English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (19 milliseconds)
English Persian
binding صحافی کردن به هم بستن
bindings صحافی کردن به هم بستن
Other Matches
rebind دوباره صحافی کردن
to bind a book صحافی کردن یک کتاب
binds چسباندن صحافی کردن ودوختن
bind چسباندن صحافی کردن ودوختن
offsetting حاشیه صحافی
in quires صحافی نشده
offset حاشیه صحافی
bookbinding صحافی کتاب
in sheets صحافی نشده
bookbindery کارخانه صحافی
bindings انقیاد صحافی
binding انقیاد صحافی
bindery موسسه صحافی
bibliopegy هنر صحافی کتب
solute صحافی نشده بهم نپیوسته
brochures کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
brochure کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
skiver چرم نازک شده پوست گوسفند تیماج صحافی وغیره
bock یکنوع چرم پوست گوسفند که برای صحافی بکار میرود تیماج
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
astringe جمع کردن بستن
shut off قطع کردن بستن
steek بستن سجاف کردن
block بستن مسدود کردن
blocked بستن مسدود کردن
blocks بستن مسدود کردن
assessed تعیین کردن بستن
assess تعیین کردن بستن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
assesses تعیین کردن بستن
assessing تعیین کردن بستن
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
wattle نرده گذاری کردن بستن
to lay on بستن مالیات تحمیل کردن
feign بخود بستن جعل کردن
assume بخود بستن وانمود کردن
feigns بخود بستن جعل کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
To turn the tap on (off). شیر آب را باز کردن ( بستن )
assumes بخود بستن وانمود کردن
seal مهر و موم کردن بستن
seals مهر و موم کردن بستن
decamping رخت بر بستن کوچ کردن
decamps رخت بر بستن کوچ کردن
decamped رخت بر بستن کوچ کردن
pretend بخود بستن دعوی کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
decamp رخت بر بستن کوچ کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
stamps نقش بستن منقوش کردن
arrogate غصب کردن بخود بستن
stamp نقش بستن منقوش کردن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gag پوزه بند بستن محدود کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
seel چشم خود را بستن کور کردن
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
lacevi بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
tamping بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
braced بابست محکم کردن محکم بستن
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
brace بابست محکم کردن محکم بستن
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
lock قفل کردن بستن قفل
locks قفل کردن بستن قفل
closest بستن
cue صف بستن
concludes بستن
infer بستن
padlocked بستن
imputing بستن
fasten بستن
brace بستن
inferring بستن
imputation بستن به
braced بستن
padlocking بستن
infers بستن
padlock بستن
closest : بستن
to make fast بستن
cues صف بستن
ties بستن
padlocks بستن
pack up بستن
colligate بستن
inferred بستن
clousure بستن
close بستن
shutters بستن
close : بستن
attaching بستن به
cork بستن
jams بستن
corks بستن
bloc بستن
blocs بستن
ligate بستن
jammed بستن
spile بستن
jam بستن
shutter بستن
obtruate بستن
hitching بستن
conclude بستن
hitches بستن
hitched بستن
deligation بستن
closes بستن
occlude بستن
hitch بستن
closes : بستن
shut down بستن
obturate بستن
closer بستن
oppilate بستن
closer : بستن
ligation بستن رگ
imputes بستن
to lay a bet شر ط بستن
chokes بستن
closing بستن
attaches بستن به
posset بستن
interclude بستن
sellotaping بستن
sellotapes بستن
curd بستن
picket بستن
coagulating بستن
coagulates بستن
coagulated بستن
picketed بستن
coagulate بستن
attach بستن به
dresses بستن
attach بستن
attaches بستن
question answer صف بستن
to put up بستن
spans پل بستن
spanning پل بستن
attaching بستن
spanned پل بستن
portcullises بستن
span پل بستن
portcullis بستن
choke بستن
choked بستن
dress بستن
wracks به هم بستن
fastens بستن
lash vt بستن
clasps بستن
clasping بستن
clasped بستن
clasp بستن
fastened بستن
impute بستن
imputed بستن
wracked به هم بستن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com