English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
factoring agent عامل تنزیل
Other Matches
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
discount تنزیل
discounted تنزیل
interest تنزیل
interests تنزیل
discounting تنزیل
discounts تنزیل
capital intensive goods کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
rate of discount نرخ تنزیل
degrade تنزیل رتبه
degrades تنزیل رتبه
discount house موسسه تنزیل
usurious تنزیل خوار
fluctuation ترقی و تنزیل
discount broker دلال تنزیل
bank discount تنزیل بانکی
bill broker واسطه تنزیل
rediscount rate نرخ تنزیل مجدد
the interst accumulated تنزیل ان روی هم رفت
discounted value ارزش تنزیل شده
discount without recourse تنزیل بدون حق رجوع
discount with تنزیل کردن برات
social discount rate نرخ تنزیل اجتماعی
private rate of discount نرخ تنزیل خصوصی
discount rate policy سیاست نرخ تنزیل
bank rate of discount نرخ رسمی تنزیل
to put out money to interest پول تنزیل دادن
piggyback سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggybacks سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
blood agent عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
downgrades جمع و جور کردن تنزیل رتبه
discount با دادن تنزیل قبل از سررسیدنقد کردن
downgraded جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrading جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrade جمع و جور کردن تنزیل رتبه
discounts با دادن تنزیل قبل از سررسیدنقد کردن
bottoms با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
discounting با دادن تنزیل قبل از سررسیدنقد کردن
bottom با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
discounted با دادن تنزیل قبل از سررسیدنقد کردن
factoring agent فرد یا شرکتی که اسناد تجاری را تنزیل مینماید
discounted cash flow مبلغ تنزیل شده پرداختها وهزینههای اتی
discount house موسسه ایکه برات و اسناد را تنزیل مینماید
bank rate مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
EXE file در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
MS DOS سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
usury تنزیل خواری حرام خواری
usurer سود خوار- تنزیل خوار
elements عامل
element عامل
functionery عامل
propellent عامل
principal عامل
principals عامل
actions عامل
action عامل
procurators عامل
operative عامل
operatives عامل
operator عامل
operators عامل
operant عامل
doer عامل
doers عامل
procurator عامل
parameter عامل
parameters عامل
agent عامل
assignee عامل
propellant عامل
propellants عامل
agent representative عامل
attorney عامل
attorneys عامل
devices عامل
operating عامل
acting عامل
coagent هم عامل
agents عامل
device عامل
v factor عامل وی
factors عامل
active عامل
agencies عامل
agency عامل
factor عامل
agents واسطه عامل
dual agent عامل دو جانبه
working fluid سیال عامل
executive مدیر عامل
agents عامل اطلاعاتی
be-all and end-all عامل عمده
active defense دفاع عامل
safety factor عامل تامین
executives مدیر عامل
distractor عامل حواسپرتی
potential عامل بالفعل
firing device عامل منفجرکننده
executive agent عامل اجرایی
sealant عامل درزگیر
self execuiting عامل فی نفسه
sense organ عامل احساس
factoring عامل یابی
factor of safety عامل اطمینان
effective عامل موثر
factor of safety عامل تامین
factor of production عامل تولید
extrinsic factor عامل خارجی
structure factor عامل ساختار
unique factor عامل یگانه
factorization عامل بندی
fixing agent عامل تثبیت
characteristic action عامل مشخصه
potential <adj.> عامل بالقوه
combination influence عامل ترکیبی
common factor عامل مشترک
anticrop agent عامل ضد غلات
cyanogen agent عامل سیانید
demasking agent عامل عریانساز
coefficients عامل مشترک
coefficient عامل مشترک
chemical agent عامل شیمیایی
blowing agent عامل پف کننده
presses عامل موثر
blister agent عامل تاول زا
bleaching agent عامل رنگبر
absorbent عامل جذب
biological agent عامل زیستی
biological agent عامل میکربی
air entraining agent عامل هوادهنده
depressant عامل پریشانی
absorbing agent عامل جذب
aborticide عامل سقط
reactors عامل واکنش
reactor عامل واکنش
prime movers عامل محرک کل
prime mover عامل محرک کل
dispersing agent عامل پاشنده
accountable disbursing officer افسر عامل
acid function عامل اسیدی
acting company شرکت عامل
adhesion agent عامل چسبندگی
addition agent عامل افزودنی
active material مواد عامل
active element عنصر عامل
active defense پدافند عامل
developer agent عامل فهور
disbursing officer افسر عامل
distilled mustard عامل خردلی
passive غیر عامل
insurance agent عامل بیمه
psychochemical agent عامل عصبی
operating agency شعبه عامل
OS سیستم عامل
operating systems سیستم عامل
operating handle دستگیره عامل
factors عامل مشترک
human factor عامل انسانی
hypo عامل محرک
growth factor عامل رشد
operating system/ سیستم عامل دو
oxidizing agent عامل اکسیداسیون
reducer عامل کم کننده
pull device عامل کششی
masking agent عامل پوشاننده
interleave factor عامل جاگذاری
lacrimatory factor عامل اشک زا
impelent عامل محرک
igniting agent عامل احتراق
mouthpiece سخنگو عامل
limiting factor عامل محدودکننده
mouthpieces سخنگو عامل
idle characters کاراکترهای عامل
managing director مدیر عامل
managing directors مدیر عامل
noises عامل مخل
press عامل موثر
leavening عامل کارگر
leavens عامل کارگر
pesticides عامل ضد طاعون
reducing agent عامل کاهنده
agent عامل اطلاعاتی
agent واسطه عامل
precipitant عامل رسوب
precipitating factor عامل اشکارساز
factor عامل مشترک
pesticide عامل ضد طاعون
noise عامل مخل
preventive عامل جلوگیری
potential عامل بالقوه
leaven عامل کارگر
foaming agent عامل کف زای
operating system سیستم عامل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com