English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
ship influence عامل محرکه عبور کشتی
Other Matches
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
ship influence تاثیر عبور کشتی
lockage عبور کشتی از دریچه سد میان بالابر
lockage هزینه عبور کشتی ازسد بالابر
sea pass پروانه عبور که به کشتی بی طرف میدهند
hawse hole سوراخ دماغه کشتی مخصوص عبور طناب
inbound traffic مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یا کشتی و هواپیما درخارج از کشور
transit bearing گرای انتقالی گرای عبور کشتی یا هواپیما
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
actuator محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
wading crossing عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
capital intensive goods کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
propulsion نیروی محرکه
impulse charge خرج محرکه
firepower نیروی محرکه
lineshaft drive محرکه انتقال
propellant نیروی محرکه
drive محرکه گیربکس
gasoline driven محرکه بنزینی
propellants نیروی محرکه
group drive محرکه گروهی
driving power قدرت محرکه
motor drive محرکه موتوری
hydro نیروی محرکه اب
drives محرکه گیربکس
splenius عضله محرکه
driving force نیروی محرکه
electric drive محرکه الکتریکی
variable speed drive محرکه پلهای
drive shaft محور محرکه
driving pulley قرقره محرکه
drive shafts محور محرکه
propellent نیروی محرکه
motivational factors عوامل محرکه
driving clutch کلاج محرکه
dynamic pressure فشار محرکه درونی
d.c. drive محرکه جریان دائم
powerhouses مرکز قوه محرکه
cone pulley drive محرکه صفحه پلهای
rear axle drive محرکه چرخ عقب
impulse charge نیروی محرکه اولیه
induced e.m.f. نیروی محرکه القائی
powerhouse مرکز قوه محرکه
power plants محرکه وسیله نقلیه
magnetomotive force نیروی محرکه مغناطیسی
back voltage نیروی ضد محرکه الکتریکی
main drive motor موتور محرکه اصلی
power plant محرکه وسیله نقلیه
magneto e.m.f. نیروی محرکه مغناطیسی
final drive محرکه محور عقب
diesel driven generation set دستگاه محرکه دیزلی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
blood agent عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
piggybacks سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggyback سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
locomotives حرکت دهنده نیروی محرکه
hydraulic وابسته به نیروی محرکه اب هیدرولیک
dynamic وابسته به نیروی محرکه جنباننده
abasia عدم همکاری عضلات محرکه
hydropower قوه محرکه مولد برق
volt واحد نیروی محرکه برقی
volts واحد نیروی محرکه برقی
dynamoelectric دارای نیروی محرکه برقی
locomotive حرکت دهنده نیروی محرکه
dynamically وابسته به نیروی محرکه جنباننده
power plants کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
power plant کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
volt واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
volts واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
EXE file در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
MS DOS سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
hidden momentum of population growth نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
hydro kinetic وابسته به حرکت مایعات ونیروی محرکه مایعات
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
prows کشتی عرشه کشتی
prow کشتی عرشه کشتی
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
transmittal عبور
transmittancy عبور
right of passage حق عبور
road haulage حق عبور
transmittance عبور
passage of lines عبور از خط
passages عبور
passages حق عبور
tolls حق عبور
transit عبور
toll حق عبور
transmission عبور
fording عبور از اب
transmissions عبور
rights of way حق عبور
alpha canis majoris عبور
cross-Channel عبور
passage عبور
crossing عبور
right of way حق عبور
tolling حق عبور
passage حق عبور
tessera کلمه عبور
ford محل عبور
transit bill پروانه عبور
practicableness قابلیت عبور
tolls عوارض عبور
fordless غیرقابل عبور
passageways محل عبور
passageway محل عبور
cruising عبور کردن
cruises عبور کردن
cruised عبور کردن
cruise عبور کردن
transit عبور کردن
electron transition عبور الکترون
fordability قابلیت عبور
fordable قابل عبور
transit راه عبور
through traffic عبور یکسره
forded محل عبور
passes گذر عبور
passes عبور کردن
passed اجازه عبور
overfly عبور کردن
passed کلمه عبور
passable قابل عبور
passed گذر عبور
laissez passer پروانه عبور
pass اجازه عبور
pass کلمه عبور
password اسم عبور
pass گذر عبور
pass عبور کردن
light passing عبور نور
passes کلمه عبور
oil passage عبور روغن
passes اجازه عبور
girdle traverse عبور کمربندی
safe conduct رخصت عبور
safe conducts رخصت عبور
passed عبور کردن
safe-conducts رخصت عبور
fords محل عبور
tolling عوارض عبور
highway user tax مالیات حق عبور
transit bill اجازه عبور
toll عوارض عبور
penstock مجرای عبور اب
shallow fording عبور از اب کم عمق
thoroughfares راه عبور
thoroughfare راه عبور
passavani سند عبور
passwords اسم عبور
communication عبور اطلاعات
conge اجازه عبور
counter sign اسم عبور
faring هزینه عبور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com