English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (24 milliseconds)
English Persian
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
Other Matches
judges داوری کردن فتوی دادن
judge داوری کردن فتوی دادن
judged داوری کردن فتوی دادن
judging داوری کردن فتوی دادن
judged فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judge فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judging فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judges فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
charter پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charters پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartering پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartered پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
decidable تصمیم گرفتنی قابل فتوی
authorising اختیار دادن تصویب کردن
authorize اختیار دادن تصویب کردن
authorizes اختیار دادن تصویب کردن
enacted تصویب کردن نمایش دادن
authorizing اختیار دادن تصویب کردن
enacts تصویب کردن نمایش دادن
enacting تصویب کردن نمایش دادن
authorises اختیار دادن تصویب کردن
enact تصویب کردن نمایش دادن
adjudges با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
awarding فتوی دادن
pronounce a judgement فتوی دادن
arbitrating فتوی دادن
awarded فتوی دادن
arbitrates فتوی دادن
award فتوی دادن
adjudicate فتوی دادن
give a sentence فتوی دادن
decide فتوی دادن
decides فتوی دادن
adjudicated فتوی دادن
arbitrate فتوی دادن
adjudicates فتوی دادن
awards فتوی دادن
adjudicating فتوی دادن
arbitrated فتوی دادن
adjudge فتوی دادن
approvable قابل تصویب
pronounce حکم دادن فتوی دادن
pronounces حکم دادن فتوی دادن
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
possible [doable, feasible] <adj.> قابل اجرا
achievable <adj.> قابل اجرا
manageable <adj.> قابل اجرا
appropriate [for an occasion] <adj.> قابل اجرا
convenient <adj.> قابل اجرا
functional <adj.> قابل اجرا
executable قابل اجرا
makeable <adj.> قابل اجرا
makable [spv. makeable] <adj.> قابل اجرا
makable <adj.> قابل اجرا
contrivable <adj.> قابل اجرا
accomplishable قابل اجرا
enforcible قابل اجرا
utilitarian [useful] <adj.> قابل اجرا
purposive <adj.> قابل اجرا
purposeful <adj.> قابل اجرا
doable <adj.> قابل اجرا
feasible <adj.> قابل اجرا
purpose-built <adj.> قابل اجرا
proper <adj.> قابل اجرا
practical <adj.> قابل اجرا
enforceable قابل اجرا
applicable <adj.> قابل اجرا
suitable <adj.> قابل اجرا
usable <adj.> قابل اجرا
utilisable [British] <adj.> قابل اجرا
practicable قابل اجرا
utilizable <adj.> قابل اجرا
useful <adj.> قابل اجرا
executable <adj.> قابل اجرا
practicable <adj.> قابل اجرا
executory قابل اجرا
workable <adj.> قابل اجرا
effective قابل اجرا
inexecutable <adj.> غیر قابل اجرا
inapplicable غیر قابل اجرا
come to effect قابل اجرا شدن
come into operation قابل اجرا شدن
impracticable <adj.> غیر قابل اجرا
executable form فرم قابل اجرا
executable form شکل قابل اجرا
post obit قابل اجرا پس از مرگ
inexecutable غیر قابل اجرا
apply قابل اجرا بودن
applies قابل اجرا بودن
applying قابل اجرا بودن
facile باسانی قابل اجرا
to go into effect قابل اجرا شدن
to inure قابل اجرا شدن
unfeasible <adj.> غیر قابل اجرا
efective موثر قابل اجرا
to take effect قابل اجرا شدن
to come into operation قابل اجرا شدن
unenforceable غیر قابل اجرا
applicable law قانون قابل اجرا
inapplicable غیر قابل اجرا نامناسب
binds به صورتی که قابل اجرا باشد
bind به صورتی که قابل اجرا باشد
pracitcable قابل اجرا صورت پذیر
N.A مخفف به معنای غیر قابل اجرا
to enter into force as from قابل اجرا [قانونی] شدن از زمان
binder را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
irreversible process پردازش که پس از یک بار اجرا قابل برگشت نیست
binders را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
machine که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
aix ی از UNIX محصول IBM قابل اجرا در PCهایش
machined که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machines که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
reprogram تغییردادن برنامه به طوری که روی کامپیوتردیگری قابل اجرا باشد
object language programming برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
portable برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است
dynamically اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
issues صادر کردن
issue صادر کردن
emitted صادر کردن
emits صادر کردن
promulge صادر کردن
emit صادر کردن
emitting صادر کردن
export صادر کردن
send out صادر کردن
issued صادر کردن
pronounces صادر کردن
exported صادر کردن
exporting صادر کردن
pronounce صادر کردن
chaining به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند
pocket judgment سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
Taligent سیستم عامل ساخت IBM وApple که درPC وMacintosh قابل اجرا است
run duration کتابخانه توابع که توسط برنامه کاربردی در حین اجرا قابل دستیابی است
to issue instructions دستور صادر کردن
pass a sentence حکم صادر کردن
to export something [from / to a country] صادر کردن [به یا از کشوری]
certificates گواهی صادر کردن
re export دوباره صادر کردن
certificate گواهی صادر کردن
issue a warning اخطار صادر کردن
presumptive instruction دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد
underwrite پذیره نویسی صادر کردن
underwrites پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out قاچاقی صادر کردن یافرستادن
underwrote پذیره نویسی صادر کردن
underwritten پذیره نویسی صادر کردن
underwriting پذیره نویسی صادر کردن
machines زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machined زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
dedicated کامپیوتری که فقط مخصوص پردازش لغات است و برنامه دیگری روی آن قابل اجرا نیست
machine زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
approval by acclamation تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
virus امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
device روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
appliance computer سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
viruses امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
devices روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
ScriptX ابزار نشر و امکاناتی که امکان نوشتن برنامههای کاربردی چند رسانهای میدهد که در محیطهای مختلف قابل اجرا
subscribed تصویب کردن
ratify تصویب کردن
ratifies تصویب کردن
ratified تصویب کردن
approves تصویب کردن
sanctions تصویب کردن
subscribe تصویب کردن
sanctioning تصویب کردن
sanction تصویب کردن
approve تصویب کردن
ratifying تصویب کردن
sanctioned تصویب کردن
subscribes تصویب کردن
grant تصویب کردن
allow تصویب کردن
resolute تصویب کردن
allows تصویب کردن
allow تصویب کردن
approbate تصویب کردن
subscribing تصویب کردن
allowing تصویب کردن
approving تصویب کردن
disapproves رد کردن تصویب نکردن
disapprove رد کردن تصویب نکردن
approval to the treaty معاهدهای را تصویب کردن
compiling تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiles تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiled تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compile تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
bombed out یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bomb یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com