Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
fish globe
شیشه گردبرای نگاه داشتن ماهی
Other Matches
heck
ماهی بند:بندی که ماهی رادررودخانه نگاه میدارد
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
aquaria
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquarium
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquariums
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
keep
نگاه داشتن
stop
نگاه داشتن
tackle
نگاه داشتن
refraining
نگاه داشتن
tackled
نگاه داشتن
retaining
نگاه داشتن
refrained
نگاه داشتن
tackles
نگاه داشتن
tackling
نگاه داشتن
to give support to
نگاه داشتن
refrains
نگاه داشتن
holds
نگاه داشتن
keeps
نگاه داشتن
stopped
نگاه داشتن
to lay fast
نگاه داشتن
stops
نگاه داشتن
to lock out
نگاه داشتن
to keep in
نگاه داشتن
stay
نگاه داشتن
retain
نگاه داشتن
stopping
نگاه داشتن
to keep any one waiting
نگاه داشتن
hold
نگاه داشتن
retained
نگاه داشتن
refrain
نگاه داشتن
preservatize
نگاه داشتن
to stop
[doing something]
نگاه داشتن
to put to a pause
نگاه داشتن
retains
نگاه داشتن
stayed
نگاه داشتن
to hang up
نگاه داشتن
impark
در محوطه نگاه داشتن
to keep down
پایین نگاه داشتن
to keep in
روشن نگاه داشتن
to keep on
پیوسته نگاه داشتن
enwomb
در رحم نگاه داشتن
inurn
در فرف نگاه داشتن
journalize
دفترروزانه نگاه داشتن
freezes
ثابت نگاه داشتن
freeze
ثابت نگاه داشتن
keep on
بازهم نگاه داشتن
inshrine
با حرمت نگاه داشتن
to behave oneself
ادب نگاه داشتن
to hold in trust
بطورامانت نگاه داشتن
to hush up
ساکت نگاه داشتن
to keep at bay
معطل نگاه داشتن
to keep away
دور نگاه داشتن
commemorating
بیادگار نگاه داشتن
commemorated
بیادگار نگاه داشتن
commemorate
بیادگار نگاه داشتن
stunt
کوتاه نگاه داشتن
on ice
<idiom>
دور نگاه داشتن
stunting
کوتاه نگاه داشتن
stunts
کوتاه نگاه داشتن
hide
مخفی نگاه داشتن
hides
مخفی نگاه داشتن
wedge
باگوه نگاه داشتن
wedged
باگوه نگاه داشتن
wedges
باگوه نگاه داشتن
wedging
باگوه نگاه داشتن
keep under one's hat
<idiom>
پنهان نگاه داشتن
shrouded
در زیرحجاب نگاه داشتن
shroud
در زیرحجاب نگاه داشتن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
commemorates
بیادگار نگاه داشتن
to keep on file
درپرونده نگاه داشتن
hold down
مطیع نگاه داشتن
to keep the pot boiling
کارهارادرجریان نگاه داشتن
to lay up in a napkin
بی مصرف نگاه داشتن
to keep on
روشن نگاه داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
spared
برای یدکی نگاه داشتن
keep something at bay
<idiom>
[چیزی را دور نگاه داشتن]
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
spared
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
pawl
باگیره یاعایق نگاه داشتن
smothers
در دل نگاه داشتن خفه شدن
smothering
در دل نگاه داشتن خفه شدن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
spare
برای یدکی نگاه داشتن
spare
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
to rein up
جلو اسب را نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
to time a race
وقت مسابقهای را نگاه داشتن
smother
در دل نگاه داشتن خفه شدن
smothered
در دل نگاه داشتن خفه شدن
Keep somebody at bay
<idiom>
[کسی را دور نگاه داشتن]
commemorate
نگاه داشتن جشن گرفتن
commemorated
نگاه داشتن جشن گرفتن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
hold over
برای اینده نگاه داشتن
save
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saved
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saves
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
to observe the proprieties
اداب معاشرت را نگاه داشتن
commemorates
نگاه داشتن جشن گرفتن
commemorating
نگاه داشتن جشن گرفتن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
excludes
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
exclude
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
to keep on
در نیاوردن
[نگاه داشتن]
[جامه یا کلاه]
to p a vehicle or horse
جلو گردونه یا اسبی را نگاه داشتن
pinfold
جانوران ولگرد درتوقیف گاه نگاه داشتن
memorialize
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
to trainb arms
تفنگ رابایک دست وتقریباموازی بازمین نگاه داشتن
clipboards
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
clipboard
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
outrigger
چوبهای دراز طرفین قایق برای نگاه داشتن تورماهیگیری
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
planch
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
to hold any one to ransom
کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
guard
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guards
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guarding
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
variable ratio
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
intubate
لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
glassman
تاجر شیشه شیشه ساز
ink bottle
شیشه مرکب شیشه جوهر
plate glass
شیشه سنگ شیشه تختهای
flatbed
وسیلهای با شیشه مسط ح که کار هنری روی آن قرار می گیرد نوک اسکن زیر شیشه حرکت میکند و تصویر را به فایل گرافیکی تبدیل میکند
gloated
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloats
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
keek
باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
pomfret
یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
sea horse
موجود افسانهای که نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده گراز ماهی
look at me
بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
escolar
نوعی ماهی فلس دارخشن بنام لاتین ruvettuspretiosus که شبیه ماهی خال مخالی است
guppies
ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
fished
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
mackerel
ماهی خال مخالی ماهی اسقومری
guppy
ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
haddock
ماهی روغن کوچک قسمی ماهی
fish
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fishes
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
vitrify
بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
grayfish
نوعی ماهی روغن سگ ماهی
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
glass wool
پشم یا براده شیشه پشم شیشه
glanced
نگاه نگاه مختصر
glances
نگاه نگاه مختصر
glance
نگاه نگاه مختصر
sea calf
گوساله ماهی سگ ماهی
pickerel
اردک ماهی کوچک گوشت اردک ماهی
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
plate
شیشه
water glass
اب شیشه
glazier
شیشه بر
glass
شیشه
bottle
شیشه
glassblower
شیشه گر
glazier
شیشه گر
plates
شیشه
pane
شیشه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com