Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (19 milliseconds)
English
Persian
boh
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boo
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booed
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booing
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
Other Matches
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
apophasis
افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
chortles
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortled
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortle
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortling
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
leave a bad taste in one's mouth
<idiom>
حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
remarking
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarks
افهار داشتن افهار نظریه دادن
stateable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
remarked
افهار داشتن افهار نظریه دادن
statable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
remark
افهار داشتن افهار نظریه دادن
express
افهار کردن
expressed
افهار کردن
expresses
افهار کردن
suggest
افهار کردن
expressing
افهار کردن
suggests
افهار کردن
suggested
افهار کردن
suggesting
افهار کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
resents
افهار رنجش کردن
offered
افهار یاابراز کردن
offers
افهار یاابراز کردن
back-pedalled
افهار ندامت کردن
asserting
افهار قطعی کردن
condole
افهار تاسف کردن
resent
افهار رنجش کردن
back-pedalling
افهار ندامت کردن
back-pedals
افهار ندامت کردن
pish
افهار نفرت کردن
resenting
افهار رنجش کردن
pass an opnion
افهار عقیده کردن
resented
افهار رنجش کردن
asserted
افهار قطعی کردن
declaring
افهار کردن گفتن
asserts
افهار قطعی کردن
to make a suggestion
افهار عقیده کردن
express an opinion
افهار عقیده کردن
opine
افهار عقیده کردن
make a suggestion
افهار عقیده کردن
pass an opinion
افهار عقیده کردن
express one's views
افهار نظر کردن
make a comment
افهار نظر کردن
to profess regret
افهار تاسف کردن
declare
افهار کردن گفتن
misstate
افهار غلط کردن
declares
افهار کردن گفتن
back-pedal
افهار ندامت کردن
observes
افهار عقیده کردن
profess
ادعا یا افهار کردن
remark
افهار نظر کردن
remarks
افهار نظر کردن
observing
افهار عقیده کردن
pronounces
افهار عقیده کردن
suggest
افهار عقیده کردن
observed
افهار عقیده کردن
assert
افهار قطعی کردن
pronounce
افهار عقیده کردن
suggests
افهار عقیده کردن
offer
افهار یاابراز کردن
fawned
افهار دوستی کردن
fawns
افهار دوستی کردن
professes
ادعا یا افهار کردن
suggesting
افهار عقیده کردن
remarking
افهار نظر کردن
professing
ادعا یا افهار کردن
remarked
افهار نظر کردن
suggested
افهار عقیده کردن
observe
افهار عقیده کردن
fawn
افهار دوستی کردن
asseverate
بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
twanged
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twang
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
allude
افهار کردن مربوط بودن به
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
importing
به کشور اوردن افهار کردن
import
به کشور اوردن افهار کردن
imported
به کشور اوردن افهار کردن
assault
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
opine
افهار نظر کردن نظریه دادن
assaults
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
to recede from an engagement
از افهار عقیدهای خود داری کردن
to make a remark
حرفی زدن افهار نظری کردن
dogmatize
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
stated
افهار کردن وتصریح کردن
states
افهار کردن وتصریح کردن
state
افهار کردن وتصریح کردن
stating
افهار کردن وتصریح کردن
state-
افهار کردن وتصریح کردن
tinkled
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkling
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkle
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
honked
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honking
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honk
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honks
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
acrophony
صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
voice
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesizer
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesisers
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pinging
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pings
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
ping
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
voicing
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voices
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pinged
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
synthesizers
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
contralto
زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
contraltos
زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
phut
تق صدای ترکیدن بادکنک صدای گلوله
monophthong
صدای ساده وتنها صدای بسیط
repellence
تنفر
detestation
تنفر
indignantly
با تنفر
abhorrence
تنفر
teen
تنفر
resentment
تنفر
disrelish
تنفر
disgusts
تنفر
disgust
تنفر
hatred
تنفر
misogyny
تنفر از زن
distaste
تنفر
execration
تنفر
loathing
تنفر
abhorrently
با تنفر
abhors
تنفر داشتن از
abominated
تنفر داشتن
abominate
تنفر داشتن
hate
نفرت تنفر
abominating
تنفر داشتن
mislike
تنفر داشتن از
revulsion
تنفر شدید
Finifugal
<adj.>
تنفر از پایان
abhorrer
تنفر کننده
revulsive
تنفر اور
dislikable
قابل تنفر
abominates
تنفر داشتن
dislikeable
قابل تنفر
abhorred
تنفر داشتن از
abhor
تنفر داشتن از
hating
نفرت تنفر
hates
نفرت تنفر
hated
نفرت تنفر
abhorring
تنفر داشتن از
the public
[popular]
odium
تنفر مردم عمومی
plink
صدای دق دق کردن
to blate
مع مع کردن
[صدای بز]
swish
صدای فش فش کردن
swoosh
صدای خش خش کردن
crepitate
صدای خش خش کردن
swishing
صدای فش فش کردن
swished
صدای فش فش کردن
swishes
صدای فش فش کردن
skirl
صدای زیر صدای نی انبان
prejudice agaiast a person
بیزاری و تنفر بی جهت از کسی
detesting
تنفر داشتن از بیزار بودن از
detest
تنفر داشتن از بیزار بودن از
detests
تنفر داشتن از بیزار بودن از
ping
صدای غژایجاد کردن
chirr
صدای ملخ کردن
pinged
صدای غژایجاد کردن
bellowing
صدای غرش کردن
bleated
صدای بزغاله کردن
keck
صدای قی کردن دراوردن
bleats
صدای بزغاله کردن
bleating
صدای بزغاله کردن
bleat
صدای بزغاله کردن
sizzles
صدای هیس کردن
sizzling
صدای هیس کردن
whoosh
صدای صفیرایجاد کردن
turn down
<idiom>
کم کردن صدای بلند
whooshed
صدای صفیرایجاد کردن
whooshes
صدای صفیرایجاد کردن
sizzled
صدای هیس کردن
bellowed
صدای غرش کردن
sizzle
صدای هیس کردن
gee
صدای هی و هین کردن
bellow
صدای گاو کردن
bellow
صدای غرش کردن
pinging
صدای غژایجاد کردن
bellowed
صدای گاو کردن
pings
صدای غژایجاد کردن
whooshing
صدای صفیرایجاد کردن
bellowing
صدای گاو کردن
nurse a grudge
<idiom>
احساس تنفر از بعضی مردم را داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com