Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
gameness
طاقت تحمل مصائب
Other Matches
broad shoulders
نیروی باربری یا طاقت تحمل مسئولیت
pressured
بار سنگین مصائب وسختیها
pressure
بار سنگین مصائب وسختیها
pressures
بار سنگین مصائب وسختیها
pressuring
بار سنگین مصائب وسختیها
passional
کتاب شرح مصائب شهدای راه دین
too much of a good thing
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
breaking point
طاقت
indefatigability
طاقت
iron nerves
طاقت
nerves of steel
طاقت
longanimity
طاقت
of little patience
بی طاقت
sufferance
طاقت
patience
طاقت
gameness
طاقت
lip
طاقت
bearing
طاقت
able-bodied
طاقت
to keep it up
طاقت اوردن
staying power
طاقت قدرت
stamina
طاقت استقامت
tolerate
طاقت داشتن
overbearing
طاقت فرسا
tolerated
طاقت داشتن
stifling
طاقت فرسا
tolerates
طاقت داشتن
torturous
طاقت فرسا
gut
طاقت جرات
troublous
طاقت فرسا
tiresome
طاقت فرسا
guts
طاقت جرات
gutting
طاقت جرات
to nerve oneself
طاقت اوردن
to lose patience
بی طاقت شدن
patience of hunger
طاقت گرسنگی
tolerating
طاقت داشتن
overwhelming
طاقت فرسا
nerve
وتر طاقت
astringent
طاقت فرسا
nerves
وتر طاقت
overhelming
طاقت فرسا
overwhelmingly
طاقت فرسا
cumbersome
طاقت فرسا
tedium
طاقت فرسایی
intolerancy
طاقت فرسایی
intolerance
طاقت فرسایی
to stand pain
دردردکشیدن طاقت اوردن
long wind
طاقت زیاد دویدن
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
endure
طاقت چیزی راداشتن
endured
طاقت چیزی راداشتن
endures
طاقت چیزی راداشتن
severer
طاقت فرسا شاق
demanding
طاقت فرسا سخت
to live through something
طاقت چیزی را داشتن
onerous
دشوار طاقت فرسا
severe
طاقت فرسا شاق
severest
طاقت فرسا شاق
quarter horse
اسب کوتاه وپر طاقت
stick it out
<idiom>
طاقت آوردن ،ادامه دادن
passiveness
تحمل
good humor
تحمل
longanimity
تحمل
enduringness
تحمل
endurance
تحمل
toleration
تحمل
tolerance
تحمل
tolerances
تحمل
abiding
تحمل کننده
endurable
تحمل پذیر
expected time
زمان تحمل
fault tolerance
تحمل نقص
sufferable
تحمل پذیر
defrayal
تحمل هزینه
abhide
تحمل کردن
dure
تحمل کردن
bearing capacity
گنجایش تحمل
bearing capacity
فرفیت تحمل
beyond bearing
تحمل ناپذیر
impossible
[colloquial]
<adj.>
تحمل ناپذیر
beyond bearing
غیرقابل تحمل
bearing capacity
قدرت تحمل
dree
تحمل کردن
frustration tolerance
تحمل ناکامی
good humouredly
با صبر و تحمل
take it
<idiom>
تحمل مشکلات
supportable
قابل تحمل
thole
تحمل کردن
to bear out
تحمل کردن
to give support to
تحمل کردن
impassibility
تحمل ناپذیری
intolerability
تحمل ناپذیری
intolerableness
تحمل نا پذیری
intolerancy
عدم تحمل
vasbyt
تحمل کردن
keep up
تحمل کردن
lie down under
تحمل کردن
sit down under
تحمل کردن
put up with
تحمل کردن
tolerator
تحمل کننده
forbearance
تحمل امساک
withstanding
تحمل کردن
withstands
تحمل کردن
unbearably
تحمل ناپذیر
unbearable
تحمل ناپذیر
tolls
تحمل خسارت
suffer
تحمل کردن
suffered
تحمل کردن
tolling
تحمل خسارت
toll
تحمل خسارت
suffers
تحمل کردن
withstand
تحمل کردن
tolerable
