English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (38 milliseconds)
English Persian
adhere طرفدار بودن وفا کردن
adhered طرفدار بودن وفا کردن
adheres طرفدار بودن وفا کردن
adhering طرفدار بودن وفا کردن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
Other Matches
nationalists طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
nationalist طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
advocator طرفدار
party طرفدار
factioneer طرفدار
partisans طرفدار
partisan طرفدار
advocated طرفدار
advocating طرفدار
cohorts طرفدار
advocates طرفدار
cohort طرفدار
partizan etc طرفدار
one-sided طرفدار
adherent طرفدار
adherents طرفدار
partial طرفدار
votary طرفدار
insurrectionist طرفدار
partizan طرفدار
pro- طرفدار
advocate طرفدار
exponent طرفدار
exponents طرفدار
pro طرفدار
risk lover طرفدار خطر
football fan [British English] طرفدار فوتبال
he is on our side طرفدار مااست
factionary طرفدار یک فرقه
democrate طرفدار دمکراسی
papist طرفدار پاپ
activists طرفدار عمل
soccer fan [soccer supporter] [American English] طرفدار فوتبال
interventionist طرفدار مداخله
centralists طرفدار تمرکز
activist طرفدار عمل
royalists طرفدار سلطنت
monopolist طرفدار انحصار
reformer طرفدار نهضت
abolitionist طرفدار برانداختن
absolutist طرفدار استبداد
risk lover طرفدار ریسک
reformers طرفدار نهضت
nudist طرفدار برهنگی
royalist طرفدار سلطنت
keynesianism طرفدار کینز
centralist طرفدار تمرکز
to count طرفدار شمردن
libertarians طرفدار ازادی اراده
aesthetes طرفدار صنایع زیبا
aesthete طرفدار صنایع زیبا
libertarian طرفدار ازادی اراده
football fan [American English] طرفدار فوتبال آمریکایی
communists طرفدار مرام اشتراکی
parliamentarians طرفدار حکومت پارلمانی
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
supply side economics اقتصاد طرفدار عرضه
radical طرفدار اصلاحات اساسی
revivalists طرفدار احیای مذهبی
parliamentarian طرفدار حکومت پارلمانی
theorist طرفدار استدلال نظری
theorists طرفدار استدلال نظری
communist طرفدار مرام اشتراکی
prohibitionist طرفدار منع مسکرات
teetotalist طرفدار منع مسکرات
theocrat طرفدار یزدان سالاری
revivalist طرفدار احیای مذهبی
equalitarian طرفدار تساوی انسان
protectionism مکتب طرفدار حمایت
feminists طرفدار حقوق زنان
partialist شخص طرفدار یا معتصب
world federalist طرفدار حکومت جهانی
federalist طرفدار دولت فدرال
negrophile طرفدار سیاه پوست
autonomist طرفدار استقلال داخلی
proponents توضیح دهنده طرفدار
mutualist طرفدار اصول همدستی
mongamist طرفدار داشتن یک همسر
proponent توضیح دهنده طرفدار
aristocrate طرفدار حکومت اشراف
feminist طرفدار حقوق زنان
spiritualists طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
sympathisers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizer طرفدار همفکر پشتیبان فکری
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
humanitarian طرفدار کاهش الام بشر
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
suffragette زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
suffragettes زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
spiritualist طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
academic طرفدار حکمت و فلسفه افلاطون
literalist طرفدار معنی یا ترجمه لفظی
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
feudalist طرفدار اصول ملوک الطوایف
sympathizers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
fan پشتیبان [طرفدار] [هوادار] [ورزش]
reformers پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
imperialist طرفدار حکومت امپریالیستی استعمار طلب
manchester school مکتب انگلیسی طرفدار ازادی مبادله
reformer پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
teetotaller طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
voluntaryist طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
segregationist طرفدار جدایی نژاد سفید وسیاه
teetotallers طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
presbyteral طرفدار اصول پرسبیتری وابسته به کشسش ها
socialists سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
socialist سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
municipalist طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
teetotaler طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
revivalist طرفدار احیای آداب و رسوم قدیمی
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
Zen فرقه بوداییان طرفدار تفکر وعبادت وریاضت
authoritarians طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
lancastrian در انگلیس طرفدار یاعضو خانواده سلطنتی لنکستر
authoritarian طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
Zionist طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
hipster شخص طرفدار امور جدیدوبیسابقه مانند مواد مخدره وغیره
irredentist طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
groundhopper [British English] طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور [از خانه] تیم خود را دیدار میکند.
to keep guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
to be on guard بودن احتیاط کردن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
tammany انجمن تامانی نیویورک وابسته بانجمن طرفدار کسب نفوذ سیاسی وبلدی بوسیله رشاء
necessitated ایجاب کردن مستلزم بودن
exceed تجاوز کردن متجاوز بودن
benefited احسان کردن مفید بودن
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
necessitates ایجاب کردن مستلزم بودن
vacillates مردد بودن نوسان کردن
contained شامل بودن خودداری کردن
gestate ابستن بودن حمل کردن
to take notice اعتنا کردن بهوش بودن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
vacillated مردد بودن نوسان کردن
correspound مناسب بودن مکاتبه کردن
perpetrates مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrating مرتکب کردن مقصر بودن
possesses تصرف کردن دارا بودن
exceeds تجاوز کردن متجاوز بودن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
vacillating مردد بودن نوسان کردن
contains شامل بودن خودداری کردن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
possess تصرف کردن دارا بودن
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
benefiting احسان کردن مفید بودن
exceeded تجاوز کردن متجاوز بودن
necessitate ایجاب کردن مستلزم بودن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
look out نگهبانی کردن موافب بودن
agreeing موافقت کردن موافق بودن
benefit احسان کردن مفید بودن
having مجبور بودن وادار کردن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
alluded افهار کردن مربوط بودن به
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
alludes افهار کردن مربوط بودن به
alluding افهار کردن مربوط بودن به
tally تطبیق کردن مطابق بودن
agrees موافقت کردن موافق بودن
allude افهار کردن مربوط بودن به
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
vacillate مردد بودن نوسان کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com