی پف کردن
ratafia
نان شیرینی بادامی
french pastry
شیرینی اردینه فرانسوی
custard
یکجور شیرینی یا فرنی
confectionary
شیرینی ساز قنادی
confectionery
صنعت شیرینی سازی
ratafee
نان شیرینی بادامی
fondant
شیرینی ای که در دهان اب میشود
patisserie
مغازهی شیرینی پزی
Too much sweetnes cloys.
شیرینی زیاد دل را می زند
kuchen
نان شیرینی کاکائودار
doughboy
نان شیرینی میوه دار
frosting
رویه خامهای کیک یا شیرینی
Wont you have sweets (candies)
شیرینی میل نمی کنید ؟
baked meat
شیرینی اردی غذای پخته
elf dock
شیرینی که اززنجبیل شامی سازند
puff pastry
شیرینی دارای خامهی پف کرده
floating island
جزیره شناور ومصنوعی شیرینی
bakery
دکان نانوایی یا شیرینی پزی
bakeries
دکان نانوایی یا شیرینی پزی
croissants
نان شیرینی هلالی شکل
bakemeat
شیرینی اردی غذای پخته
marsh mallow
یکجور شیرینی که از ریشه خطمی میسازند
pastilles
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
shortening
روغن ترد کننده شیرینی وغیره
I clinched a lucrative deal.
معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
pastille
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
cybercafe
نیز قهوه و شیرینی در آن موجود است
doughnuts
نان شیرینی گرد ومانند حلقه
She is fond of sweet things.
از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
to smarm over somebody
برای کسی خود شیرینی کردن
sweethearts
نوعی نان شیرینی بشکل قلب
to crawl to somebody
برای کسی خود شیرینی کردن
doughnut
نان شیرینی گرد ومانند حلقه
sweetheart
نوعی نان شیرینی بشکل قلب
limonene
هیدروکربن شیرینی بفرمول 61H 01C
pattie
نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
icing
شکر و تخم مرغ روی شیرینی
girgerbread
نوعی نان شیرینی که زنجبیل دارد
pastil
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
pastile
قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
patties
نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
patty
نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
to make up to any one
پیش کسی خود شیرینی کردن
to curry favour
[British E]
/favor
[American E]
with somebody
برای کسی خود شیرینی کردن
brownies
یکنوع نان شیرینی میوه دار
brownie
یکنوع نان شیرینی میوه دار
pastries
کماج وکلوچه ومانند انها شیرینی پزی
gingersnap
نوعی نان شیرینی ترد زنجبیل دار
jelly roll
نان شیرینی ژله دار ولوله کرده
polish the apple
<idiom>
خود شیرینی کردن ،لعاب دادن به کسی
Christmas cookie
[American]
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
lachryma christi
باده سرخ و شیرینی که درجنوب درست می کنند
pastry
کماج وکلوچه ومانند انها شیرینی پزی
apple dumpling
شیرینی پخته شده با سیب درونش
[آشپزی]
Christmas biscuit
[British]
شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس
[غذا و آشپزخانه]
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
caramel
یکجور شیرینی مرکب از قند وشیره ومیوه تافی
caramels
یکجور شیرینی مرکب از قند وشیره ومیوه تافی
apple fritters
[British English]
قاچ سیب درخمیر سرخ شده
[یک نوع شیرینی]
lollipops
اب نبات یا شیرینی که در سرچوب نصب شده وبچه ها انرامیمکند
lollipop
اب نبات یا شیرینی که در سرچوب نصب شده وبچه ها انرامیمکند
sago
شیرینی که با نشاسته ساگو تهیه شود پنیر خرما
cola
ماده شیرینی که از برگ ومیوه کولا گرفته میشود
colas
ماده شیرینی که از برگ ومیوه کولا گرفته میشود
apple beignets
[American English]
قاچ سیب درخمیر سرخ شده
[یک نوع شیرینی]
lollypop
اب نبات یا شیرینی که در سرچوب نصب شده وبچه ها انرامیمکند
ingratiatory
طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
macaroon
نان شیرینی مرکب از شکر وزرده تخم مرغ و بادام
macaroons
نان شیرینی مرکب از شکر وزرده تخم مرغ و بادام
mousse
خامه زده که شیرینی بان سردمی کنندیا افسرده شود
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
mousses
خامه زده که شیرینی بان سردمی کنندیا افسرده شود
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
ally
دوست
buddies
دوست
dienophile
دی ان دوست
philogynist
زن دوست
allying
دوست
buddy
دوست
hydrophilic
اب دوست
hydrophilic compound
اب دوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com