تحمل پذیر
stand
تحمل کردن
tolerate
تحمل کردن
tolerated
تحمل کردن
bearable
تحمل پذیر
support
تحمل کردن
tolerates
تحمل کردن
tolerating
تحمل کردن
endure
تحمل کردن
endured
تحمل کردن
endures
تحمل کردن
tolerable
قابل تحمل
bide
تحمل کردن
sustain
تحمل کردن
weathers
تحمل یابرگزارکردن
experience
تحمل کردن
experiences
تحمل کردن
experiencing
تحمل کردن
intolerance
عدم تحمل
sustainable
قابل تحمل
forbore
تحمل کرد
intolerable
تحمل ناپذیر
insupportable
تحمل ناپذیر
withstood
تحمل کردن
weathered
تحمل یابرگزارکردن
undergo
تحمل کردن
undergoing
تحمل کردن
undergone
تحمل کردن
undergoes
تحمل کردن
sustains
تحمل کردن
weather
تحمل یابرگزارکردن
insufferable
تحمل ناپذیر
sustained
تحمل کردن
to live through something
چیزی را تحمل کردن
tolerably
بطور قابل تحمل
intolerable
غیر قابل تحمل
tolerances
حدود قابل تحمل
insufferably
بطور تحمل ناپذیر
insupportably
بطور تحمل ناپذیر
intolerably
بطور تحمل ناپذیر
unsustainable
<adj.>
غیر قابل تحمل
tolerance
حدود قابل تحمل
bearingly
از روی تحمل و بردباری
breaking load
حداکثر تحمل بار
outstand
بیشتر تحمل کردن
intolerantly
بدون تحمل متعصبانه
stomaching
اشتها تحمل کردن
stomached
اشتها تحمل کردن
stomach
اشتها تحمل کردن
stress tolerance
تحمل فشار روانی
taxpaying capacity
تحمل کل بار مالیات
fault tolerance
قدرت تحمل نقص
borne
تحمل کرده یاشده
stomachs
اشتها تحمل کردن
at the top of one's bent
تا انجا که می توان تحمل کرد
i am out of p with it
دیگرنمیتوانم انرا تحمل کنم
comported
جور بودن تحمل کردن
bear
تاب اوردن تحمل کردن
bears
تاب اوردن تحمل کردن
comporting
جور بودن تحمل کردن
insufferable
تن در ندادنی غیر قابل تحمل
stick
پیچ درکار تحمل کردن
comports
جور بودن تحمل کردن
bete noire
ادم مزاحم وغیرقابل تحمل
comport
جور بودن تحمل کردن
to champ the bit
چیزیرابابی صبری تحمل کردن
bearing
قسمت تحمل کننده بار
forborne
دست برداشتن تحمل کردن
smooth something over
<idiom>
بهتریا قابل تحمل تر شدن
to sustain a loss
ضر ردادن تحمل خسارت کردن
(can't) stand
<idiom>
تحمل نکردن،دوست نداشتن
tie
عضو تحمل کننده کشش
ties
عضو تحمل کننده کشش
tail boom
پایهای که سطوح دم را تحمل میکند
to suffer a loss
ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
scaleweight
وزنی که اسب در مسابقه تحمل میکند
tolerances
قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
transients
وسیلهای که ولتاژ موقت را تحمل میکند
transient
وسیلهای که ولتاژ موقت را تحمل میکند
tolerance
قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
unbearably
غیر قابل تحمل تاب ناپذیر
unbearable
غیر قابل تحمل تاب ناپذیر
on line fault tolerant system
سیستم تحمل خرابی درون خطی
overweight
تحمل وزن اضافه از طرف اسب
to see what
[mettle]
he is made of
<idiom>
تا ببینیم او
[مرد]
چقدر توانایی
[تحمل]
دارد
have half a mind
<idiom>
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
The nerves can only take so much .
اعصاب می توانند فقط تا حدی تحمل بکنند .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com