English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
queue صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queued صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queueing صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queues صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
Other Matches
levee en masse عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
queued لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queue لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queues لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queueing لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
jobs فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند
job فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند
a further 50 are in prospect ۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
The grass is always greener on the other side of the fence. <proverb> مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
standbys منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
standby منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
server که به کاربر امکان دستیابی به فایلهای کامپیوتر دیگر و وسایل جانبی روی شبکه میدهد به صورتی که گویی منابع محلی هستند
ttl SOM یا مدارهای الکترونیکی دیگر یا قط عاتی که مستقیماگ به مدارهای TTL وصل هستند و آنها را اجرا می کنند
characterization مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
caretaker status وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
standards محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
standard محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
originate با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
remotest روش ارتباط بین دو برنامه که روی دو کامپیوتر اجرا شوند که متصل هستند. یک تابع نرم افزاری از کامپیوتر دیگر روی شبکه می پرسد تا مشکل را پردازش کند ونتیجه را نمایش دهد. در برنامههای server-client به کار می رود
remoter روش ارتباط بین دو برنامه که روی دو کامپیوتر اجرا شوند که متصل هستند. یک تابع نرم افزاری از کامپیوتر دیگر روی شبکه می پرسد تا مشکل را پردازش کند ونتیجه را نمایش دهد. در برنامههای server-client به کار می رود
remote روش ارتباط بین دو برنامه که روی دو کامپیوتر اجرا شوند که متصل هستند. یک تابع نرم افزاری از کامپیوتر دیگر روی شبکه می پرسد تا مشکل را پردازش کند ونتیجه را نمایش دهد. در برنامههای server-client به کار می رود
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
cads محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
cad محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
anticipator منتظر
trray منتظر
waiting منتظر
expectant of منتظر
wistful منتظر
anticipatory منتظر
waiter منتظر
waiters منتظر
inexpectant نا منتظر
anticipant منتظر
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
to look out منتظر بودن
trray منتظر شدن
await منتظر بودن
awaits منتظر بودن
awaiting منتظر بودن
awaited منتظر بودن
abhide منتظر بودن
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
less than release unit یکان منتظر حمل
i await you منتظر شما هستم
hold one's horses <idiom> باصبوری منتظر ماندن
sweat out <idiom> با دلواپسی منتظر بودن
on deck دونده منتظر نوبت
to look forward to something منتظر چیزی شدن
i pause for a reply منتظر پاسخ هستم
to wait for any one منتظر کسی شدن
to look for anything منتظر چیزی شدن
hold breath منتظر یک اتفاق بودن
hang about در نزدیکی منتظر بودن
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
stick around <idiom> همین دوروبر منتظر ماندن
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
awaited منتظر شدن انتظار داشتن
abide منتظر شدن وفا کردن
abided منتظر شدن وفا کردن
to wait for a favorable opportunity منتظر یک فرصت مطلوب بودن
abides منتظر شدن وفا کردن
awaiting منتظر شدن انتظار داشتن
expects انتظار داشتن منتظر بودن
expect انتظار داشتن منتظر بودن
expected انتظار داشتن منتظر بودن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
awaits منتظر شدن انتظار داشتن
to look forward to something با خوشحالی منتظر چیزی شدن
we watched for his arrival منتظر ورود او شدیم یا بودیم
lie over متمایل بودن منتظر ماندن
await منتظر شدن انتظار داشتن
bide one's time <idiom> صبورانه منتظر فرصت بودن
trooping افراد
trooped افراد
personnel افراد
troop افراد
enlisted personnel افراد
enlistedman افراد
men افراد
he made me wait مرا منتظر یا معطل نگاه داشت
sleeps وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
sleep وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
I'm looking forward to seeing you again. منتظر دیدار دوباره شما هستم.
sleeping وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
cool one's heels <idiom> به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن
job شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
ready که منتظر است تا قابل استفاده شود
readied که منتظر است تا قابل استفاده شود
jobs شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
readying که منتظر است تا قابل استفاده شود
readies که منتظر است تا قابل استفاده شود
wait چشم براه بودن منتظر شدن
waited چشم براه بودن منتظر شدن
waits چشم براه بودن منتظر شدن
to look forward to something excitedly با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to feverishly look forward to something با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
filler personnel افراد جایگزینی
roll call نامیدن افراد
equal status persons افراد همپایه
enlistee افراد داوطلب
enlisted personnel طبقه افراد
category طبقه افراد
platoons جوخهء افراد
platoon جوخهء افراد
packed out پر و مملو از افراد
liberty men افراد مرخصی
cognoscenti افراد مطلعدربارهموضوعیخاص
top-level افراد عالیرتبه
head counts جمع افراد
service club باشگاه افراد
head count جمع افراد
withindoors افراد داخل
personnel status وضع افراد
I'm looking forward to your next email. من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم.
tasks ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
task ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
Do you think it advisable to wait here آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
To stand someone up . کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن )
ready خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
readied خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
readying خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
readies خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
rouse out بیدار کردن افراد
posse comitatus دسته افراد پلیس
morale روحیه افراد مردم
coachload افراد سوار بر درشکه
aptitude area حیطه قابلیت افراد
army deposit fund پس انداز انفرادی افراد
noncombatant افراد غیر نظامی
play the field <idiom> با افراد مختلفی قرارگذاشتن
transfer station محل انتقال افراد
part owners افراد شریک المال
personal error خطاهای انفرادی افراد
condemn محکوم کردن افراد
condemning محکوم کردن افراد
condemns محکوم کردن افراد
personnel monitoring بازرسی بدنی از افراد
favouritism افراد مورد توجه
receptee افراد مورد پذیرش
troops افراد قسمتها سربازان
top-level توسط افراد عالیرتبه
family size تعداد افراد خانواده
transfer station محل اعزام افراد
commando افراد نیروی مخصوص
avast افراد به جای خود
close station افراد بدو مرخص
billet slip کارت محلهای افراد
billet slip لوحه اسکان افراد
swallow one's pride <idiom> متواضع کردن افراد
the common wealth of learning افراد اهل علم
characterization نوشتن بیوگرافی افراد
cimmerian افراد کشور فلمات
dependents افراد تحت تکفل
commandos افراد نیروی مخصوص
bachelor quarters منازل افراد مجرد
special olympics المپیک افراد استثنایی
target audience افراد مورد نظر
Time and tide wait for no man . <proverb> زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
I very much look forward to meeting you soon. من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
it will pay to wait به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
chartering بین افراد دلالت کند
posses دسته افراد پلیس جماعت
rotation تعویض نوبتی یکانها یا افراد
posse دسته افراد پلیس جماعت
charters بین افراد دلالت کند
roll call حاضر و غایب کردن افراد
assembly محل بسیج افراد احتیاط
biographical information blank form فرم پر نشده بیوگرافی افراد
troop housing کوی درجه داران یا افراد
biographical intelligence اطلاعات مربوط به بیوگرافی افراد
aptitude area حدودشایستگی افراد حیطه شایستگی
sociometry سنجش روابط افراد جامعه
intransit strenth افراد در حال حرکت یا انتقال
huddling ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddles ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddled ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddle ازدحام اجتماع افراد یک تیم
lockstep پیشروی افراد پشت سریکدیگر
Do not admit any outsiders. افراد غیره را راه ندهید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com