Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English
Persian
candies
شیرین کردن نباتی کردن
candy
شیرین کردن نباتی کردن
Other Matches
to soften water
شیرین کردن آب
edulcorate
شیرین کردن
sweetening
شیرین کردن
sweeten
شیرین کردن
sweetens
شیرین کردن
sweetened
شیرین کردن
dulcify
شیرین کردن
To perform a feat.
شیرین کاری کردن
softens
شیرین کردن فرونشاندن
softened
شیرین کردن فرونشاندن
soften
شیرین کردن فرونشاندن
to sweeten something
چیزی را شیرین کردن
edulcoration
عمل شیرین کردن
stunts
شیرین کاری کردن
stunt
شیرین کاری کردن
stunting
شیرین کاری کردن
sweetened
شیرین شدن ملایم کردن
sugar
شیرین کردن متبلور شدن
sugars
شیرین کردن متبلور شدن
sweetening
شیرین شدن ملایم کردن
sweetens
شیرین شدن ملایم کردن
port
شراب شیرین بارگیری کردن
sweeten
شیرین شدن ملایم کردن
To ingratiate oneself with someone.
نزد کسی خود شیرین کردن
emolliate
کردن شیرین کردن
vegetable
نباتی
vegetative
نباتی
vegetal
نباتی
honeydew
شهد نباتی
margarin
کره نباتی
humus
خاک نباتی
autonomic nervous system
دستگاه عصبی نباتی
neurovegetative system
دستگاه اعصاب نباتی
vegetative nervous system
دستگاه عصبی نباتی
vegetation
نشو و نمای نباتی
the nervous system
سلسله پیهای نباتی
peat
زغالسنگ نارس خاک نباتی
sympathetics
سلسله پیهای نباتی باشد
vegetable kingdom
جهان گیاهان مولود نباتی
galenical
دوای نباتی داروی جالینوسی
parasympathetic
وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
sponge cakes
کیکی که با روغن نباتی درست میشود
parasympathetic
عمل کننده ماننددستگاه عصبی نباتی
sponge cake
کیکی که با روغن نباتی درست میشود
vegetable oil
روغنهای نباتی که تا قبل ازسال 5391 برای روغنکاری بکار میرفته اند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
fresh
شیرین
dolce
شیرین
freshest
شیرین
saccharine
شیرین
soft water
اب شیرین
amiable
شیرین
luscious
شیرین
sweeter
شیرین
sweetest
شیرین
fresh-
شیرین
honeyed
شیرین
dulcet
شیرین
tuneful
شیرین
fresh water
اب شیرین
affeluo'so a
شیرین
sweet
شیرین
sugared
شیرین
nectared
شیرین
nectareous
شیرین
nectarean
شیرین
mellifluous
شیرین
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sugarberry
تمشک شیرین
solar still
اب شیرین کن افتابی
chino
پرتقال شیرین
soft
سبک شیرین
softer
سبک شیرین
softest
سبک شیرین
freshwater
وابسته به اب شیرین
crawfish
خرچنگ اب شیرین
bittersweet
شیرین وتلخ
figuration
شیرین کاری
chino
لیمو شیرین
sorgo
ذرت شیرین
sorgho
ذرت شیرین
sodium bicarbonate
جوش شیرین
f. fishes
ماهیهای اب شیرین
melody
اهنگ شیرین
melodies
اهنگ شیرین
bicarbonate of soda
جوش شیرین
sodas
جوش شیرین
soda
جوش شیرین
sudium bicarbonate
جوش شیرین
evaporator
دستگاه اب شیرین کن
sweetmeat
غذای شیرین
sweetish
شیرین نوشین
freshet
جوی اب شیرین
liquorice
شیرین بیان
sweet voiced
شیرین صدا
sweet spoken
شیرین زبان
sweet root
شیرین بیان
sweet oil
روغن شیرین
sweet lemon
لیموی شیرین
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
Its well worth . Its a bargain at the price .
شیرین می ارزد
licorice
شیرین بیان
sweetener
شیرین کننده
baking soda
جوش شیرین
sweeteners
شیرین کننده
tour de force
شیرین کاری
tragicomedies
تلخ و شیرین
tragicomedy
تلخ و شیرین
sweet pea
نخود شیرین
sweet peas
نخود شیرین
melodiously
بطور شیرین
it tastes sweet
شیرین است
sweet pepper
فلفل شیرین
sugary
شیرین ملیح
candied
شیرین شده
limnology
اب شیرین شناسی
sweet corn
ذرت شیرین
limnic
وابسته به اب شیرین
sugary
شیرین زبان
limnetic
وابسته به اب شیرین
pimiento
فلفل شیرین
bicarbonate
جوش شیرین
shirin
خودکشی شیرین
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com