English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 135 (8 milliseconds)
English Persian
safe صدمه نخورده
safer صدمه نخورده
safes صدمه نخورده
safest صدمه نخورده
Other Matches
undisturbed sample نمونه گیری بهم نخورده نمونه دست نخورده
unruffled چین نخورده
unvarnished جلا نخورده
virgin دست نخورده
virgins دست نخورده
unbeaten ضرب نخورده
virginal دست نخورده
intemerate دست نخورده
unshod نعل نخورده
intact دست نخورده
entirety چیزدرست ودست نخورده
unheard بگوش نخورده غیرمسموع
pristine طبیعی ودست نخورده
virgin medium واسطه دست نخورده
entire دست نخورده بی عیب
whole دست نخورده کامل
unbeaten شکست نخورده مغلوب نشده
monofilament تاریا رشته واحدتاب نخورده
He returned the money intact. پول را دست نخورده پ؟ داد
It remained intact. سالم ودست نخورده باقی مانده
monofil تاریا رشته واحد تاب نخورده
creaking غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
I havent had a bit sine morning . از صبح تاحالایک لقمه دهانم نگذاشتم ( چیزی نخورده ام )
to leave everything as it is [not to change anything] رسوم قدیمی را ثابت [دست نخورده] نگه داشتن
creak غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaked غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaks غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
desert [طراحی محوطه سازی در قرن هجدهم میلادی با نگاه کردن به طبیعت وحشی و دست نخورده]
displeasure صدمه
maims صدمه
maiming صدمه
scathe صدمه
maimed صدمه
maim صدمه
harms صدمه
concussion صدمه
injuriousness صدمه
hurtless بی صدمه
harmfulness صدمه
casualty صدمه
casualties صدمه
hardships صدمه
hardship صدمه
harming صدمه
hurts صدمه
tort صدمه
hurting صدمه
injury صدمه
shocks صدمه
torts صدمه
shock صدمه
shocked صدمه
harm صدمه
blows صدمه
scot-free بی صدمه
scot free بی صدمه
blow صدمه
indemnities صدمه
indemnity صدمه
hurt صدمه
harmed صدمه
occupational hazard صدمه شغلی
damnify صدمه زدن
bodily harm صدمه جسمانی
intact صدمه ندیده
unscathed صدمه ندیده
shocks صدمه ضربت
occupational hazards صدمه شغلی
endamage صدمه زدن
shocked صدمه ضربت
harmlessly بدون صدمه
damage صدمه دیدن
lay hands on someone <idiom> صدمه زدن
scathe صدمه زدن
concuss صدمه زدن
shock صدمه ضربت
hurtfulness مضرت صدمه
harming صدمه زدن
hurts صدمه اذیت
offends صدمه زدن
offended صدمه زدن
offend صدمه زدن
harm صدمه زدن
mauls صدمه زدن
mauling صدمه زدن
mauled صدمه زدن
maul صدمه زدن
harms صدمه زدن
harmed صدمه زدن
concussion تصادم صدمه
hurt صدمه اذیت
hurting صدمه اذیت
disservice صدمه بدخدمتی
injured parties طرف صدمه دیده
conserves از صدمه محفوظ داشتن
conserved از صدمه محفوظ داشتن
conserve از صدمه محفوظ داشتن
damage صدمه دیدن ازون
injured party طرف صدمه دیده
marred صدمه زدن اسیب
conserving از صدمه محفوظ داشتن
marring صدمه زدن اسیب
mar صدمه زدن اسیب
miscarries صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry صدمه دیدن اشتباه کردن
damage صدمه [شوخی] [اصطلاح روزمره]
miscarrying صدمه دیدن اشتباه کردن
nips صدمه زدن دردناک بودن
malignant زیان اور صدمه رسان
injure اذیت کردن صدمه زدن
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
constructive total loss صدمه کلی خسارت بنیانی
nipped صدمه زدن دردناک بودن
injures اذیت کردن صدمه زدن
indemnify صدمه زدن به غرامت دادن
let (someone) have it <idiom> شخصی را به سختی صدمه زدن
injuring اذیت کردن صدمه زدن
nip صدمه زدن دردناک بودن
knock one's block off <idiom> خیلی سخت به کسی صدمه زدن
hurts اذیت کردن صدمه زدن اسیب
hurt اذیت کردن صدمه زدن اسیب
hurting اذیت کردن صدمه زدن اسیب
get back at <idiom> صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
concussion صدمه وتکان مغز که منجر به بیهوشی میشود
untouched دست نخورده دست نزده
reconstituting برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitutes برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstituted برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitute برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
gang up on someone <idiom> دست به دست هم به کسی صدمه دادن
concussive ضربت زننده صدمه زننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com