Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
lower class
طبقه پایین جامعه
subclass
طبقه پایین جامعه
underclass
طبقه پایین جامعه
Other Matches
classless society
جامعه بی طبقه
A classless society.
جامعه بی طبقه
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downstairs
طبقه پایین
lower classes
طبقه پایین
lower class
طبقه پایین
vulgus
مردم طبقه پایین
lowerclassman
شخصی که از طبقه پایین است
middle class
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle classes
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
european essembly
مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
socialism
جامعه گرایی جامعه داری اقتصادسوسیالیستی
entresol
طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
lower classes
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate
آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
down
سوی پایین بطرف پایین
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor.
ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
security classification
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify
طبقه طبقه کردن
community
جامعه
ecological community
جامعه
communities
جامعه
society
جامعه
socio-
جامعه
societies
جامعه
polity
جامعه
polities
جامعه
universe
جامعه
the body politic
جامعه
sociopathy
جامعه ستیزی
subclass
بی کلاس
[در جامعه]
sociopath
جامعه ستیز
biotic communtity
جامعه زندگان
mass society
جامعه انبوهیده
ecclesiastes
کتاب جامعه
stimulus population
جامعه محرکها
social desirability
جامعه پسندی
lower class
بی کلاس
[در جامعه]
inert society
جامعه بیهوده
peripheral community
جامعه پیرامونیperipeteia
social minded
در فکر جامعه
statistical universe
جامعه اماری
preliterate society
جامعه نانویسا
primitive society
جامعه ابتدایی
sociality
جامعه جویی
sociometry
جامعه سنجی
sociable
جامعه پذیر
society
جامعه اجتماع
sociology
جامعه شناسی
sociologist
جامعه شناس
socialism
جامعه گرایی
dissocialization
جامعه گسلی
sociogenic
جامعه زاد
psychopathy
جامعه ستیزی
psychopath
جامعه ستیز
psychopaths
جامعه ستیز
underclass
بی کلاس
[در جامعه]
societies
جامعه اجتماع
sociocentrism
جامعه- محوری
social science
جامعه شناسی
finite population
جامعه محدود
sociological
جامعه شناختی
biocummunity
جامعه زندگان
socialist
جامعه گرای
closed society
جامعه بسته
moslem league
جامعه مسلمانان
eruropean community
جامعه اروپایی
integral calculvs
حساب جامعه
throwaway society
جامعه مسرف
sociability
جامعه پذیری
integral calculus
حساب جامعه
parameter
اماره جامعه
socialists
جامعه گرای
infinite population
جامعه نامحدود
nonliterate society
جامعه نانویسا
atomistic society
جامعه ذرهای
affluent society
جامعه مرفه
affluent society
جامعه ثروتمند
affluent society
جامعه رفاه
affluent society
جامعه مصرفی
league of nations
جامعه ملل
antisocial
جامعه ستیز
biocenose
جامعه زندگان
transitory society
جامعه انتقالی
parameters
اماره جامعه
covenant of the league of nations
منشور جامعه ملل
sociological
وابسته به جامعه شناسی
sampling population
جامعه نمونه گیری
bourgeois
<adj.>
عضوطبقه متوسط جامعه
Common Market
جامعه اقتصادی اروپا
holy office
جامعه راهبان ومومنین
sociolinguistics
جامعه شناسی زبان
the society is like a vortex
جامعه مانندگردابی است
egalitarian society
جامعه تساوی طلب
public mischief
جرم علیه جامعه
pseudopsychopathic
جامعه ستیز کاذب
psychopathic personality
شخصیت جامعه ستیز
bourgeois
عضوطبقه متوسط جامعه
phytosociology
جامعه شناسی گیاهی
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
to live at the expense of society
روی دوش جامعه زندگی
to seed a person to c.
کسیرا از جامعه بیرون کردن
socialists
جامعه گرا معتقد به سوسیالیسم
to retire in to oneself
از جامعه کناره گیری کردن
socialist
جامعه گرا معتقد به سوسیالیسم
socialites
شخص طراز اول جامعه
sociometry
سنجش روابط افراد جامعه
socialite
شخص طراز اول جامعه
european community competition rules
مقررات رقابت در جامعه اروپا
antisocial
مخل اجتماع دشمن جامعه
blind
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
cover
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
blind
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
cover
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
r.m.a. color code
علایم رنگی جامعه رادیوسازان
phalanstery
جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
phalanstery
تقسیم جامعه باجزاء کوچک
e c s c (european coal & steel commissio
جامعه ذغالسنگ و فولاد اروپا
leagues
مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
league
مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
misanthropist
کسیکه از جامعه و از انسان بیزار است
hero-worshipper
ستایش گر ساده لوح
[جامعه شناسی]
public mischief
جرمی که مضر به حال جامعه باشد
calculus
حساب جامعه و فاضله جامع و فاضل
public good
کالایی که تولید ان به نفع جامعه باشد
to acclimatize/acclimatise
[British E]
yourself
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimate
[American E]
to new circumstances
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to become acclimatized
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise
[British E]
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
debutant
دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
acculturate
نقل و انتقال دادن فرهنگ یک جامعه به جامعهء دیگر
black concept
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
debuts
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
ecosystems
بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
ecosystem
بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
debut
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
demand factors
پیش بینی قیمت کالا در اینده توزیع درامد جامعه
greenbelt
کمربندی از کشتزارها و یاخیابانهای مشجر که یک جامعه راازجامعه دیگری جدامیسازد
canoness
زنی که درمیان جامعه مذهبی یادانشکدهای با سایراهل ان زندگی کند
to ask somebody out
از کسی پرسیدن که آیا مایل است
[با شما]
بیرون برود
[جامعه شناسی]
Common Market
بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
scientific socialism
بررسی سوسیالیسم از طریق امار وارقام و شواهد و مدارک و برمبنای اصول اقتصاد و جامعه شناسی
intervener
در CL علت وروددعوی ثالث ممکن است نفع شخصی یا لزوم حفظ منافع جامعه باشد
collectivism
اعتقاد به این مسئله که جامعه باید به وسیله مساعی جمعی وهمکاری همه احاد ان اداره شود
unlawful assembly
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
association for computing machinery
بزرگترین جامعه جهانی اموزشی و علمی جهت توسعه مهارتهای فنی وصلاحیتهای حرفهای متخصصان کامپیوتر
common nuisance
منظور عملی است که باعث اضرار جامعه به طور کلی شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
dominion
ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
ranks
طبقه
stage
طبقه
stages
طبقه
classing
طبقه
category
طبقه
phases
طبقه
phased
طبقه
phase
طبقه
classes
طبقه
ranked
طبقه
rank
طبقه
grades
طبقه
class
طبقه
grade
طبقه
laminate
طبقه طبقه
two storeyed
دو طبقه
classed
طبقه
story
طبقه
stratum
طبقه
courses
طبقه
beds
طبقه ته
caste
طبقه
beds
طبقه
lain
طبقه
single stage
یک طبقه
stepless
بی طبقه
genres
طبقه
genre
طبقه
storey=story
طبقه
strips
طبقه
ranges
طبقه
castes
طبقه
coursed
طبقه
course
طبقه
folium
طبقه
first class
طبقه یک
bed
طبقه ته
generals
طبقه
general
طبقه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com