English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
adiabatic عایق گرما
non conducting عایق گرما
Search result with all words
glass wool تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
Other Matches
thermostats :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostat :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
insulation عایق کاری یا عایق بندی ایزولاسیون
insulators جسم عایق ماده عایق
insulator جسم عایق ماده عایق
insulator عایق کننده روکش عایق
insulators عایق کننده روکش عایق
insulated instrument transformer ترانسفورماتور عایق کننده ترانسفورماتور اندازه گیری عایق شده
insulation strength استحکام ایزولاسیون استحکام عایق بندی استحکام عایق کاری
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
heats گرما
isotherm خط هم گرما
radiation of heat گرما
cauma گرما
heat گرما
hot cabinet قفسه گرما
thermometer گرما سنج
incalescence گرما جویی
incalescent گرما گرای
radiator گرما افکن
heat transmission انتقال گرما
radiators گرما تاب
radiators گرما افکن
thermometers گرما سنج
intensity of heat شدت گرما
radiator گرما تاب
convection انتقال گرما
heat flow جریان گرما
heat absorbing جذب گرما
cold is merely privative گرما نیست
heat flux شار گرما
thermal flux شار گرما
heat exchange تبادل گرما
heat loss تلف گرما
heat radiation تابش گرما
melted از گرما سوختن
calorification پیدایش گرما
heat transfer انتقال گرما
btu واحدبریتانیایی گرما
thermal مربوط به گرما
thermal agitation voltage اثر گرما
thermochemistry گرما شیمی
thermoelasticity گرما کشسانی
thermoelectric گرما برقی
temperature درجه گرما
heats گرما حرارت
thermal effect اثر گرما
thermal reservoir منبع گرما
thermosphere گرما سپهر
thermal unit واحدسنجش گرما
heat گرما حرارت
thermosphere گرما کره
thermomagnetic گرما مغناطیس
pyromagnetic گرما- مغناطیس
thermo electricity گرما برق
I am absolutely baked. از گرما پختم
temperatures درجه گرما
pyro electricity گرما برق
warmth تعادل گرما ملایمت
diathermacy خاصیت هدایت گرما
cooling water thermometer گرما سنج اب سرد
to resist heat تاب گرما اوردن
chinical t. گرما سنج طبی
calory واحد سنجس گرما
british thermal unit واحد بریتانیایی گرما
baking enamel لعاب دادن با گرما
heat stroke گرماگرفتگی غش در اثر گرما
therm واحد گرما حمام
calories واحد سنجس گرما
therm حمام عمومی گرما
calorie واحد سنجس گرما
therms واحد گرما حمام
radiators بیرون دهنده گرما
therms حمام عمومی گرما
radiator بیرون دهنده گرما
b.t.u. واحد بریتانیایی گرما
heat-stroke گرماگرفتگی غش در اثر گرما
heat transfer coefficient ضریب انتقال گرما
thermoforming شکل دادن با گرما
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
sweltered از گرما بیحال شدن
swelters از گرما بیحال شدن
hot shorteness شکنندگی حاصل از گرما
thermoelectric effect اثر گرما- برق
resistant to heat مقاوم در برابر گرما
temperature independent paranagnetism پارامغناطیس گرما مستقل
thermolytic وابسته به تحلیل گرما
thermonuclear reaction واکنش گرما- هستهای
heat flux density چگالی شار گرما
mechanical equivalent of heat هم ارز مکانیکی گرما
to evolve heat گرما بیرون دادن
fehrenheit thermometer گرما سنج فارنهایت
thermotropic علاقمند به گرما دماگرای
swelter از گرما بیحال شدن
thermotropism حساسیت نسبت به گرما
thermotaxis تحرک در اثر گرما
heat fast paint رنگ مقاوم گرما
she cannot bear heat تاب گرما رانمیاورد
non conductor عایق
insulant عایق
pawl عایق
dielectric عایق
floor insulator عایق کف
cloggy عایق
detent عایق
drag chain عایق
insulators عایق
insulator عایق
impediment عایق
impediments عایق
insulation عایق
waterproofs عایق اب
waterproof عایق اب
waterproofed عایق اب
calorie واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
conductibility of heat قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
convectors جسم انتقال دهنده گرما
heat radiates from the stove گرما ازبخاری متشعشع میشود
calories واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
stew خیس عرق شدن [در گرما]
warm spot اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
thermolytic وابسته به تجزیه در اثر گرما
thermographic وابسته به گرما سنجی یادمانگاری
heaters بخاری دستگاه تولید گرما
heater بخاری دستگاه تولید گرما
electricity مین نور یا گرما یا نیرو
convector جسم انتقال دهنده گرما
insulating cement سیمان عایق
insulating compound مواد عایق
insulated wire سیم عایق
insulating material ماده عایق
insulated tongs انبر عایق
insulated plier انبر عایق
insulated layer لایه عایق
non conducting عایق برق
insulant ماده عایق
resistance عایق مقاومت
insulated wall دیواره عایق
ideal dielectric عایق کامل
insulating bushing بوش عایق
insulating material جسم عایق
insulating material مواد عایق
insulating varnish لعاب عایق
insulated عایق دار
braking عایق مانع
slot insulation عایق شیار
sound insulation عایق صدا
brakes عایق مانع
braked عایق مانع
brake عایق مانع
rainproof عایق باران
weatherproof عایق هوا
mica dielectric عایق میکا
insulation board صفحه عایق
insulation عایق کاری
insulation testing apparatus عایق سنج
insulative عایق کردن
rachet گیره عایق
laggin عایق بندی
obstructions مانع عایق
obstruction مانع عایق
wall insulator عایق دیوار
insulate عایق کردن
insulates عایق سازی
insulates عایق کردن
insulating عایق کردن
soundproof عایق صدا
circular loom نای عایق
fish paper عایق کاغذی
cleat عایق انگلیسی
insulating عایق سازی
insulation عایق گذاری
dielectric isolation جداسازی با عایق
insulate عایق سازی
battery insulator عایق باتری
drag hook قلاب عایق
electrical insulator عایق الکتریکی
registering ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
register ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registers ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
variations of temperature اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
mess kit فرف عایق غذاخوری
damper عایق تعدیل کننده
insulated conductor هادی عایق شده
insulation voltage ولتاژ عایق بندی
isolate عایق دار کردن
electrical insulation عایق سازی الکتریکی
lead in insulator عایق سیم انتن
flameproof عایق شعله ضد اتش
acoustical sound enclosure محفظه عایق صوتی
insulation fault نقص عایق بندی
acoustic ceiling سقف عایق پوش
weatherbeater <adj.> عایق رطوبتی، آب بند
utilidor لوله عایق کننده
to deafen a wall عایق کردن دیوار
to deaden a wall عایق کردن دیوار
tightening material مواد عایق کننده
thermal insulation عایق کاری گرمایشی
insulating brick اجر عایق بندی
insulated intermediate layer لایه میانی عایق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com