Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (3 milliseconds)
English
Persian
To receive a blow.
ضربه خوردن
Search result with all words
hit
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
nutcracker
تمرین ضربه سخت خوردن ازیک یا دو بازیگر
nutcrackers
تمرین ضربه سخت خوردن ازیک یا دو بازیگر
leg before
ضربه خوردن به پا پیش ازمیله که باعث سوختن توپزن میشود
take it on the chin
<idiom>
بدجوری ضربه خوردن
to sustain a trauma
ضربه روحی خوردن
Other Matches
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
swag
تاب خوردن تلوتلو خوردن بنوسان دراوردن
to play a good knife and fork
ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
tumble
غلت خوردن معلق خوردن
trips
لغزش خوردن سکندری خوردن
tripped
لغزش خوردن سکندری خوردن
trip
لغزش خوردن سکندری خوردن
tumbles
غلت خوردن معلق خوردن
tumbled
غلت خوردن معلق خوردن
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
grog
دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
to drink wine
می خوردن شراب خوردن
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
to swear by all that is sacred
خوردن
feed
خوردن
feeds
خوردن
hurtle
خوردن
eroding
خوردن
hurtling
خوردن
hurtles
خوردن
hurtled
خوردن
eating
خوردن
lap vt
خوردن به
look back
سر خوردن
knock against
خوردن به
budging
جم خوردن
trundle
غل خوردن
trundled
غل خوردن
trundles
غل خوردن
trundling
غل خوردن
budge
جم خوردن
erode
خوردن
sample
خوردن
eroded
خوردن
budged
جم خوردن
erodes
خوردن
To be crossed out ( eliminated , omitted ) .
خط خوردن
budges
جم خوردن
cares
غم خوردن
cared
غم خوردن
manducate
و خوردن
glides
سر خوردن
gormandize
پر خوردن
glided
سر خوردن
hitting
خوردن
stirred
جم خوردن
glide
سر خوردن
stirs
جم خوردن
buckles
تا خوردن
stirrings
جم خوردن
gluttonize
پر خوردن
buckled
تا خوردن
care
غم خوردن
sampled
خوردن
hit
خوردن
corroding
خوردن
buckle
تا خوردن
corroded
خوردن
corrode
خوردن
stir
جم خوردن
hits
خوردن
to break ones fast
خوردن
to fall aboard
خوردن
butted
خوردن
slid
سر خوردن
to go with
خوردن به
polish off
خوردن
gluts
پر خوردن
glut
پر خوردن
eats
خوردن
to drink water
اب خوردن
abuts
خوردن
baet
خوردن
to eat into
خوردن
eat
خوردن
butts
خوردن
to get outside of
خوردن
to overfeed oneself
پر خوردن
to overload stomach
پر خوردن
butt
خوردن
abut
خوردن
abutted
خوردن
grubs
خوردن
to run a
خوردن
grub
خوردن
gliding
سر خوردن
corrodes
خوردن
grubbed
خوردن
to makea meal of
خوردن
occlude
خوردن
tubing
سر خوردن با تیوب
stragger
تلوتلو خوردن
wrenches
پیچ خوردن
dived
غوطه خوردن
mess
غذا خوردن
lamenting
تاسف خوردن
messes
غذا خوردن
relished
بارغبت خوردن
laments
تاسف خوردن
sup
شام خوردن
wags
تکان خوردن
swear by
سوگند خوردن به
oscillates
تاب خوردن
oscillated
تاب خوردن
sniggle
تکان خوردن
lose out
شکست خوردن
side slip
یک برشدن یا سر خوردن
knock together
بهم خوردن
lap vt
حزیصانه خوردن
collide
بهم خوردن
wag
تکان خوردن
relish
بارغبت خوردن
strave
گرسنگی خوردن
lament
تاسف خوردن
lamented
تاسف خوردن
wagged
تکان خوردن
wagging
تکان خوردن
wrenched
پیچ خوردن
wrench
پیچ خوردن
reeling
گیج خوردن
reeled
گیج خوردن
reel
گیج خوردن
swear
قسم خوردن
ring
چرخ خوردن
to trun the corner
پیچ خوردن
swear
سوگند خوردن
sprains
پیچ خوردن
swing
تاب خوردن
spraining
پیچ خوردن
sprained
پیچ خوردن
colliding
بهم خوردن
swings
تاب خوردن
sprain
پیچ خوردن
collides
بهم خوردن
nyctitropic
در شب تکان خوردن
pendulate
تاب خوردن
dive
غوطه خوردن
swears
سوگند خوردن
relishes
بارغبت خوردن
relishing
بارغبت خوردن
pine
غصه خوردن
scrieve
لیز خوردن
buckles
چین خوردن
roll out
سر خوردن هواپیما
dines
ناهار خوردن
rimple
چین خوردن
buckled
چین خوردن
dining
ناهار خوردن
receive a wound
زخم خوردن
dined
ناهار خوردن
dine
ناهار خوردن
buckle
چین خوردن
reels
گیج خوردن
swears
قسم خوردن
collided
بهم خوردن
dodder
تلوتلو خوردن
scoot
لیز خوردن
swab
تاب خوردن
comestible
قابل خوردن
lashes
شلاق خوردن
sway
تاب خوردن
collission
بهم خوردن
coaptation
بهم خوردن
swayed
تاب خوردن
circumgyrate
چرخ خوردن
sways
تاب خوردن
chaw
چاشت خوردن
chaw
غذا خوردن
scooted
لیز خوردن
percussion
بهم خوردن
scooting
لیز خوردن
swill
زود خوردن
swilled
زود خوردن
swilling
زود خوردن
swills
زود خوردن
dish out
در بشقاب خوردن
teeters
تلوتلو خوردن
teetering
تلوتلو خوردن
teetered
تلوتلو خوردن
teeter
تلوتلو خوردن
mistook
لغزش خوردن
scoots
لیز خوردن
corrugate
چین خوردن
losing
شکست خوردن
slip-ups
شکست خوردن
basking
افتاب خوردن
basks
افتاب خوردن
at mess
هنگام خوردن
anastomose
جوش خوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com